از دبیرستان که می اومدیم نوبتی فیروز رو بوس می کردیم و باهاش سیگار می کشیدیم یا-توتاليتاريانيسم- حکومتى که در جميع شئون زندگى فردى افراد يک ملت دخالت کرده ان را تابع برنامه کلى دولت مى سازد که اين برنامه ممکن است در جهت منافع يک فرد يا يک گروه يا يک طبقه و يا کل اجتماع تنظيم شده باشد

عبدالله دستاش رو به عرض شونه باز کردو محکم دو طرف بالایی در ورودی خانقاه رو گرفت و پاهاش رو هم تا جایی که می شد ،نزدیک به 90 درجه از هم باز کرد و اونها  هم دو طرف پایین در رو مسدود کردند و مصلوب شده به در فریاد زد:نجسه … بدبختی هامون کم بود…بی آبرویی هامون کم بود… من اجازه…

فیروز ، دیوونه محل که یه هیکل مخروطی ولی گنده داشت و چشمای کوچیک و لبای گل و گشاد و خیس و موهای ریخته و صورتی سیاه و البته دستا و پاهای کلفت و بزرگ ، به راحتی عبدالله رو از آستانه در کند و انداختش یه گوشه و بی اف همراه توله سگش در رو باز کردند و وارد راه پله های خانقاه شدند.توله ، توی بغل بی اف ، دو تا دست کوچیکش رو انداخته بود روی دستای بی اف که به شکل ضربدر توله رو از سینه گرفته بود و به سینه خودش فشار می داد ولی نه از اون فشارهای محکم،یه جور مادرانه و پاهای توله آویزون بود و داشت تکونشون می داد به توهّمِ خواروندنِ بدنش با اینکه اصلا جایی از بدنِ پشمالوش رو لمس نمی کردن پاهاش.

بی اف اومد که بره راه پله رو بالا، یه چیزِ کوچولو ، فِرتی از کنارش رد شد و خودش رو ولو کرد روی راه پله و داد و بیداد کرد که :این سگه … تو نجس شدی…فیروز رو آوردی با خودت که مثلا من جلوت رو نگیرم؟آهای ملت چرا هیچ کاری نمی کنین این خانقاه …

بی اف از کنار عبدالله که خوابیده بود رو راه پله رد شد ولی عبدالله پای بی اف رو گرفت و ناله کنان گفت:ببین من چی می گم…

بی اف برگشت و به عبدالله نگاه کرد.

عبدالله گفت:ببین ، جانِ هر کی دوست داری،تو رو خدا…

بی اف خواست که راه بیفته عبدالله غرّید:باشه بابا می دونم… خدا نیست… ببین ،خانقاه دیگه کسی توش نیستها…یه من موندم فقط…اگه منم برم دیگه خانقاه کی رو داره؟تو و حضرت درویش و یه ساختمون خالی؟

بی اف منتظر موند ولی عبدالله هم منتظر مونده بود تا ری اکشن بی اف رو ببینه اما سایه غول آسای فیروز روی صورت بی اف نمی ذاشت چیزی برای عبدالله روشن باشه.سایه کنار رفت و یه لحظه عبدالله صورت بی اف رو دید و پیش خودش گفت که چقدر این پسر خوشگله و دوباره سایه اومد اما اینبار تا زیر چشمای بی اف بود .عبدالله بویی رو حس کرد و سر جاش چرخید و درویش رو دید که جای فیروز وایساده بود.عبدالله گفت:سلام حضرت درویش …ببینید …

درویش گفت:جا برای همه هست.

عبدالله برگشت دوباره به بی اف التماس کنه اما بی اف رفته بود بالا ، عبدالله دوباره چرخید و با حالتی عصبی گفت:فقط جا برای من نیست…سگ…اون پسره که بوی بنزین می ده … یه بار یه عالمه آدم عجیب و غریب برای تولد  …

درویش گفت:جا برای همه هست.

فیروز سرش رو آورد توی قاب در و جلوی صورت درویش گرفت و لب خیسش رو به لب درویش چسبوند و بوسش کرد و رفت.

Advertisements

18 دیدگاه »

  1. رضا said

    سلام. نوشته هاتون جالبه .
    منم بهتون لينك ميدم.
    جالبه شما گفتين اعتقادي به خدا ندارين كه وجود داشته باشه .
    اما من بر عكس ادعا ميكنم كه خدا همه وجودمو پر كرده .
    مايل به تبادل اطلاعات هستم تا ازتون مطلبي ياد بگيرم.
    رضا-معصوميت
    ———————
    سلام عزیزم
    مرسی که لینکم کردی
    منم شمارو فکر کنم لینک کرده بودم از قبل،اجازه بده نگاه کنم…بله لینک کرده بودم
    منم خیلی خیلی دوست دارم با هم تبادل اطلاعات کنیم چون نیاز شدیدی در خودم برای دونستن بیشتر می بینم ولی لطفا در مورد «خدا» این رو از من نخواین که من هم از شما نمی خوام
    (:

  2. noah said

    پسر اين درويش خود ناصريه پدرسوخته!
    :دي
    ———————
    نوح ، عزیزم تا من بیام با این آیدیت کنار بیام فکر کنم خیلی هم طول نکشه ولی خوب قبول کن اولش یه کم سخته
    راستی ناصری کیه؟
    می دونم که می تونم تو اینترنت سرچ کنم مثل قضیه حواس پنجگانه و ضعف بویایی ولی خودت بگی بیشتر بهم حال دادی عزیزم
    🙂

  3. سی دو said

    من اگه جای تو بودم فقط عنوان می نوشتم به عنوان مینی مال و دیگر هیچ
    ———————
    اینجاست که فقر نبود حتی اندکی از شخصیت تو ،سی دو عزیزم ، در من نمود پیدا می کنه و اینجاست که کامنت گذاشتن ارزش خودش رو نشون می ده و این جور مواقع هست که می فهمم کجای کارم ایراد داره
    مرسی عزیزم

  4. سروش said

    نمیدونم بگم زیباست میبینم کم لطفیه بگم عالیه بازم کمه نمیدونم بگم چی
    موفق و متفاوت باشی
    ———————
    کسی هست که تو رو برای من حفظ کنه سروش که انقدر بهم لطف داری عزیزم؟
    کامنتت کلی شادم کرد
    خیلی خیلی مرسی عزیزم
    *:

  5. شاپرک said

    ( به دلم موند یه بار اینجا اولین نفر باشم )
    … جا برای همه هست… خوشم میاد ازش (:
    ——————–
    عزیزم یه شاپرک که بیشتر نداریم که انقدر هوسناک باشه خودش و همه چیش ،اونم هر وقت بیاد اول هستش
    من از تو خوشم می آد و اگه درویش هم ازت خوشش بیاد حذفش می کنم از حسادت
    :*

  6. mehrdad said

    گردنده فلک نيز بکاري بوده است پيش از من و تو ليل و نهاري بوده است
    آن مردمک چشم‌نگاري بوده است هرجا که قدم نهي تو بر روي زمين
    بيزار شدم ز بت‌پرستان کنشت تا چند زنم بروي درياها خشت
    که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت خيام که گفت دوزخي خواهد بود
    بشکستن آن روا نميدارد مست ترکيب پياله‌اي که درهم پيوست
    ——————–
    مرسی
    (:

  7. حالا اینجا که خانقاه هست و این هم بی اف هست….ولی راه دور هم نخوام برم ، این قضیه ی معضل سگ تو خونه ی ما هم هست 😦 !!!
    راستی منم تازگیا زدم تو کار یکی از ساز های خانقاه 😉 شاید بعد ها تونستم نقشی ایفاکنم برات!!!!
    ———————
    حالا لید هست یا بیس؟یا کلاسیکه نکنه؟به نظرم که کلاسیکه … یه حسه ها نه یه حدس
    مبارک باشه
    :*

  8. Foxy said

    خب خودتم می دونی که این فوق العاده و بد مدل قشنگ بود. من چی بگم آخه. مثه یه شعر بود. یه شعر خیلی خیلی قشنگ.

    می بینم که با بی اف دو تایی رفتین سگ خریدین.
    ———————
    مرسی عزیزم گلنوش جان
    تو اگه نبودی نصف زندگی من لنگ بود
    آره دیدی بی اف هم پایه هست اومد باهام
    X:

  9. فری said

    مثل اینکه اضطراب داره فروکش می کنه. دیگه همه ، بودن و حق بودن خودشونه فهمیدن و اینو می خوان. دیگه خلسه بسه. بریم برقصیم. بساط می و طرب تو خانقاه به پاست.
    ———————
    فری جان!
    از تو بعیده عزیزم
    یعنی اضطراب فروکش کنه؟
    حاشا و کلاD:
    نه اضطراب هست تا من هم هستم
    ولی بساط می و طرب رو پایه ام

  10. hamlet said

    «جا برای همه هست»
    همین کافی ه.
    ——————–
    قربونت برم که انقدر مهربونی
    *:

  11. ESHAAREH said

    داره اتفاق های جالبی میفته.خوشم اومد از درویش که به نوعی این قائله رو ختم کرد.ولی من بیشتر گربه رو دوست دارم تا سگ :d
    ———————
    چرا آخه حامد جان
    دلت می آد قائله ختم شه؟
    آره گربه هم خوبه ولی من و بی اف سگ خیلی دوست داریم
    (:

  12. وبلاگ و نوشته هات محشره

    لینکت کردم با اجازه
    ——————-
    مرسی عزیزم از لطفت
    نیکی و پرسش
    مرسی که لینک کردی عزیزم منم الان لینکت کردم با اجازه ات

  13. نه خوشم اومد از درویش
    قبلاً اما اصلاً حال نمی کردم باهاش
    همه ش مثل این مادر بزرگای مف مفی بود که آدم با دیدنشون خمیازه می کشه
    اما این حرکتش با بی اف علیرغم بوی پمپ بنزین! خیلی خوب بود
    درزش درد نکنه
    راستی من زیاد با سگا رابطه خوبی ندارم
    یک کم زیادی خنگن
    عنوان پست هات هم خیلی باحالن. خودشون یه پا پست هستن!
    ——————–
    مرسی از نظرت راجع به تیترهای پست هام
    سگها
    نمی دونم به نظرم خیلی خوبن
    دیگه مگه چقدر می شه از همه چیز انتظار هوش داشت؟هوشِ انسانی…هوشِ مصنوعی…هوشِ حیوانی
    من خودم که اینجوری خنگ نبودم انقدر هوش بهم ضربه زد که هوش رو کشتم تو خودم و الان قشنگ و راحت خنگم و دنیا رنگای قشنگی داره برام
    lol
    درزش درد نکنه باحال بود خیلی وقت بود استفاده نکرده بودم و استفاده نکرده بودن پیشم

  14. مهرداد said

    مهدي مهدي مهدي قربونت برم من جيگر. ترسم رو ريختي واقعا غير منتظره بود اين يكي بعد اون پست!!!!!!!
    واي اين فيروز چقدر منو درگير خودش كرد! اسمشم برام اروتيكه مثل واژه مستي كه همين حس رو بهم ميده.كاش اين فيروز يه سبيل مردونه اما ناز هم داشته باشه. لب‌گرفتنش از درويش ديگه معركه معركه بود اصلا به مخيله‌ام نمي‌گنجيد، نه كه ثبوتا نمي‌رسيد (خب روشنه تا بوده از اين ظرافت‌ها بوده توي هزار‌توي خانقاه‌ها و بازار تصوف)،نه، منظورم اثباتا و توي نوشته‌هاي تو بود. جدا غيرقابل پيشبيني هستي تو پسر! بوووووووس
    ——————–
    مهرداد جان عزیزم تو چقدر خوبی با من مرسی واقعا از ته دل
    نه عزیزم نترس از این کارا خیلی بلدم بکنم ولی واقعا مهرداد جان اگه این خوب بود یعنی قبلی ها خوب نبود ؟ملاک خوبی و بدی چیه؟می گن حقیقت رو هیچ هوش بی کرانی نمی تونه ملاک خوبی و بدی براش بذاره چون غیر قابل تفکیکه و با هیچ چیز جز خودش سنجیده نمی شه
    نمی دونم
    فیروز هنوز هم هست چند وقت پیش دیدمش سیگار می کشید ولی من دیگه براش جذبه ای ندارم…یعنی فکر می کنم ندارم…سبیل نداره
    تو هم غیر قابل پیش بینی هستی اصلا فکر نمی کردم که این پست زاغارتم رو بپسندی
    واقعا یکی از نگرانی هام کامنت تو بود ولی خوب برگذار شد مرسی
    عزیزم
    بووووووس

  15. noah said

    هميشه اولش يه كم سخته صاحب خانقاه عزيز.
    ناصري همون دوره گرد اهل ناصره‌اس. ناصره هم يه شهريه تو سرزمين مقدس يهود. پوزش بابت دير جواب دادن. ميدوني كه دير به دير ميام خشكي. دسترسي به نت ندارم.
    🙂
    ——————–
    مرسی نوح
    وقتی تو که همیشه توی دریایی ، می آی خشکی و به من لطف می کنی و اطلاعات بهم می دی…من که همش تو خشکیم خیلی بده که نرم و اطلاعاتم تکمیل نکنم
    همین الان سرچ می کنم کاملتر شه اطلاعاتم
    :-*

  16. behrad said

    این درویش خیلی روشن فکر و روشن ضمیره. در اوج بی نیازی سیر می کنه!
    کلا انگار هیچ چیز به تخمش نیست. منظورم البته بی عاری نیست، منظورم آزادگی است.
    داره بیش از پیش از درویش خوشم میاد. گرچه شک دارم که بیان مناسبی برای داستانی از این دست باشه ولی از نظر من درویش قهرمان اصلی داستانه هرچند که در خیلی از مواقع عملا در حاشیه قرار بگیره.
    ——————–
    آره قبول دارم که درویش بی نیازه
    در مورد قهرمان داستان…هر کدوم از خواننده های عزیزم می تونن پروتاگون یا آنتی گونی برای خانقاه انتخاب کنن ولی خودم شخصا پروتاگون یا آنتی گون نمی بینم
    خیلی می خوامت زحمت کشیدی همه پست های قبلی رو کامنت گذاشتی عزیزم
    :*

  17. تیز و نرم، خشن و ظریف
    آشنا و غریب ، پاک و پلشت
    ———————
    (:

  18. eli said

    تیتر عالی بود. داداشی انگار ذهن منو تو خیلی همسویی دارن.
    من سگا رو خیلی دوست دارم. و به نظر من کثیف و نجس ذهن اون کسایی هست که سگ رو نجس میدونن.
    خیلی حال کردم درویش اونطوری جواب داد.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: