تقدیم به همه 16 آذری ها چه اونهایی که رفتند و چه اونهایی که نرفتند:آقای جمهوری اسلامی،تویی که میزانت همیشه روی رایِ ملت فوکوس کرده،از این فیروز و بی اف یاد بگیر.درسته آقاجون که شما و مردم با هم از یه جنس نیستین و جنس شما یه چیز دیگه هست و شیشه خورده داره،درسته که مردم شما رو نمی خوان و الان اکبرآقا بهرمانی و ممّد آقا خاتمی گفتن که اگه مردم ما رو نخوان باید بریم و می دونم که این برای دستگاه گوارشِ مغزِ شما سنگینه هضمش،ولی آخه داداشِ من تو که تشکیلاتت بسیج بییییییییست میییییییلیونیت ما رو کشته،تو که سپاه پاسداران پولدارت همه جا مثل خدا حضور داره،یه نگاه به این پست بکن…دور از جون فیروز و بی اف البته که هیچکدومشون حتی یه اپسیلون شبیه تو نیستند، ببین چه همزیستی مسالمت آمیزی دارند با اینکه همدیگه رو درک نمی کنن.باتوم و شوکر برقی و نیروهای امنیتی مگه تا حالا تو کجایِ دنیا جواب داده که شما دومیش باشی عزیزِ من ای آقای جمهوری اسلامی.نفت و گاز مجانیت مال خودت رفیق جان ما که خیلی وقته دیگه بهش فکر نمی کنیم.از چی می ترسی آخه ؟می ترسی که ملت تو رو نخوان مجبور بشی از حکومت کنار بری؟خوب اگه تو سرشون بزنی که بیشتر بدشون می آد ازت.نکن آقای جمهوری اسلامی نکن اگه بکنی می ری جهنم اونجا قوم الظالمین رو می سوزونن ها.خوبه یکی پیدا بشه بچه خودت رو با شوکر برقی بسوزونه با باتوم بزنه تو سرش تو زندون بهش تجاوز کنه؟-یا-فیروز که هیچ وقت سردش نمی شد.

کوچۀ خانقاه تاریک نبود. ابرهای سنگینی که خبر از باریدنِ برف می دادند، در حکمِ یک منبع نوریِ بزرگتر از ماه ،در ابعادِ وسیعتر و به فاصلۀ نزدیکتر، نور رو به سمت ِزمین پخش می کردند.
بی اف از چند قدمیِ دمِ درِ خانقاه، تودۀ عظیمِ خاکستری رنگی رو روی پله های سر درِ ورودیِ خانقاه دید که تمامِ ورودی رو اِشغال کرده بود و سیگاری به دست داشت و دود غلیظی رو فوت می کرد بیرون. بی اف نزدیکتر شد،فیروز بی توجه به کوچه و بی افی که توش وایساده بود ، نگاهش رو به دوردست دوخته بود،دوردستی که فاصله فیزیکیش بیشتر از چند متر نبود،تهِ دوردستِ فیروز به دیوارِ اونورِ خیابون ختم می شد .
کی می دونست فیروز به چی فکر می کرد .
بی اف که همیشه گمان می کرد آرامشِ دقایقِ فیروز خیلی با ارزش ولی غریب و درک نشدنیه ،نخواست لحظاتِ فیروز رو با گفتنِ اینکه پاشه از جلویِ سردر تا خودش بتونه بره بالا تخریب کنه، البته راهِ دیگه ای برای گذاشتن از اون حجمِ خاکستری و رفتن به داخل نبود.بی اف نشست روی زمین کنارِ فیروزی که همینجوریشم اگه بی اف وایساده وفیروز نشسته بود ،از بی اف بلندتر بود چه برسه به حالا که فیروز روی پله ها و بی اف روی زمین بود .
یه کنتراستِ ارتفاعیِ خاص بوجود اومده بود :
منظرۀ فیروز و بی اف شبیه مناره و گنبدِ مسجدهایی که قبلا کلیسا بودند توی ترکیه شده بود، البته با یه مناره.
یه خورده گذشت ، فیروز نگاهش رو از دوردست گرفت ، سیگارش رو زیر پا له کرد ، بلند شد ، رفت.
بی اف که سرمای زمین به بدنش رسوخ کرده بود بلند شد بره در رو باز کنه ولی فیروز دوباره برگشت ، ته سیگارِ له شدۀ نیمه روشن رو برداشت ، یه پک بهش زد ، خوب که آتیشِ ته سیگار برگشت، یه سیگار از پشتِ گوشش برداشت ، با ته سیگار روشنش کرد ، دوباره نشست روی پله های سردرِ خانقاه.بی اف هم دوباره نشست روی زمین ولی اینبار زمین کمی از حرارتِ بدنِ بی اف رو نگه داشته بود ، به اون سردیِ قبل نبود.

Advertisements

10 دیدگاه »

  1. آدم مي مونه راجع به تيترت نظر بده و بگه كه ياد حرف يه دكتر افتادم كه پارسال مي گفت يكي كه خوابه خب مي شه بيدارش كرد ولي يكي كه خودشو به خواب زده چجوري مي خواي بيدارش كني يا راجع به پستت نظر بدم كه چند خط پاياني ش داستان بود به معناي واقعي كلمه ولي شروع ضعيفي داشت يا فقط بگم ارتقايي درسته عزيزم ارتقاعي يه جورايي يعني پاره پوره كه فك نكنم منظورت اين بوده باشه به هر حال سلام
    ———————
    دکتر راست گفت و خوب
    مرسی از لطفت نسبت به چند خط پایانی عزیزم که لطف تو به جان مولا همون چیزیه که می شه بهش گفت نظارت بزرگ دیگری برای اینکه دیالوگ برقرار بمونه
    نه راستش منظورم gradation بود
    سلام عزیزم
    (:

  2. mehrdad said

    این اقای جمهوری اسلامی هم کره هم کور صدای کسیو نمیشنوه این شوکر و باتوم و تجاوز هم زیاد دوام نداره اگه اینا یکم تاریخ بخونن میفهمن افسوس مغز اینا که هر کدوم 1200 سال دارن کششو نداره

    قشنگ بود عزیزم
    ———————
    🙂
    مرسی عزیزم

  3. […] تقدیم به همه 16 آذری ها … پیوند به منبع تقدیم به همه 16 آذری ها چه اونهایی که رفتند و چه اونهایی […]

  4. FoXy said

    حالا یه چیز وقیحانه و خودخواهانه و بدجنسانه و بی وجدانانه بگم؟ بگم دیگه من که خب همه حرفام همینطوره، نمی تونمم که لال شم آخه. خوبه حالا بی اف تظاهرات شونزه آذر نرفت، وگرنه ما چه خاکی تو سرمون می ریختیم اگه دست اون بسیجیای زشت کثیف به بی اف خوشگل تمیز ما می رسید؟ خب برای همین من یکی خوشحالم که بی اف نرفته تزاهرات.
    ———————
    قرررررررررررربونت برم :*
    این که زشت نبود عزیزم
    تازه من کلی روحیه ام صبح اول 18 آذری شاد شد
    مرسی

  5. behrad said

    روز فوق العاده ای بود.
    وقتی 16 آذر رو به چشم دیدم یقین کردم که کارشون تمومه. قطعا بیش از 4 سال طول نخواهد کشید. فقط امیدوارم بعدش به یه جای خوبی برسیم.

    شخصیت فیروز خیلی اسرار آمیزه. امیدوارم در پست های آینده ابعاد دیگه ی اون بهتر برامون روشن بشه. از این دو قسمتی که فیروز اومده برداشت کردم که ازون آدم هایی ه که هیچ چیز به تخمشون نیست.
    در ضمن این حرکت برداشتن و کشیدن ته سیگاری که روی زمین انداخته بود آخرش ه!
    ———————
    وقتی یکی سکته کرده می برنش توی مراقبت های ویژه دیگه
    معمولا برای انسان ها متاسفانه بخش مراقبت های ویژه چند روز بیشتر کمک نمی کنه
    حالا برای یه حکومتی که خودش رو برده توی مراقبت های ویژه
    امیدوارم زیاد زجر نکشه و زودتر از این بخش بیاد بیرون حکومتمون;)
    آره انگاری شخصیتش خیلی مرموزه
    خودم نسبت بهش یه حس خوبی دارم
    مرسی عزیزم بابت تعریفت
    🙂

  6. بی اف که خیلی کارش درسته….
    فیروز هم شاید همه ی این کاراش به خاطر میل و کشش درونی ای باشه به این که بی اف درجوارش باشه و او مسلط بر بی اف باشه…شاید اینجوری یه چیزی درش ارضا میشه و خودشم خبر نداره… شــــــا یـــــــــــد
    🙂
    خودمونیما چقدر شر و ور گفتم !
    ———————-
    lol
    ایول شاهزاده خانم
    داری یواشکی می آی با لباس مبدل توی قهوه خونه های ما رعیتت هااااااا
    کامنت قشنگی بود
    روانکاوانه
    بعدشم
    شاهزاده خانم نگین دیگه این حرفارو
    شما هر چی می گین حسابیه
    نکنه می خواین با فروتنیتون ما رعایا رو له کنین؟
    خیلی دوستت دارم

  7. اون كامنتي كه روي پنج شنبه هام گذاشته بودي رو راستش نفهميدم يعني كلا اين مطلبايي كه بوي لكان ازشون مياد رو نمي فهمم سيا لكان بازه و منم حرصش ميدم ميگم روانكتوي همه ش خرافه گراييه هيچ فرقي با ايدئولوژياي غيرعقلي نداره تا يه حدي هم معتقدم به اين حرقا ها نه كه فقط بخوام حرصشو در بيارم نه اون كه اصلا رباته و حرص نمي خوره
    بگذريم
    حالا لري ِ اين ديگري و سايق و احتگي و قرباني كردن واينا ميشه چي؟ من چي بخورم پنج شنبه ها اذيت نشم؟
    ———————
    🙂
    شراب قرمز روزی 4 تا گیلاس

  8. شایان said

    سوک سوک.
    به زوز آپ کردم. حالم خوب شد میام میخونم. سوری که این چند روز کامنت نزاشتم.
    تا چند ساعت دیگه کامنت میزارم.
    ———————-
    قبول نیست سوک سوکت دستت نخورد به دیوار سوختی
    خیلی خوشحالم که خوب شدی

    منتظرتم عزیزم
    🙂

  9. شاپرک said

    … این جهان خود دوزخی گردیده بس سوزان
    باز آنجا دوزخی در انتظار ماست
    بی پناهانیم و دوزخبان سنگین دل
    هر زمان گوید که در هر کار یار ماست! …
    (تقدیم به خدای امپریالیسم که فعلا آقای جمهوری اسلامی رو حمایت میکنه و وای به روزی که خدای یه » ایسم » دیگه حاکم بشه و اونوقت این یکی یا کله پا میشه یا اینکه بارباپاپا مجبوره عوض بشه!!! )

    …یارب این بچه ترکان چه دلیرند به خون
    که به تیر مژه هر لحظه شکاری گیرند…
    ( تقدیم به بی اف عزیز که همیشه شهامت روبرو شدن با زندگی رو داره. )

    بوسسسسسسسس…
    ———————
    قررررررررررررربونت برم عزیزم
    مرسی چه کامنت دلپذیری بود مثل هوای بهار بود
    :*

  10. eli said

    به نظر من بی اف وجودش پر از دموکراسی و مهربونیه.
    راجع به تیتر هم داداشی نظری ندارم که بدم.نمیدونم.شاید من نمیفهمم و اونا خیلی حالیشونه.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: