MY LIFE TO LIVE -یا-کلمه ناخودآگاهِ فروید،مکانی را مشخص می کند که در آن افکاری جریان دارند.

عبدالله درِ خانقاه رو باز کرد که بره بیرون ولی چون هوا تاریک بود و جلوش رو خوب نمی دید ، خورد به یه حجم گنده و تقریبا یه شیرجۀ بلند زد مثل احمدرضا عابدزاده و افتاد کف کوچه و کف دستاش و سر زانو هاش زخمی شد.
وقتی داشت بلند می شد و با دستاش خودش رو می تکوند فهمید یه مقدار سنگریزه رفته توی خراش های کف دستش.هوا سرد بود و درد و سوزشِ مسخره حالش رو گرفته بود.
برگشت به سمت در و هیکل فیروز رو تشخیص داد که مثل یه مخروط گنده خاکستری رنگ به نظر می اومد.
عبدالله شروع کرد به جیغ و ویغ :خدایا من چی کار کنم؟… هرچی دیوونه است دور من جمع شدن.
فیروز بهش برخورد، شونه راستش رو به سمت جلو تکون داد و به خاطر همین شونه چپش به عقب رفت و با یه حالت خشن و خطرناکی خواست بلند شه عبدالله رو بچلونه.عبدلله خطر رو حس کرد و برای اولین بار نه جیغ زد و نه فرار کرد.خودش هم تعجب کرد از اینکه در عین اینکه ترسیده اما خونسردانه دستش رو به نشانه ایست به سمت فیروز گرفته.فیروز دوباره به حالت عادی برگشت و نشست.عبدالله یه کم به دست خودش نگاه کرد و گفت:زندگی چیه؟با یه آهنگ عاشق می شی … اگه هم دومیلیون بخوای و کسی بهت نده می ری تن فروشی می کنی.
فیروز یه سیگار از تو جورابش در آورد و گذاشت گوشه لبش اما کبریت نداشت.

Advertisements

14 دیدگاه »

  1. مینا said

    سلام
    خواهش میکنم.خیلی هم خوشحال شدم
    اینکه گفتید (کسی که تصمیم به خودکشی می گیره اصولا حق داره چون چیزی که مال خودشه رو می خواد از بین ببره و من هیچ حقی ندارم که سرزنشش کنم )
    با هات مخالفم
    درسته که شاید کار زیادی نتونیم انجام بدیم
    اما این وظیفه انسانی ماست که تلاش خودمون را بکنیم
    و بعد ما هیچ وقت چنین کسی را سرزنش نمیکنیم بلکه توصیه های دوستانه بهش میکنیم دیگه بعد از ان به خود فرد بستگی داره
    حداقل کار ما باعث میشه فرد موردنظر یکم بیشتر فکر کنه
    واقعا من شگفت زده شدم
    یعنی هرکس چیزی که مال خودش را میتونه ازبین ببره؟!!!
    ما الان داریم از جان کسی صحبت میکنیم نه اموال افراد
    پس اینجوری اگه یه کسی بچه اش را کشت اشکال نداره!چون مال خودش بوده
    و ما حق نداریم سر زنشش کنیم
    اصلا خودکشی یک نوع خود خواهی هم هست
    واقعا متاسفم
    بجای اینکه سعی کنیم از رخ دادن چنین حوادث تلخی جلو گیری کنیم
    دیگران را ترغیب به این کار میکنیم!
    موفق باشید
    ———————
    ولله
    من این همه توی کامنتم حرف زدم شما همون یه جمله رو کات کردی اینم از شانس منه
    بذار بیام توی وبلاگت صحبت کنیم با هم
    عزیزم مینا جان اینکه مبنای هر تعبیری و تفسیری نسبت به هر متنی ،سوءتفاهم هست رو قبول دارم ولی واقعا انقدر سوءتفاهم بین کامنت من و شما اینجاد بشه دیگه خیلی علمی هست
    عزیزم من گفتم هر کسی حق داره نسبت به مرگ خودش تصمیم بگیره بازم می گم ،شما الان به حرف خودتون یه نگاه بکننین:»درسته که شاید کار زیادی نتونیم انجام بدیم،اما این وظیفه انسانی ماست که تلاش خودمون را بکنیم،و بعد ما هیچ وقت چنین کسی را سرزنش نمیکنیم بلکه توصیه های دوستانه بهش میکنیم دیگه بعد از ان به خود فرد بستگی داره»این که شما گفتین خیلی شبیه به همونه که من گفتم یعنی من گفتم دیگه خودش حق داره شما هم می گین که به خودش بستگی داره،ولی مساله اینجاست که چیزهایی که گفتم من بعد از این که هر کسی حق داره در مورد مرگ خودش رو شما قبل از تایید این که هر کسی حق داره گفتین
    یه نگاه به این خطوط بکنین که من گفتم:»بهش می گم قبل از خودکشی که دنیا با همه گند و بد بودنش همیشه روبه بهتر شدن داره پیش می ره به نظر من و ارزش زنده موندن و تجربه کردن رو داره»به نظرت این همون چیزی نیست که شما اینجوری بیانش کردین:»اما این وظیفه انسانی ماست که تلاش خودمون را بکنیم،و بعد ما هیچ وقت چنین کسی را سرزنش نمیکنیم بلکه توصیه های دوستانه بهش میکنیم»
    شما گفتین:»واقعا من شگفت زده شدم،یعنی هرکس چیزی که مال خودش را میتونه ازبین ببره؟!!!»
    من می گم آره هر چیزی که مال خودم باشه اختیارش به خودم مربوطه اما به شرطی که به طور کاملا تجریدی و انتزاعی مال من باشه مثلا اگه من یه اتاق در اختیار دارم توی اداره محل کارم حق ندارم اون رو آتیش بزنم چون که اگه بزنم ملت هم با من می سوزند…آزادی با خودش مسولیت می آره اما تنها چیزی که مال خودم هست توی این دنیا جان من هست که به هیچ کس مربوط نیست بنابراین می تونم خودم رو نابود کنم اما ،و لطفا به این اما توجه کنید که من با نابودی جان مخالفم و این هم توی کامنتم بود ببینید من گفتم :»بهش میگم که من خودکشی کردم و اصلا چیز دندون گیری نبود و الان به شدت به زندگی وابسته ام»
    باز هم می گم به نظر من خودکشی خیلی کار مزخرفیه
    عزیزم یه جای دیگه گفتین:»پس اینجوری اگه یه کسی بچه اش را کشت اشکال نداره!چون مال خودش بوده»
    می شه بهم بگین کی گفته که بچه مال و مایملک پدر و مادرشه؟اصولا پدر و مادر جز کسانی که باید مواظب باشند که بهترین ها به فرزندانشون برسه نیستند.یعنی مثل یه باغبونی که گلی رو می کاره و بهش خاک خوب ،آب کافی،نور و مواد مغذی می ده و نه مثل باغبونی که گل رو می کاره و هر روز از تو خاک در می آره تا مثلا ریشه هاش رو رنگ کنه یا فر کنه ریشه های گل رو چون دلش می خواد
    بچه اصلا مال پدر و مادر نیست بلکه پدر و مادر وظیفه دارند بهترین مراقبت رو از کسی به نام بچه بکنند و وقتی به سن مناسب رسید اجازه بدن که خودش تصمیمات صحیحی که بر مبنای تربیت صحیح سالهای اولیه عمرش توسط پدر و مادر گرفته، بگیره
    عزیزم مینا جان گفتی که:»واقعا متاسفم،بجای اینکه سعی کنیم از رخ دادن چنین حوادث تلخی جلو گیری کنیم،دیگران را ترغیب به این کار میکنیم!»
    خودت که قبلا گفتی که:»و بعد ما هیچ وقت چنین کسی را سرزنش نمیکنیم بلکه توصیه های دوستانه بهش میکنیم دیگه بعد از ان به خود فرد بستگی داره» و من هم که گفتم که:» اما بهش می گم قبل از خودکشی که دنیا با همه گند و بد بودنش همیشه روبه بهتر شدن داره پیش می ره به نظر من و ارزش زنده موندن و تجربه کردن رو داره،بهش میگم که من خودکشی کردم و اصلا چیز دندون گیری نبود و الان به شدت به زندگی وابسته ام»
    اینها کدومش یعنی ترغیب به کار بد؟
    در آخر شما هم موفق باشین عزیزم ولی برام جالبه که این همه خطوط کامنت رو رها کردین و در مورد یک جمله و بدون اعتنا به نظرات خودتون ،نقد نوشتین.

  2. فرشاد said

    خوشم میاد دوره گرفتی داری واسه همه جفت پیدا میکنی. کاش ما هم یکی از شخصیتهای داستان تو بودیم. به قول یکی از بچه ها ای خدای گنده….
    ———————-
    lol
    ای خدای گنده ،خیلی با مزه بود
    فرشاد جان؟؟من دارم جفت پیدا می کنم؟؟دمت گرم دیگه
    و البته یکی زا شخصیت های داستان من بودن احتمالا یکی از بی خود ترین اتفاق هایی هست که ممکنه برای کسی بیافته و امیدوارم که من یکی از دوستای خوب تو و تو یکی از دوستای خوب من باشی
    شخصیت های داستان من مثل خودم بی اهمیتن

  3. mehrdad said

    زندگی یه اهنگ نیست یه اهنه که همیشه میخواد با شاخ و شونه کشیدن برتری خودشو ثابت کنه.

    موفق باشی عزیزم.
    ———————
    در مورد تعریفت از زندگی ولله من خودم نتیجه خاصی نگرفتم و تعریف تو رو هم اضافه می کنم به همه تعاریف دیگه ،ولی صادقانه بگم من اصولا با تعریف کردن چیزها مخالفم بخصوص حقایقی مثل زندگی
    آها
    من فکر کنم توی داستان نگفته باشم که زندگی یه آهنگه احتمالا عبدالله گفته که زندگی چیه ،با یه آهنگ عاشق می شی و…
    مرسی
    (:
    آها یه چیز دیگه
    من با این حرفت موافقم که دنیا خیلی قوی هست و نمی شه به این راحتی ها باهاش برخورد کرد تنهایی
    خیلی دوستت دارم عزیزم

  4. FoXy said

    برا اولین بار دلم باسه عبد خدا سوخت. (البته یه لحظه ی خیلی کوچیک در حد سرعت نور، اونجا که خب بیچاره سنگریزه رفته بود لای خراشای دستش- دسش چرا خراش داشت اصن از اول؟)

    ببین به کسی نگو من الان فیروز م.
    ———————
    lol
    خوب عشقم فکر کنم که وقتی خورد زمین دستش خراش برداشت
    ولی اگه تو الان فیروزی…پس سیگار کو؟لب کجاست؟

  5. كژال said

    گفتن همه از عبدالله.يه ذره داره عبدالله محوري مي شه! همين طوري فك كردم جايي كه پيروز -عبدالله باشه يه چيزي تو مايه هاي لوطي از درش مي ياد!
    ———————
    دیگه کژال جان خواهر
    اینجا بر مبنای نظرات دوستان می چرخه و کامنت محوری هست دیگه
    ولی لوطی
    حتما عالی میشه اگه یه بار یه لوطی بیاد
    مرسی از ایده
    خیلی خاطرخواتم

  6. جواد said

    صحنه پردازی داستانت خیلی مث فیلمای اکشن-تخیلیه! مث متریکس مثلا! جدی میگم. یا تن تن!
    ———————
    lol
    به پرده عریض سینما قسم تا حالا قسم به این قشنگی نشنیده بودم»یا تن تن!»دمت گرم
    :*

  7. شاپرک said

    خرد ز پیری من کی حساب بر گیرد
    که باز با صنمی طفل عشق می بازم … ( چشمک )
    ———————
    اوه اوه اوه
    این کامنت خودش یه پست بود
    واقعا عالی بود
    آخه من هر کاری کنم انگار اشعار کلاسیک همچنان کوبنده ظاهر می شن
    چشمک خیلی حال داد
    کاش یه بوس هم داشت بغلش
    (بوس)
    (:

  8. این عبدالله هم باخودش درگیری داره ها
    به نظرم ضعف شخصیتی هم داره!!(البته پیشاپیش معذرت میخوام که به عبداللهتون خرده گرفتما )!
    😉
    ———————
    آره عزیزم
    اینجا که همه با خودشون درگیرن یه کی یه خورده زیادتر یکی کمتر
    عبدلله باهات موافقم ضعف شخصیتی داره یعنی فکر کنم بچه که بود تا 8 سالگیش خیلی پدرومادرش اذیت کردنش یا محدودش کردن
    خواهش می کنم شما نه تنها به عبدالله بلکه به همه و علی الخصوص من می تونی خرده بگیری
    شما شاهزاده منی
    🙂

  9. شایان said

    البته اصلا با درون مایع کار ندارم وانگار این یک داستان چند قصمتی باشه. اگر در عنوان پست دقت داشتی من هم دچار سردرگمی نمی شودم.
    داستان شما سراسر توصیفات مادر داشت و این نوع ادبیات امروز هرگز ارزشی نداره. همین جور که حالا بجز دانشجوهای نمایشنامه نویسی داستان های شکسپر رو می خونن، این نوع داستان که خواننده خودشو احمق فرض میکنه هم ارزش خوندن نداره.
    غیر مسطقیم، توصیف در حرکت و از جز به کل رسیدن سه اصل داستان نویسی است و باید رعایت شود.
    ———————–
    من عاشق شخصیت هایی هستم که از باید به است می رسند
    لاو یو
    شایان جان
    منم زیاد به پی رنگ و پلات کاری ندارم هر چند داستان های تصویری مثل طبیعت بی جان از شهید ثالث یا داستان سرراست از لینچ هم حتی یه پی رنگی داشتند
    اما اینکه گفتی انگار این یک داستان چند قسمتی هست
    خوب ببین عزیزم این اصولا داستان نیست و قسمت به قسمت هم نیست
    این یه چیزیه مستقل که به قبلی ها کاملا وابسته هست
    عجیبه نه؟
    دنیا همیشه عجیبه
    اینم از دنیای ماست
    اینم یه دنیاست
    می دونم یه جاهایی توی آزمایشگاهها،فکر کنم یکیش توی انگلیسه،هر 15 دقیقه یه دنیا می سازند که بعد می اندازنش دور و اصلا شبیه به دنیای کلی ما نیست که هی داره بسط پیدا می کنه
    نمای مادر یا مستر رو من توی داستان هام اصلا استفاده نمی کنم نمی دونم کجا دیده شده ولی حتی اگه هم من خودم نفهمیدم حتما دید تیزبین شما که به نظر می آد توی می نی مالیسم هم متبحرید پیداش کرده پس لطفا بهم بگین ولی انتظار نداشته باشین که اون رو به کار ببندم چون واقعا این نوشته ها نه شکسپیری هستند نه یونسکویی نه مال یاسمینا رضا
    اینها حتی هذیان یا هیچ چی دیگه نیستن
    بلکه اینها یه دنیای دیگه اند.شما این رو بذارین به عنوان «کنار هم گذاشتن واژه ها» و البته نه «دادائیسم»
    من نه تنها خواننده ها رو احمق فرض نمی کنم بلکه معمولا خواننده هام من رو احمق فرض می کنن که اگه توی عمرشون یه فرضشون درست بوده باشه همینه و من می دونم که احمقم
    غیر مستقیم و توصیف در حرکت و از جز به کل رسیدن رو نفهمیدم که منظورتون اینه که استفاده کنم ازشون یا نکنم ولی اصولا من از هیچ قاعده ای پیروی نمی کنم جز ایده هایی که فرت می آن و فرت می رن و گاهی هم درخواست های خواننده هام
    ولی
    مرسی واقعا که بهم تذکر دادی عزیزم
    برای تاکید بیشتر می گم که این نوشته ها تنها»واژه نگاری » هستند برای ایجاد ارتباط و نه ادبیات داستانی
    🙂

  10. شایان said

    ازت خوشم اومد. مرسی که نقد تندم رو با مهربونی جواب دادی! D:
    وقتی نقد خودمو دوباره خوندم دیدم خیلی تند رفتم و اینکه غلط املایی، دستوری و تایپی زیادی دارم. سوری گه ناراحت شدی که انگار نشدی );
    من هم وقتی ایده ای میاد بیدرنگ به جونش میافتم تا یا من اونو تموم کنم یا اون منو. پیرنگ برام مهمه چون مثل احمد محمود رئالیسم اجتماعی می نویسم و هنوز متاسفانه نتونستم درک کنم در سبک های دیگه این ممکنه وجود نداشته باشه. ابلته اگه اجازه بدی به سبک تو «پست مدرن بومی» بگم! فکر کن. D: که اصلا بیخیال پیرنگ هست و روایت تو اون از وسط به دوطرف یا از دو طرف به تا یا… .
    اینکه میگم توصیف در حرکت و… باید دربارش بحث کنیم. من ایملی از تو نیافتم یا ای.دی یاهو! و اینکه میشه درک کرد که یک نویسنده یا علاقه مند به ادبیات داستانی، همیشه آشوفته است و آشوتگی رو دوست داره.
    الته نمای مادر و مستر جدا هستند و به جز اینها دیگه چیزی نداریم. نمای مادر سکانس-پلانه و نمای مستر با لانگ شات شروع میشه و پایان میابه اما در میانه بسته میزنن. من اشتاباه تایپ کردم. توصیف مادی. یعنی بگی حرفاش منو آزار داد. در حالی که اگه بگی: «حرف هاش مثل پتکی بود که به سرم میزد» و خواننده خودش این موضوع که شخصیت آزار میبینه رو کشف کنه براش لذت بخش تره.
    درباره توصیف در حرکت یا از جز به کل رسیدن هم اگه خواستیم بحث کنیم، ای.دی تو برای من در وبلاگم پیام خصوی بزار.
    بووووووووووووووس همحس هم علاقه من!
    ———————
    به به،منم که بیشتر ازت خوشم اومده

    چلنج
    من عاشق چلنجم اونم از جنس مهربانانه مثل یه دویل بدون خونریزی(:
    راستش من بازم متوجه نشدم که من نمای مادری بکار بردم یا نه؟و یا توصیف مادی که گفتی جای اون نمای مادر بوده یا نه؟
    من خودم زیاد حال نمی کنم با نمای مادر (و اگه بعدا تبدیل بشه به توصیف مادی توی بحث هامون)اما مخالفتی هم باهاش ندارم،به عقیده من خیلی این روش ناتورالیستی هست اما می تونه توهم آور هم باشه.اگه استفاده کردم که یادم نمی آد شاید منظورم ایجاد یه آرامشی باشه قبل از طوفان
    مثلا اگه تو همین پست توصیفات مادی زیادی بوده احتمالا برای این بوده که به جایی برسیم که شخصیت عبدلله بدون اینکه خودش بدونه از طریق مکانی به نام ناخودآگاه به جریانی دست پیدا کرده که من خودم ازش هیچ اطلاعی نداشتم و فکرشم نمی کردم یه روز اینجوری دست به کاری بزنه
    راجع به این که نمای مادر سکانس پلانه فکر کنم که یه کم باهات مخالفم عزیزم…من سکانس-پلان رو به فیلم طناب هیچکاک می گم و دیگه فیلمی ندیدم که کاملا سکانس-پلان باشه.چرا مثلا سکانس افتتاحیه ایثار تارکوفسکی هم سکانس-پلان محشری بود ولی خوب نمای مادر هم توش بود و هم بعد دیگه نبود.اینکه مستر با مادر فرق داره رو هیچوقت خوب درک نکردم ولی باهات موافقم که از نمایی باز شروع می شه اما اینکه لانگ باشه یا اکستریم لانگ باشه یا مدیوم لانگ،فکر کنم بستگی به دید فلسفی کارگردانش داره
    در مورد نکته خیلی عالی که گفتی،نحوه بیان جمله به صورت غیر مستقیم ،کاملا باهات موافق و در عین حال مخالفم
    می دونی شایان عزیزم
    شاید فلسفه و دیدگاه من طوری هست که همه چیز رو در کات های کوتاه و در زمان های منقطع و گذرا می بینم ،نه فقط داستان،بلکه هر چیزی که واقعیت داره و البته نه هر چیزی که واقع هست.بنابراین در عین اینکه از یه ریالیسم و ناتورالیسمی استفاده می کنم اما اجازه می دم شخصیت های «واژه نگاری»هام خودشون کلامشون رو کنار هم بذارن تا به ارتباط برسند و زیاد استعاره رو در قالب واژگان اختیاری اونها به کار نمی برم اما سعی خودم رو می کنم که استعاره در قالب شکلِ معنی دار،بتونه فرم رو از حالت واقع گرایانه در بیاره.یعنی تنها جایی که من در این «واژه نگاری»ها دخالت می کنم جایی است که محتوا از فرم جدا شده و سعی می کنم به فرم شکل معنی داری بدم تا در کنار محتوایی که با کنار هم گذاشته شدن واژه ها بوجود می آد ،یک ساختار بلکه هنری ایجاد کنم
    شایان عزیزم
    قلت املایی اسلا برای من محم نیست چون محم کنار حم چیدن واژه هاست به نظرم و واژه ها قدرتی دارند که اگر با غلط املایی ممزوج بشند می تونن خیلی هم رمزآلود و اغوا گر بشند .هیچ وقت نخواستم غلط املایی از کسی بگیرم بخصوص اگه اون کس،آدم با دانشی مثل تو باشه عزیزم که ازم انتقاد می کنه و من رو به سوی تکامل هل می ده
    شایان جونم
    من اینجا ازت می خوام که تا می تونی تند بری توی انتقاداتت از من چون من اینجوری راحتتر می تونم بازی کنم(;
    در مورد آشفتگی خوب من هم آشفتگی رو دوست دارم و در عین حال نظم رو ولی اعتقادی به نظم در بی نظمی ندارم اما فوبیایی هم نسبت به آشفتگی نیست
    در مورد پست مدرن بومی اختیار با خودته هنرمند
    اگه دوست داری سبک من رو اینجوری صدا کنی من که خیلی خوشحال می شم
    من تعجب می کنم که ای میل برات نذاشتم چشم می آم هم ای میل می ذارم هم آیدی یاهو رو
    خلاصه
    من خیلی کوچیکتم
    بوووووس

  11. Nosrat said

    خداییش من موندم توی کف استعدادت در داستان نویسی… ولی نفهمیدم چرا آخر این قسمت یه جوری تموم شد انگار فیلم رو با قیچی بریدی! یا احتمالن من نفهمیدم.
    ———————-
    قربونت برم داداش گلم
    تو خیلی به من لطف داری
    آخرش رو که من نبریدم فکر کنم فیروز برید
    😉
    خیلی چاکریم

  12. سینا said

    سلام منم تازه شروع کردم داستان بنویسم خوشحال میشم نظرتون رو بنویسین و کمکم کنین
    ———————
    سلام عزیزم
    حتما می آم نظر می دم چون من مریضِ نظر دادنم اما کمک؟یعنی فکر می کنی از مغز پوسیده من چیزی در بیاد
    من قول می دم با هم دوست شیم به شرطی که تو بهم کمک کنی تا بهتر بنویسم
    (:

  13. سعید پارسا said

    واسه همین شونه ی جپش رفت عقب شاهکار بود.
    ——————-
    مرسی سعید جان
    تو وقتی چیزی رو شاهکار بدونی با اون شاهکارهات توی اشعار
    این باعث افتخاره
    🙂

  14. eli said

    عبدالله… ولش کن عبدالله رو داداشی.
    زندگی اما داداشی یه جبرِ. یه باید . وجود داره و در جریانه و هیچ کاریش نمیشه کرد. زندگی داداشی نمیدونم چیه ولی میدونم که هست.شاید هم نیست.اره اصلا شاید زندگی یه توهمِ. ما هم توی اون توهمیم.حالا کی صاحب توهم نمیدونم.
    دارم چرت میگم داداشی.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: