انحطاط طلبی ِ لذت بخش

بی اف لیوانِ بزرگِ خالی رو گذاشت زمین ، چهارزانو نشست ، صورتش حسابی کج و کوله شد ، دهنش مثل کسایی که یه تُن فلفل رو ییهو خورده باشن(دیدین دیگه حتماً…معمولاً توی هر خونواده یه نفر هست که سرِ سفره یه دفعه هزارکیلو فلفلِ تند بخوره) باز بود و فوت فوت می کرد ، یه کمی هم تو هوا دست و پا زد ، آروم که شد ،به درویش گفت:این چی بود؟ الکلِ 100 درصد؟

سروش و پسر پمپ بنزینی خندیدند و درویش گفت:نه عزیزم …یه جور وودکا بود به اسمِ عرق سگی.

بی اف به درویش نگاه کرد ، صورتِ مثلثی شکلِ خوشگلِ درویش رو توی نگاهِ اول ندید، بعدش تونست ببینه، همونجوری مثلثی شکل بود اما رنگ پوستش نارنجی بود ، یه رنگ سبزِ خیلی تیره رویِ صورتِ درویش با خطوط خیلی پَهَن کشیده شده بود.بی اف کفِ دستاش رو گذاشت جلویِ خودش رویِ زمین ، خودش رو کشید جلوتر  ، دید که لبِ درویش بنفش رنگ و چشمای درشت و کشیده و قشنگِ درویش هم انگار که ریملی باشه خیلی سیاه رنگ بود .سروش با دستش بی اف رو تکون داد ولی بی اف نمی خواست حواسش رو از درویش بگیره.موهای درویش همیشه حالت دار بود ولی اینبار لَختِ لَخت شده بود و افتاده بود جلوی چشماش ، انگار که با تیغ کوتاه شده بود.

پسر پمپ بنزینی بی اف رو صدا کرد و بی اف گردنش رو چرخوند و دید که پسر پمپ بنزینی یه لباس نارنجی با خطوط آبی پررنگ پوشیده بود و رنگ صورت اون هم نارنجی بود.بی اف به خودش نگاه کرد که یه لباس زنونه زیرِ فیروزه ای پوشیده بود و سروش رو هم که نگاه کرد دید که اون اصلا هیچچی تنش نیست.بدن سروش کاملاً سرخ بود ، بی اف پیشِ خودش گفت اینها هَمَش به خاطرِ نور عجیبیه که توی اتاق پخش شده ، همونجور چهارزانو که بود به عقب خودش رو پرت کرد و دو تا دستاش رو گذاشت زیر سرش.بوی علف خیلی خوشایند بود و نورِ عجیب نارنجی از بین درختهای جنگل گاهی خودش رو نشون می داد.بی اف از بوی علف لذت می برد.دستِ بزرگِ فیروز جلوی صورتش اومد و بهش ته مونده گراسی که توی سیگاری پیچیده شده بود رو داد.آتیشِ گراس خیلی سرخ بود.

Advertisements

27 دیدگاه »

  1. noah said

    لافوووووووورگ
    ———————
    یعنی داری خجالتمون می دی دیگه
    🙂
    انسان درمانده است،

    و رنج‌کشيده،

    زنده است،اما در واقع مرده
    می دونم خیلی نزدیک به لافورگ نبود ولی خوب به سبکش نزدیک بود…فکر کنم مال الیوت بود

  2. mehrdad said

    وای وای چی نوشتی پسر منو بردی اونوقتا وقتی که پیشش دراز کشیده بودم و اون با دست نازش عرق و میریخت و دستشو رو سرم میکشید و اون میخندید وای یعنی میشه دو باره من و اون اما نه این دیگه به گذشته پیوست.
    با عرق موافق 100 درصدم اما گراس و دود نه .
    قشنگ بود عزیزم منو بردی یکی دو یال پیش مرسی گلم
    ———————
    امیدوارم که این خاطره ای که داری به زودی در آینده خودش رو به تو نشون بده عزیزم
    همیشه فکر می کنم که هر چیزی یه دوره ای داره و اینکه دوره هایی که می آن خیلی قشنگتر خواهند بود ولی اینکه از نظر ارزش یکی باشند رو زیاد بهش فکر نمی کنم …هر دوره ای ارزش خودش رو داره
    از صمیم قلب می خوام برات عزیزم که دوباره بخوابی و عرق برات بریزه
    🙂

  3. جواد said

    منم برد یه جاهایی..!
    ———————
    🙂

  4. مهرداد said

    اولشو كه مي‌خوندم خيال مي‌كردم قصه داره تو خانقاه اتفاق مي‌افته، اما ناباورانه ديدم بازم خبرويت تو هنرمندانه اونو برد تو دل دل طبيعت، زير درخت زيبايي كه نور نارنجي رنگ هورخش عظيم (احتمالا نور عصرش، چون صبح رو حدس ميزنم اين ياروها خواب باشن!) از لابه‌لاش همه چيز رو نارنجي كرده بود، حتي يكيشون رو لخت هم نشون داده بود شايد!!!
    فهم من از ادراكات بي‌اف در اين نوشته از دور و برش و ديگران، دقيقا برام اين تفسير رو به همراه داشت:
    خون شد دل از معامله‌داران وهم و ظن
    تمثال ماست آنچه به ما باز مي‌دهند
    (حالا نميدونم بي‌اف جون و تو مي‌پذيريد همين تعبير رو يا نه؟!)
    از عرق سگي، اما چيزي نميدونم!
    و بالاخره هر بار كه اين فيروز خان مياد تو صحنه قصه تو، گويي انگار همه قصه رو از آن خودش ميكنه (البته فقط به باور من، يعني كه من ديگه همه چيز رو فراموش ميكنم و هي از اين جناب صورت‌گري مي‌كنم، يعني ميشم يه صورت‌گر نقاش زبردست!!!!!!!!!)
    و در آخر بازم جيگرتو؛ بوووووووووس
    ———————
    خیلی لذت بخشه که بشینم و تعبیرهای زیبایی رو بخونم مثل تعبیر تو
    🙂

  5. کورش said

    از پست اولت شروع کردم دارم می خونم و میام جلو
    خانقاه جای خوبیه
    ———————
    مرسی عزیزم کوروش جان
    من خیلی خیلی خوشحالم که هنرمندی مثل تو به من سر می زنه
    🙂

  6. hamlet said

    تعبیر هر کس از رنگ فقط از دید خودش ه…. وقتی تو رنگها رو اینطور سخاوتمندانه! کنار هم میذاری من کمتر میفهمم… داستان رو… تو رو… خودم رو حتی. فکر میکنم که این رنگ چه احساسی برای من داره و هر بار متفاوت ه… چون رنگ و حس اینجا با رنگ و حس خودم و بیرون مخلوط میشه.. بهم پیچ میخوره.. بعد من تازه فکر میکنم که نارنجی گرم یا سرد!
    اینطور مواقع یا قسمتهای رنگی هیچ تعبیری از نوشته درست یا غلط نیست… چون همه بخشی از واقعیت درونی ه که اینجا ظاهر! شده.. فکری که بهش منتقل شده.. و ….
    میدونم این نوشته ها داستان نیست…. نویسنده داره یه چیزی میگه.. از خودش و وقتی حرف از رنگها میشه یعنی موضوع جدی ه.. داره داد میزنه.
    (توهمات ه… ولی توهم هم از واقعیت سرچشمه میگیره)
    ———————
    هملت من عاشقتم این توضیحاتی که دادی خیلی به من لذت داد
    مرسی واقعا
    داشتن خواننده هایی که من دارم فکر کنم آروزی هر بلاگری باشه
    همه دقیق و همه متفاوت و همه هنرمندین
    و تو
    خیلی خوب و عالی هستی
    🙂

  7. كي بود اون حكيمي كه خواب دبده بود پروانه شده گفته بود مطمئن نيستم آدمي ام كه خواب ديده پروانه شده يا پروانه اي كه بعضي وقتا خواب مي بينه ادمه
    حالا احتمالا طرف گراس كشيده يه توهمايي زده شايدم عرق خورده رفته تو هپروتي كه توس داشته گراس مي كشيده
    سلام
    نسخه شرابي ت رو دارم گير نمياد!
    ———————-
    دیگه شرمنده امون نکنید شاه رخ جان مگه می شه شما اسم اون حکیم رو یادتون نیاد؟تجاهل سقراطیتون من رو کشته:)
    نسخه رو ولله من اگه نزدیکتون بودم خودم تقدیم می کردم ولی شما از هرکی تلفن واهیک یا ماسیس رو بخواین بهتون میده جز من که از یه نفر دیگه می گیرم
    🙂

  8. […] خانقاه: انحطاط طلبی ِ لذت بخش پیوند به منبع […]

  9. شایان said

    وسط پست نوشتن خودمم. اما اونقدر ذوق زدم الان. واقعا تو یک داستان توی عنوانت نیوردی؟ هملت جون یاد بگیر. اینه استاد 😀
    الان میخونم ببینم چی نوشتی!
    ———————
    اگه کسی مثل شایان ،تیترهای من رو داستان بدونه باعث افتخار نیست به نظرت عزیزم
    🙂

  10. شایان said

    ذوق زدگی 2: «بی اف لیوانِ بزرگِ خالی رو گذاشت زمین ، چهارزانو نشست» توصیف در حرکت.
    گراس؟ من کوچلو ام یه توضیح بده چی هست. از توتونی جات یا مشابهاشه که تو ورق پیچیده. دخانیاتی. حلا بیشتر بگو یا فکرم رو اصلاح کن.
    خیلی تعریف این عرق سگی رو شنیدم. اگه لبم به یکی از این خانواده ها خورد (بعد از شاین پاین و…) اون رو هم امتحان می کنم. 😀 😛
    پسر تصویرش زیاد بود، دوست داشتم. حس مشارکت پزیریش هم بالا بود. الان من تو داستانتم. بیارم بی رون 😀
    دستت درد نکنه.
    ———————
    مرسی از دقتت شایان ،خیلی خوبه که منتقد رادیکالی مثل تو داشته باشم:)
    گراس ولله همون ماریوانای خودمونه منتها شما ایرانیها بهش می گین علف،یه چیز خیلی وحشتناکیه که وقتی کشیدی دیگه دهنت …
    عرق سگی رو پیشنهاد می کنم آزمایش نکن من خیلی بدم می آد ازش
    منم خودم خیلی دوست داشتم این پست رو ولی حیف نیست از بین اونهمه رنگ و بوی خوب و عیش و بی خیالی بیای بیرون؟من از اختیارات خودم استفاده می کنم می ذارم اونجا باشی عزیزم
    بوووووووس
    🙂

  11. فکرکنم الان دیگه بشه بکامنتم!
    آخر این بی اف رو چیز خورش کردن !
    آخه بی اف رو چه به ماری جوانا !!!
    فوق العاده بود….درضمن برای اولین بار تو این پستت یه اتفاقی برام افتاد یعنی وقتی شروع کردم به خوندنش حس میکردم که بعدش چی میشه و تقریبا درست هم می شد(در کمال شگفتی و نیز معذرت خواهی ذهنم به خاطر دنباله روی روند ذهنیت! )
    ———————
    دیدی شاهزاده خانم جان
    دیدی چیز خور کردن بچه رو
    و این واقعا جای شگفتی داره ؟هوش بی کرانی مثل تو به راحتی می تونه همه چی رو حدس بزنه
    🙂

  12. ناجور said

    در خانقاه چه بوی علفی می آید!
    ——————–
    🙂

  13. چرا درویش باید خوشگل باشه تازه اون هم با صورت مثلثی شکل؟
    این اصلاً برای من متصور نیست.
    ———————
    آخه هست عزیزم اریزر جان
    این کارِ خوووودا بوده دیگه 🙂

  14. noah said

    دقيقا داشتم خجالتت مي‌دادم. :دي
    لافورگ از اون بت‌هاس كه سرشون از ابر هم بالاتر رفته.خوب شباهتت با اليوت تو تاثيرپذيري از لافورگه و تفاوتتون تو ايمان.
    ———————
    ولی راستش نوح عزیزم
    من نه لافورگ رو خیلی خوب می شناسم (در حد همین تاریخ ادبیات مختصر) و نه تی اس الیوت رو آدم مومنی می دونم (به آثار آخر عمرش که نگاه کنیم احتمالا) ولی می دونم که داشتی خجالتم می دادی عزیزم
    🙂

  15. سینا said

    سلام خرمگس جون راستش بچه ها گفتن به وبلاگ هایی که اسم ایران داره زود به زود سر می زنن و کنترل می کنن واسه مسائل سیاسی و فیلتر
    ——————–
    خوب دیگه مامِ وطن رو باید مواظبش بود به گا نره توسط این آخوندکها
    و اونها هم که بی کار نیستن مواظبن که به گا بره
    من هم هی سر می زنم
    ولی اینها دلیل نمی شه تو ننویسی
    🙂

  16. بله
    مشروب
    ته مانده ی تند سیگار
    آخرین جرعه
    اگر مردی بخور !!!!!!!

    خیام من
    وای خیام من
    تو بنده ی آن دمی که ساقی گوید
    یک جام دگر بگیر و من نتوانم

    وای آرزوی مستی
    را به گور خواهم برد
    بس که تنها شده ام
    این روزها
    حتی سیگار
    نارفیق همیشگی ام هم
    مرا تنها گذاشت …

    آخرین مخدر
    آخرین آرامبخشی که همیشه با خودم بود و با تمام نارفیقی اش رفیق نیمه راه بود هم تاب با من بودن را نیاورد ، آنقدر کشیدم که مریض شدم مثل سگ سینه و گلوم خراب شد و ترکش کردم … پسر گفتم گلوم یاد یه چیزی افتادم ! !! معشوق قبلی ام سال گذشته در شرایطی که یک هفته مریض و در بستر بودم یادم نکرد !!! و ان هفته تو دوبار مرا یاد کردی !!!!
    لعنت به عمر آدمی که میگذرد
    مواظب خودت باش
    ———————
    قربونت برم داداشی چی شده؟
    آخه من که زنگ می زنم تو نیستی تو که می زنی من تو خواب غفلتم
    به قول خودت داستانی شده ها
    بهت می زنگم چرا مریض آخه عزیزم

  17. فرشاد said

    بابا تو این پست همه یا مستن یا اهل بخیه. یه چادر پوشیدی داری جوونای مملکت رو از راه بدر میکنی؟ همین کارا رو میکنی اونوقت میرن امام رو پاره میکنن دیگه. آی مردم بیایید اینا هتک حرمت کردن. اینجا خانه فساد. وای دین در خطر است. من اعلام خطر میکنم من محکوم میکنم. من میکنم…
    ولی خداییش من از بوی چمن بیشتر مست میشم تا عرق سگی.
    ———————
    چه خوبه اول صبحی یه کامنت شاد بخونم و چه خوبه که ببینم فرشاد بعد مدتهای سر زده به من
    🙂

  18. noah said

    كمتر شاعري رو مي‌شناسم كه به اندازه‌ي اليوت مذهبي بوده باشه، شاعري كه آدم رو بدون مذهب هيچ مي‌دونست. آخر كارش رو خبر ندارم از اين تغييرهاي 180 درجه‌اي داشته يا نه( به سبك اون ارززشي سابق كه رفته تو شبكه چهار انگلـ ـيس اعتراف كرده كه من فلان و فلانم.) چون شنيدم حتي ولتر هم آخر عمرش به خدا ايمان آورده بوده يا همچين چيزي!(البته نه لزوما به مسيح) حالا از اين طرفيش هم براي اليوت دور از ذهن نيست.
    يه آشنايي دارم شديدا اهل دوده، علي‌الخصوص ماريجوانا و از قضا شريف هم درس مي‌خونه. اين دفعه بي‌اف منو ياد اون انداخت.
    ——————-
    «در آن جا دري بود
    که من توان گشودنش را نداشتم.
    نمي توانستم به دستگيره‌اش دست بزنم.
    نمي توانستم از زندان خويش خلاصي بيابم.
    دوزخ چيست؟
    دوزخ درون خود انسان است.
    مکاني است که امکان گريختن از آن نيست.
    و تنهايي است و تنهايي و تنهايي.»کوکتل پارتی

  19. فمينا said

    مستي و راستي
    ———————
    می گن:»فردِ مست ، اغلب طوفانی از عواطف و احساسات رو به نمایش می ذاره بدون اینکه با حقیقت خودش روبرو بشه.یعنی اون شکافی که حقیقت ازش می زنه بیرون رو می بنده.در شیشه ای که توش حقیقت هست رو آدمِ مست ،محکم محکم می بنده.»

  20. فرشاد said

    مهدی جان من شاید کامنت نزارم اما همیشه مطالبت رو میخونم و بهت سر میزنم.
    ———————
    اینکه کسی من رو می بینه ،من رو به حرکت در می آره
    مرسی عزیزم

  21. pouya said

    didi????????
    dasht be ayande negarihaye man nazdik mishodaaaaaaaa
    ———————
    دیدی عزیزم همه چی زرت و زرت تغییر می کنه
    🙂

  22. pouya said

    khili hal kardammmmmmmmmm
    delam khasttttttttttttttttttttttttttttttttttt
    ooofffffffffffffffff
    cheghad sorkhiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
    ———————
    به این می گن تمپتیشن مگه نه؟
    🙂

  23. مهرداد said

    عجب فقط نشستي و لذت بردي از كس‌شعر گفتن احتمالا جماعتي مثل بنده!!!!!!!!!
    خب خوش به حالت كه كس‌شعر گوهايي مثل من هستند تا تو لذت ببري؛ اونوقت ما بدبختها بايد از چي لذت ببريم، نميدونم.
    ولي كاش فقط يه نمه اونورتر هم ميرفتي؛ حس و حاليه تو اين زندگي نكبتي و اينكه من به دوستم ميگفتم هيچ وقت هيچ كس كس ديگه‌اي رو درك نميكنه!
    مي‌بوسمت پسر تمام انسانيتت رو
    كاش تو هم انسان ميدونستي ما رو از جنس همون نوع كه تحت اون جنسي!
    ——————
    من از گفتار تو همیشه لذت می برم عزیزم و تو هم البته حق داری به اون چیزی که من ازش لذت می برم صفت کس شعر اطلاق کنی و این حق تو هست اما به نظرم نظرات تو عالی هست
    اینکه هیچ کس هیچ کس دیگه رو درک نمی کنه کاملا موافقم اما اینکه نمی شه تعبیری از دیگران داشت ،فکر نمی کنم منظور تو باشه
    منم می بوسمت عزیزم
    من خط آخر رو نفهمیدم اما تو به نظرم خیلی عالی هستی
    🙂

  24. فمينا said

    ممنون كه ادم كردي اجازه لازم نيست در واقع لطف كردي
    ———————
    مرسی
    🙂

  25. سی دو said

    از اینبه بعد لذت های دیگه که لذت بخش نخواهد بود .
    ———————
    قبول لذت های دیگه لذت بخش نیستند اما من نفهمیدم از نظر تو یعنی چی اما از نظر من چون لذت های جدید همیشه هستند و به طور کاملتر بروز پیدا می کنند ،لذت های گذشته از لذت می افتند

  26. شاپرک said

    در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
    حاصل خرقه و سجاده روان در بازم … (-:
    ———————
    این تعابیر در قالب اشعار خیلی چالش برانگیز و پرسش سازه
    مرسی عزیزم
    🙂

  27. eli said

    نمیدونم داداشی چرا وقتی اومدم قیافه درویش رو توی تجسم کنم قیافه جرد لتو اومد توی ذهنم. نمیدونم چرا.
    اخ داداشی گفتی ودکا حسابی هوس کردم. 😦

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: