خیانت تصویری به تصورات ارزشمند خوانندگانم-تقدیم به هاملت عزیز

بی اف لبخندی زد و به پسر پمپ بنزینی که با یه تابلو دم در خانقاه وایساده بود و نگرانِ اظهار نظر بی اف بود گفت:پیشروی خاکِ نقاشی های یک پسر پمپ بنزینی به داخل مرزهای ذهنی طراحی های یک پسر بی خونه ! داری منو فشار می دی تا عقب نشینی کنم و بیام تو دفتر پمپ بنزین باهات زندگی کنم… بیا بالا دم در بده.

پسر پمپ بنزینی گفت:دمت گرم… راحتم.پمپ بنزینه دیگه ! نمی شه ولش کرد.نظرت چیه؟

بی اف گفت:خوشبختانه تابلویی که کشیدی مثل علامت» ورود والدین اکیدا ممنوع «می مونه …راستش نمی دونم جمله رو چه جوری تموم کنم.

بی اف بعد از گفتن این جمله شکلک در آورد و پسر پمپ بنزینی هم خندید و بعدش با دستش یکی از آدمهای  روی تابلو رو نشون داد و گفت:اگه گفتی اون کیه؟

بی اف گفت:می خواستم بپرسم همین الان ازت.

پسر پمپ بنزینی گفت:تویی دیگه …معلوم نیست؟ مهمون ویژه دفتر پمپ بنزین.

بی اف نگاهی به لبهای پسر انداخت ، شاید معمولا این موقع ها باید به چشم ها و درخشش توی چشم ها نگاه کرد اما بی اف به ماتی لب پسر نگاه کرد و گفت:راستش نه ، متوجه نشدم منم…م م م م….از آسمون آبی پشت پنجره خوشم اومد ،به چشمم آرامش داد…بیا بالا اگه عجله نداری.

پسر بدون اینکه تو ذوقش بخوره تصویر شخص نزدیکتر رو توی تابلو نشون داد و پیروزمندانه گفت:و این…من هستم که آماده هم آوایی سکسی با تو شدم.

بی اف خندید و بعد خوند:آآآره … دنیا دیگه کاری با من نداره

بعد دست از خوندن به سبک آرش برداشت و گفت:به جز هم آوایی سکسی

Advertisements

17 دیدگاه »

  1. جواد said

    باهاس بگی این نقاشی کار کیه!
    ——————–
    این نقاشی رو هم خرمگس …ساله از خانقاه برامون فرستاده

  2. ESHAAREH said

    داره کار بی اف به جاهای باریک میکشه.
    ——————–
    چرا ؟

  3. hamlet said

    تو خیلی لطف داری… مرسی مهدی جان
    میدونی که خیانت نیست.. تایید کردی درواقع. این نقاشی ثابت کرد داستانت رو خوب فهمیدم… خوب ه خوب. همونطور که تو ضمیرت نقش بسته… ولی عجیبه ها!
    گفتی تو ذهنت مبهم ه؟! ولی تصویرش کردی… عالی ه.
    مثل اینکه خانقاه میخواد منتقل بشه به دفتر پمپ بنزین!… جابجایی ه خوبیه.
    ——————–
    این پست رو مدیون تو ام هاملت عزیزم

  4. کاوه said

    من ممکنه خیلی با درویش حال نکنم ولی این بی اف دیگه بدجوری داره رو اعصاب من رژه میره!
    جای درویش باشم یه بار رد این پسرک رو می گیرم ببینم از کجا سر در میاره! اونوقت طوری باک این جناب پمپی رو پر میکنم که دیگه پاشو تو قلمرو دیگرون نذاره!
    …………………
    بی افی که من می بینم نبایدم جز هم آوایی سکسی انتظار دیگه ای از دنیا داشته باشه. آب و دونشو یکی دیگه میده اونوقت جیک جیکاش با یکی دیگه ست.
    ببین اگه تکلیف این درویش بدبخت رو زودتر معلوم نکنی دیگه پامو تو این خانقاه نمی ذارم!
    صدای قرچ قرچ دندونامم که از عصبانیت دارن رو هم تردد می کنن با پست پیشتاز برات می فرستم تا عمق فاجعه واست مشخص شه.
    شوخی هم نداریم. حق هم با منه! حرف زیادی هم نباشه..
    ——————–
    عجب کامنتی بود ها
    چشم
    به جان مولا چشم

  5. سلااااااام
    پس چرا از درویش هیچی نمیگی؟ حقش داره اینجا ضایع میشه ها..به کل فراموشش کردیا
    نو که اومد به بازار….
    ولی خوب بازم معلوم نیست میخوای سیر داستانو چجور پیش ببری…خوبه…داستانت stable نیست
    ——————–
    درویش
    حالا شد دیگه هم کاوه هم شاهزاده
    داستان بعدی صددرصد درویش توش هست ولی خدا به خیر بگذرونه

  6. مهرداد said

    هم‌آوايي سكسي!!!!!!!! عجب اصطلاحي! عجب ظرافتي! عجيب دلم رو برده!
    اما راستش كليت داستانت و قصه اين خانقاه بي‌در و پيكرت منو شديد آشفته كرده. من موندم تو كجاي اين فضا-زمان خانقاهت رو بنا كردي كه خرابش نكنند و درويشش رو بيرون نندازن. تازه فكر كن بيان سراغ خانقاه و ببينن يه بي‌اف هم توش مي‌لوله!!!!!!!!!! واي خدا بخير كنه. خانقاه ويران كردن، مرشد رو روندن و مريدش رو بردن كار يه شبه، مثل آب خوردن. من درويشي رو ديدم كه از اين قصه به يك باره ديگر جوان نبود و هي دو قدم راه ميرفت، ده قدم مي‌ايستاد و نفس مي‌گرفت، تازه تلو تلو هم ميخورد!!! وقتي سلام كني هنوز چنان گرم جوابت رو بده گويي جوان شانزده ساله!
    به هر حال، به خيال من اين درويش بدون اون بي‌اف سرابي بيش نيست و اون بي‌اف هم بدون اون پسرك بنزينه، نشانه تجلي ناقص خدايي است! مي‌بوسمت جيگر طلا
    ——————–
    booooos
    (:

  7. سروش said

    بابا این کاراکتر بی اف تو هم شورشو در اورده ها
    مثل میشه بینظیر
    موفق و متفاوت باشی
    ———————
    s-:چرا؟

  8. ر استش بی اف و درویش اصلاً به هم نمی اومدن
    این از اون عشق هاییه که اصلاً نباید دو طرف به هم برسن
    اگه برسن مزه ش میره
    پسر پمپ بنزینی هم همین طور
    راستش اصلاً بی اف بهتره با کسی نباشه
    هر چند وقت یک بار با یکی باشه و بعد بره با یکی دیگه بهتره
    چون فکر نکنم کسی که باهاش مچ باشه گیرش بیاد
    و اگه هم گیرش بیاد بازم بهتره به هم نرسن
    اصلاً وصال انگار نقطه پایان رابطه ست
    وای چقدر شر و ور گفتم!
    اما خب پستت این چیزا رو آورد تو ذهنم
    ———————
    مررررسی
    مچ شدن آخرشه انگار وقتی مچ شدی باید پیاده شی از قطار
    *:

  9. noah said

    به قول تنسي ويليامز: موفقيت و شكست به يك اندازه فاجعه‌آميزند. پسر پمپ بنزيني و درويش هر كدوم مشكل خودشون رو دارن.
    ——————–
    امیدوارم الان حالت بهتر باشه
    اگر یک دال سوژه را نزد دال دیگر معرفی می کند…کدوم دال هستند و دال دیگری کدومه و سوژه کیه؟کی اینجا از تکراری بودن خسته می شه؟اصولا زنجیره دالی توی این متون هست؟
    شاید بین عبدالله و دیگران کمی این زنجیره دیده بشه…جاهایی که عرق می کنه یا اشک می ریزه یا عصبانی می شه
    اما بین سه شخصیت دیگه یا نیست یا کمتر دیده شده
    خودم یادم می آد که پسر توی مهمانی که اسکار بود خشمگین شد ولی دیگه یادم نمی آد

  10. Foxy said

    رسمن فوق العاده بود. می خوام صد بار دیگه بخونمش. عاشقش شدم خب. از این به بعد باید هر سری از این نقاشیای اکسپرسیو خوشگلت واسمون بذاری.

    ببینم چرا اینجا همه سنگ درویشو به سینه می زنن؟ اون خودش یه متر زبون داره (من دیوونم جدی نگیر). آخه اصن درویش چه ربطی به بی اف داره. بی اف خیلی زیاده واسه درویش به خدا تو گلوش گیر می کنه، خفه می شه درویش جونتون.

    خرمگس فوق العاده، بی اف اغواگری (اصطلاح خودت که من الان ازت دزدیدم) به اوج ج ج ج ج رسونده. کشت رسمن همه رو. ماهارو کشت چه برسه به پسر پمپ پنزینی جوون بدبخت.
    ——————–
    مرسی عزیزم
    x:
    ولی من خودم اصلا فکر می کنم که درویش و بی اف و پسر و دیگران اصلا اینجا هیچ رابطه خاصی باهم ندارند…الان برای نوح توضیح دادم که شاید اصولا زنجیره دلالتی موجود نیست
    وقتی تو تعریف می کنی»رسمن» یه چیزِ دیگه هست

  11. شاپرک said

    دست در حلقه آن زلف دو تا نتوان کرد
    تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

    اتفاقا منم با خوندنش یاد درویش افتادم ولی اصلا معتقد نیستم که داره حقش خورده میشه. حق کجا بود همش لطفه…[D-:]
    ———————
    شاپرک عزیزم
    کجایی تو
    آره من فکر می کنم باید یه سری به خانقاه بزنم و با درویش صبت کنم
    جدی می گم

  12. چه دنياي زيبايي دارن نه
    ——————–
    به جان مولا نمی دونم
    شاید
    (:

  13. FFF said

    چه دنیای عجیبیه این خانقاه … کلون زنونه ی در صدا میده … بی اف نمی شنفه. آخه تو خانقاه جمعه س. جمعه ها بعد از طلوع آفتاب هیچ صدایی شنیده نمی شه!
    ——————–
    چقدر عجیب بود کامنتت
    خودش یه پست بود
    مرسی

  14. Alfo said

    خلق خیلی جرات می خواد
    ——————–
    perhaps

  15. behrad said

    خیلی وقت بود که سری به وبلاگستان نزده بودم. مخصوصا دلم برای خانقاه تنگ شده بود. می بینم که مهدی جان رسما کار را مالتی میدیا کردی و در این پست (گمان کنم) برای اولین بار از تصویر استفاده کردی. نمی دانستم در کنار این همه هنرهای گوناگون طرح های به این زیبایی می کشی. جدا دست مریزاد!
    برای این که مزه ی کار از بین نرود بدون این که پست های جدید را بخوانم این کامنت رو می نویسم.
    اون پسر پمپ بنزینی آخر کار خودش رو کرد و قاپ بی اف رو دزدید. بی اف چندان بی میل به نظر نمی رسه ولی در عین حال اون جمله ی آخرش نشون می ده که نگرانه که به نوعی ابزار دست دیگران بشه. حالا من برم بقیه ی داستان رو بخونم!
    ——————–
    عزیزم لطف داری
    (:

  16. سرم شلوغ بود دنبال فرصتی مناسب بودم که پست هایت را بخوانم امروز این فرصت دست داد. اما راجب این پست باید بپرسمتا آن هنگام که تن زیباست می سزد پرهیزگار بود؟
    ———————
    می دونم که کار زشتی هست سوال رو با سوال پاسخ دادن ولی پرهیزگاری یعنی چی؟

  17. eli said

    هم اوایی سکسی.نقاشی و متن عالی بود.عاشقشم.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: