تکرارِ هماهنگِ اسمِ اعظمِ سگ…تقدیم به کاوه عزیز-یا-برخورد «من» با «من» ،با فاصله از «من».توضیح اول اینکه این متن بدون ویرایش هست دوستان عزیزم و ببخشید دیگه که من همچنان احمقانه کارهای احمقانه ام رو به خورد شما بزرگواران می دم و توضیح دوم اینکه خودم هم نخوندمش و دلم می خواد که خودم هم براش کامنت بذارم و توضیح سوم اینکه رابطه «من» با «من» عاشقانه است و در واژگانی که بین ما رد و بدل می شود رابطه ای مبتنی بر خلاقیت ایجاد می شود.

وقتی به بالا نگاه می کردم و دستهام رو می دیدم که برای خودم تکون می دادم ، دلم می خواست اونهارو توی دهنم بگیرم و با دندونهایی که هنوز در نیاورده بودم گاز گازشون کنم اما هر وقت می پریدم بالا نمی ذاشتم که دست هام رو بگیرم و دوباره پرت می شدم پایین به پشت و یه خورده خیره خیره به دستهام نگاه می کردم و بعدش خودم رو می مالوندم به پاهام و وقتی که می مالوندم ، پاهام رو هم کناری می کشیدم در حالیکه عطش گاز زدن انگشت شست پای خودم رو داشتم اما به خودم اجازه نمی دادم تا انگشتم رو گاز بگیرم.این همه بی توجهی یه تضادی با نگاههایی که به خودم می کردم داشت،توی نگاههام مهربونی رو نسبت به خودم می دیدم اما انگار که بدم می اومد که دهنم به دستام بخوره.بعدش که دیگه از محبت خودم بی خیال شدم رفتم سراغ ظرف شیرم اما زیر چشمی همونجوری که داشتم خودم رو که روی صندلی نشسته بودم می پاییدم تا اگه تکون خورد برم سراغش شروع کردم با زبونم شیر رو شلپ شلپ خوردن.یه مگس بود نمی دونم یا خرمگس دم ظرف شیرم نشست و من رفتم بو کنمش اما پرید یه کم اونورتر و یهو دیدم که خودم از روی صندلیم بلند شدم و با مگس کش زدم خرمگس رو اما خرمگس فرزتر بود و در رفت و از بالا بهم نگاه کرد و یه چشمکی زد و از لای پنجره رفت بیرون.دوباره به خودم نگاه کردم که نشسته بود روی صندلی و داشت گیتار می زد.

Advertisements

18 دیدگاه »

  1. خرمگس said

    یک نوع بیانِ نوشتاری دیدم که انگار نویسنده توش به دنبال پیدا کردن یک نوع زبانِ همجنسگرایی و در عین حال تنهانگرانه و شاید نارسیستی بوده،تا زبان یک وسیله ای بشه برای جستجوی خودش یا دیگران و همجنسگرایان دیگه که دنبال خودشونن…کاری که اونها توی وبلاگهاشون می کنند و با این شناخت می شه یک زمینه مشترک پیدا کرد و کاری واقعا اساسی کرد.به اضافه اینکه نویسنده این فرصت رو داشته که با آشنایی با خودش ،جنبه های اکسپرسیون کارش رو به صورتی نوشتاری در بیاره.
    خودم البته نفهمیدم چی نوشتم چه توی پستم چه توی کامنتم

  2. فری said

    کار واقعاٌ اساسی سالهاست که ادامه داره، توی انزوا با سایه ها هر آن به عمق بی انتهای علم و شناخت خزیدن و عدم توجه به تعاملی که این علم باید با خواستگاه به حقش که اجتماع هس و همۀ دعواها سر اونه داشته باشه. سوال اینه که بیرون چه می گذره و آیا بیرون رو اونطور که باید شناختیم. کار اساسی بعد از تلفیق علم به خود و اجتماع تازه بحثش به میون میاد و اون هم با اجماعی که باید حضرت خرمگس (دامت برکاته) این وظیفه مهم رو به عهدخ بگیرند.
    ——————–
    حالا که دیگه آقا فرمودند جامعه شناسی ممنوع … واجب شده که جامعه رو خوب بشناسیم.
    آدم که به نظرم خیلی وقتش کمه که بخواد خودش رو بشناسه و جامعه رو هم بشناسه و بعد تلفیق کنه واسه همین فکر کنم کار اساسی همون درگیری ذهنی به موازات درگیری اجتماعی هست و اجازه دادن به جرقه هایی که از این درگیری ها بیرون می زنه و هر کسی که شهامت درگیر شدن رو داره این به عهده اش هست
    از جمله فری عزیزم
    راستی فری عزیز
    من کلا با اجتماع مشکل دارم در حالیکه بهش احترام می ذارم و می دونم که جایگاه تعریف انسان متاسفانه الان و از همین چند هزارسال پیش اجتماع بوده ولی حالم ازش به هم می خوره اما این رو قبول دارم که برای تغییر باید این گشتالت آدم خوار رو بشناسم

  3. سی دو said

    اگر به روح اعتقاد داشته باشی باید بگم یک روح در سه بدن .
    یکی خرمگس ، یکی گربه و یکی هم نویسنده .

    اگر هم اعتقاد نداشته باشی که کلن این کامنت می پره و هیچ ارزشی نداره .
    ——————–
    نه عزیزم من به روح اعتقاد ندارم
    (:
    اما کامنت به دلیل اینکه من به روح اعتقاد ندارم از ارزش نمی افته که هیچ بلکه من رو به چالش می کشونه و ارزشمندتر می شه.

  4. سی دو said

    اهان ببخشید من الان تازه فهمیدم که اون توله سگ بوده نه بچه گربه .
    :دی
    ——————-
    D:

  5. Foxy said

    منو یاد حرفای لکان انداخت راجع به دوران کودکی.

    تو لکان منی خب.
    ——————–
    ببین گلنوش جان من باید تورو بذارم رو یه بلندی هی ستایشت کنم به خدا
    *:

  6. mehrdad said

    جامع شناسی ممنوع. نفس کشیدن ممنوع.

    راستی منتظره ادامه داستانه بی اف مرسی
    ——————–
    دقیقا جایی که برای ما خط قرمز مشخص می شه همونجایی هست که یادآوری می شه که چه چیزی برامون خوبه
    پس جامعه شناسی و نفس کشیدن و هر چیز دیگه ممنوع رو باید به دنبالش باشیم
    (:
    چشم داستان ادامه پیدا می کنه هر چند که اینجا چیزی به نام داستان بی اف نداریم قربونت برم

  7. hamlet said

    من که چیزی نفهمیدم…. ممکنه لطفا ترجمه اش رو هم بذارین؟!
    ——————–
    اگه به نظرت زشت نمی آد عزیزم
    ترجمه اش می شه

    واقِ واقِ سگ
    (:

  8. رضا said

    جامعه محل پياده شدن شخصيت انسانهاست . اگه جامعه نباشه تو ميخواي چطوري خودتو بشناسي و بشناسوني؟
    ——————–
    رضا جان من نگفتم که جامعه نباشه بلکه گفتم در نهایت احترام به این گشتالت آدم خوار ،ازش متنفرم
    جامعه محل پیاده شدن شخصیت انسان هاست ،این یک دیدگاهه ولی این رابطه یه رابطه یه سویه نیست بلکه با توجه به شناخت زیرساخت های جامعه و با توجه به نقطه نظر کسی که به جامعه نگاه می کنه انسان گاه به طور منفرد و گاه به طور کمونی بر جامعه و جامعه بر اون تاثیر می ذاره
    بستگی داره که من پوزیتیویستی ببینم رابطه انسان مفرد و جامعه رو یا تاویل گرایانه ،پسامدرنی یا مارکسیستی
    ولی در کل
    که خود همین واژه «در کل» غم آوره ،جامعه و هر نوع از اون به عنوان مثال خانواده که نهاد کوچکی از اون هست ،از نظر من یک گشتالت نابود کننده وجود انسانی است
    شاید همون درخت موز و نارگیل برای من بهتر باشه
    مرسی از توجهت
    (:

  9. شاپرک said

    در مورد نارسیسیسم باهات موافقم مهدی جان. اگه اشتباه نکنم این اشاره داره به مرحله دهانی رشد در نظریه فروید. که نوزاد از طریق مکیدن احساس لذت میکنه و بهش اصطلاحا میگن » خود انگیزی جنسی «. البته میل به اشیا دیگه هم داره اما بیشتر از طریق بدن خودش ( مکیدن انگشت ) این حس رو ارضا میکنه و به همین دلیل فروید این مرحله رو به عنوان خودشیفتگی اولیه ( primary narcissism ) توصیف میکنه. چون شیرخوار بدون توجه به اطراف خود فقط به بدن خودش توجه داره. در اینجا ( البته با اجازه نویسنده عزیز 🙂 ) منظور نویسنده همون مرحله اول دهانی هست چون همونطور که اشاره کرده هنوز دندانها در نیومده که بتونه گاز بگیره.
    اما نکته دوم رو متوجه نشدم. نویسنده عزیز توی کامنتی که برای خودش گذاشته اشاره به همجنسگرایی هم داره که من توی متن متوجه نشدم. ممکنه بیشتر توضیح بدی مهدی جان؟
    ببخش خیلی طولانی شد. ( چشمک + یه بوس کوچولو )
    ——————–
    مرسییییییییی شاپرک عزیزم
    واقعا عالی بود بعد از مدتها یه کیف حسابی کردم
    ولی در مورد دوم:
    وقتی که من/نویسنده می خوام چیزی رو بنویسم یک جور بچه بوجود می آد که وقتی که بوجود اومد با اونچیزی که در بعد تصویری من بوده خیلی فاصله داشته اما اون بچه/متن دقیقا نیمی از امیال من رو داره و نیمی از قواعد ادبی ،و اون نیمی از امیال من حاوی ژن یا هر چیزی که مربوط به همجنسگرایی من هست،هست.برای این بنده اظهار فضل کردم که متن اشاره به همجنسگرایی داره،تو به کامنت خودت نگاه کن و ببین کودکی که دندون نداره و در مرحله خودانگیزی جنسی هست احتمالا داره چی رو کشف می کنه؟
    قربونت برم با این کامنت عالیت
    من چی کار کنم این لطفت رو جبران کنم؟
    (:
    :*

  10. اوووه…. راستش از تو چه پنهون هیچی نفهمیدم!! خوابمم میاد!
    ولی از اون حرکت خرمگسه خوشم اومد 🙂
    ———————
    شما چرا عزیزم این حرف رو می زنید
    شاهزاده خانم ها همه چی رو می فهمند
    اون خرمگسه اولین بارش نیست از این جلف بازیها می کنه(;
    چاکرآلات
    (:

  11. مهرداد said

    ميدوني! ميدونم كه وقتي تو پست بعدي رو بزاري ديگه شايد خيلي بي‌مزه باشه كامنت براي پست قبلي گذاشتن، اما ميخوام بدوني كه من اون پست رو يه هفته است خوندم و دست‌كم سه بار روش فكر كردم اما….. هيچي؛ فقط اين جمله تو ذهنم الان شكل گرفت: سه واژه سروش، سوزوكي سفيد و سيگار به مثابه سه رأس يك مثلث عجيب در اين نوشته هارموني ايجاد كرده‌اند. راستش منو به يه هپروتي از پيش دانسته‌ها برد.
    انگاري خيلي بي‌ربط فكر كردم نه؟؟؟؟؟؟؟؟
    به هر حال عاشقتم بووووووووووووس
    ——————–
    مهرداد عزیز
    شما یه دارت ورداشتی زدی درست توی هدف
    سروش،سوزوکی سفید و سیگار یه ترینیتی رو تشکیل دادند که کاملا هم دقیق بهش اشاره کردی…
    خیلی عالی بود این نکته سنجیت
    منم عاشقتم عزیزم بوووووس
    (:
    لطفا تو هروقت که خواستی کامنت بذار چون مهمه برام و راستی اینکه تو خودت هم به یه 3 اشاره کردی برام جالبه

  12. مهرداد said

    ميدوني! ميدونم كه وقتي تو پست بعدي رو بزاري ديگه شايد خيلي بي‌مزه باشه كامنت براي پست قبلي گذاشتن، اما ميخوام بدوني كه من اون پست رو يه هفته است خوندم و دست‌كم سه بار روش فكر كردم اما….. هيچي؛ فقط اين جمله تو ذهنم الان شكل گرفت: سه واژه سروش، سوزوكي سفيد و سيگار به مثابه سه رأس يك مثلث عجيب در اين نوشته هارموني ايجاد كرده‌اند. راستش منو به يه هپروتي از پيش دانسته‌ها برد.
    انگاري خيلي بي‌ربط فكر كردم نه؟؟؟؟؟؟؟؟
    به هر حال عاشقتم بووووووووووووس
    در خصوص اين يكي بعدا شايد چيزي نوشتم
    ——————–
    پس من منتظرم که این شاید به حتم برسه و کامنت تو رو بخونم عزیزم
    مرسیییییییی
    (:

  13. بدجور دچار انشقاق شخصيا شديم همه مون
    سلام
    ———————
    سلام شاهرخ جان
    حتما تایید می کنی که این انشقاق به نفعمونه؟
    (:

  14. hamlet said

    اوه!!… ولی بازم نگرفتم!
    ———————
    هملت عزیزم
    چیزی برای گرفتن نیست
    اگر واژه هایی که استفده کردم رو در قالب جمله دیدی همین چیزی بود که می خواستم
    که می دونم دیدی
    همین چیزی هست که مورد نظر من هست
    (:

  15. hamlet said

    دوست گرامی.. با نوشتن مطلبی در خصوص ترنسکشوالها به دیگران در شناختن و درک آنها کمک کنید تا با هم گامی در جهت مبارزه با ترس و نفرت از ترنسها برداریم.
    روز ترنسفوبیا (29 آبان) را بیاد داشته باشیم.
    با احترام و سپاس
    ———————
    با کمال میل

  16. بسیار چیزها را فرو می افکنیم و در می پیچیم و از این خوار شمار می گوئیدیم آنکو که می نوشد از پیاله ها لبالب
    ——————
    چقدر سخت بود این کامنت
    واقعا درک خاصی می خواد
    اما من باهاش ارتباط برقرارکردم همین کافیه برام

  17. سعید پارسا said

    چه تصویر سختی, دارم تلاش می کنم مجسم کنم. ایراد نوشته هات همینه من 5 دقیقه می خونم و جند ساعت تجسم کنم . دوسشون دارم
    ———————
    به غیر از این
    من خودت رو دوست دارم و هم نوشته هات رو
    🙂

  18. eli said

    وای داداشی.من از این پست خیلی خوشم اومد.دلم میخواهد یه جوری تکت تک کلمات این پست رو فرو کنم توی قلبم.خیلی دوسش داشتم.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: