آیا حمید سوریان به خاطر قرار گرفتن در فاصله بی نهایت دور از مردم ،تصویری بی نهایت ریز از واقعیت جامعه می بیند که مدال قهرمانی اش را به «نماینده واقعی مردم » اهدا می کند و می گوید:»دکتر احمدی نژاد با حضور مقتدرانه در مقر سازمان ملل متحد و کسب افتخار و عزت برای ملت ایران و همه مسلمانان، قهرمان اصلی است.»؟

ساعت 2 ظهر بود و یک ساعتی می شد که هیچ ماشینی نیومده بود پمپ بنزین و پسر پمپ بنزینی حوصله اش حسابی سر رفته بود که سرو کله بی اف از دور پیدا شد.پسر دستاش رو به عرض شونه هاش باز کرد و به استقبال بی اف رفت ،یعنی اصلا با همون دستای باز دویید طرفش و قتی بهش رسید به نرمی بغلش کرد و بی اف هم که معمولا کسی رو بغل نمی کرد ،حالا مگه اینکه چی بشه که بغل بکنه کسی رو، یه خورده هول شد انگار که یه کیسه 50کیلویی برنج بغل کرده باشه تا از پله های زیرزمینی چیزی ببره پایین،پسر رو سفت بغل کرد.
پسر پمپ بنزینی گفت:قربونت برم عشقم …فشارم رفت بالا …ولم کن…
بی اف خندید و پسر رو رها کرد.پسر رفت کنار بی اف و دستش رو انداخت گردن بی اف و هدایتش کرد به سمت دفتر پمپ .تو راه پسر گفت:ببین من بدفرم بهت عادت کردم.
بی اف گفت: عادت چیز خیلی بدی هم نیست.
پسر پمپ بنزینی گفت:من گفتم بده؟
بی اف گفت:اما خیلی ها می گن بده.
دیگه رسیده بودند به دفتر، پسر دستش رو از گردن بی اف برداشت و در دفتر رو باز کرد و تعظیمی کرد رو به بی اف گفت:عزیزم به وطن خوش آمدی.
بی اف خندید و گفت:اول شما.
پسر گفت: ladies first now.
بی اف داخل شد و پسر هم دنبالش رفت .بی اف نشست روی تخت و پسر رفت جلوی آینه و یه کم فون برداشت تا به صورتش بزنه و درحالیکه خودش رو توی آینه نگاه می کرد گفت:خوب ،بعدا این عادت … که بهش گیر دادن ملت… که بد هست و shame on him or on her ، چه خوبی داره حالا؟
و بعد از گفتن این حرف کمی با دستش روی صورتش رو ماساژ داد تا فون به خورد صورتش بره.
بی اف گفت:به تصویرت توی آینه نگاه کن…بخصوص صورتت.
پسر نگاهی به تصویرش کرد و برای خودش یه بوسه فرستاد و گفت:فکر نمی کنم فون مونده باشه روی صورتم.
بی اف گفت:الان فون مهم نیست عزیزم … تو فکر نمی کنی که تصویر صورتت کمی از اونچه در واقعیت هست کوچیکتره؟
پسر کمی دقت کرد وگفت:خوب الان که می گی …آره به نظر کوچکتر از صورت من هست ولی این دلیل داره منم دلیلش رو می دونم.به خاطر فاصله ای هست که بین چشم من تا عمق تصویر توی آینه وجود داره.
پسر برگشت رو به بی اف و گفت:می دونی که هر چی فاصله دو برابر بشه تصویری که ما می بینیم نصف می شه.
بی اف گفت:و همین جاست که عادت کار خودش رو می کنه و نمی ذاره ما خودمون رو بابت این نشانه های عمق اذیت کنیم.ما اونچه که فکر می کنیم وجود داره رو می بینیم بر حسب عادت.
پسر ادامه داد:و نه اونچه که واقعا وجود داره…اما به هر صورتی که باشه عادت کردن من به تو هیچ ربطی به اینها نداره .
پسر حرفش که تموم شد دویید طرف بی اف و خودش رو پرت کرد روش و بی اف رو خوابوند رو تخت .

Advertisements

14 دیدگاه »

  1. کاوه said

    چشم درویش روشن!
    ——————–
    lol

  2. Foxy said

    Bah bah.. haghesh bood edame midadi… bajjensi kardi khob dg… bayad edame midadi khob posto… be jahaye kheiiili jazzab reside bood….

    rasti Fon chie?
    ——————–
    shame on me
    عادت کردم دیگه عزیزم ، باید یواش یواش حواسم رو جمع کنم بی موقع کات نکنم چیزی رو
    (:
    نفرمایید ! وقتی یه پسر کوچولو فون می شناسه دیگه خجالتمون ندین دیگه…این حرف رو زدین بنده رفتم سرچ کردم ببینم اشتباه تلفظ کردم یا نه … دیدم نه…آدم رو به شک نندازین تو رو خووودا p:

  3. hamlet said

    سلام… این دفعه هیچ حوصله «عادت و عمق و چرای اینا رو ندارم»… جالب ه و کلی جای فکر کردن داره ولی سر درد دارم… باشه بعد فکر میکنم.
    برای اینبار… چقدر از این پسر پمپ بنزینی خوشم میاد…. cute and hot … شاید این دو رو نشه برای یک نفر بکار برد ولی این برداشت من از این پسر ه. یه تصویر کامل ازش تو ذهنم درست شده… اینقدر کامل که میتونم طراحیش کنم.
    میدونی وقتی درویش و بی اف با هم هستند اینطور دیالوگها رو درویش میگه.. دیالوگ اینجای بی اف رو میگم. ولی حالا که بی اف و این پسر هستند نقشها جابجا شده.. بی اف شده درویش.. پسر شده بی اف… این احتمالا به بحث پست قبلی مربوط ه… نه؟!.. جابجایی.. جایگزینی.. خب این کلی ممکنه اینطور هم باشه.
    اوه یه چیز ه دیگه… روش-ات برای انتخاب تیتر خیلی منحصر بفرد ه… نمیدونم تیتر-ات به متن ربط داره یا نه.. من راستش ربطی ندیدم.. ولی اینطوری دو پست حساب میشه… تیتر به اندازه یک پست حرف داره.
    ——————–
    اول:کسی صدام رو می شنوه؟
    حالا که حق مسلم من رو به عنوان خواننده ازم گرفتی…اینجا نظر می دم…کاری هم ندارم که حق مسلم خودت به عنوان صاحب وبلاگ اینجوری زیر پا می رهP:
    می دونم…خوندم دیدم نوشتی»نمیخوام هم چیزی بشنوم» ولی خوب من خرم!خیلی خرم!حالیم نمی شه
    ما که با هم ارتباط درست و حسابی نداریم که…من تا حالا فکر می کردم چنج کردی…واقعا shame on me …حق داری انگار همه توی مشکلات خودشون غرقند.من سرزنش نمی کنمشون.کی می تونه خودش رو جای دیگری بذاره؟کی می تونه جای من و تو ،ترسهای من و تو رو درک کنه؟وحشت یه عمل سنگین رو؟وحشت تنهایی قبل و بعد از عمل رو؟وحشت و نگرانی از پیدا کردن یه آدم رو؟یه آدمی که همیش باهات بمونه؟همونی که همیشه سعی در سرکوبش تو ذهنمون داریم و می گیم پیدا نمی شه ولی توی عمق ذهنمون ایمان داریم که هست؟ترس از اینکه اونی که دیگه خود خودشه ، شرایطی نداشته باشه که بشه باهاش زندگی کرد؟
    وضعیت ترنسی سخته…من چند تا دوست ترنس داشتم فرقی نمی کنه که از کدوم سمت به کدوم سمت در حال ترانسفر بودند ولی همشون بهترین آدمهای روی زمین بودند…انگار سختی کشیدن آدمهارو خیلی خوب و مهربون می کنه
    گفتی:»این ه که حالم خیلی جالب نیست… سعی میکنم وقتی خیلی بهم ریخته ام چیزی ننویسم…»
    من بر مبنای همون خیلی خرم که گفتم بهت،ازت می خوام هر وقت که اینجوری هستی اتفاقا بنویس…بذار هر کی هر چی فکر می خواد بکنه بکنه تو بنویس
    دوم:کامنت تو و پست من
    عزیزم اصلا خودت رو روی پست های من خسته نکن…واقعا اگه می بینی من یه سوالی در جواب کامنت های تو یا دوستای دیگه می کنم دلیلش فقط این ذات سوال کننده منه…راحت بیا پست رو بخون اگه لذت بخشه لذت ببر … دلم نمی خواد که طوری توی جواب کامنتهام عمل کنم که دوستام از ترس ادامه دادن اجباری کامنت ها ، دیگه اصلا سر نزنن بهم
    آره اینبار دقیقا یه نمونه از همون جابجایی ها بود…درویش به بی اف و بی اف به پسر پمپ بنزینی با این تفاوت که اصلاح موقعیت و کاراکتر صورت می گیره…دقیقا این ، اون نیست و اون ، این نیست
    مرسی خیلی باهوشی
    (:

  4. اميد said

    پسر كل متن دنبال بهانه مي‌گشت تا خط اخر را اجرا كند. و براي جلوگيري از ترك عادت، عادت را تكرار كند تا ضرباهنگ تكراراا لذت لحظه اي را از انها بگيرد و لذت روزهاي تنهايي را زياد كند.
    ——————–
    (:
    تعبیر جالبی بود مرسی امید جان…من کشته و مرده تعابیر جالبم

  5. […] خانقاه: آیا حمید سوریان به خاطر قرار گرفتن در فاصله بی نهایت دور از مردم ،تصویری بی نهایت ریز از واقعیت جامعه می بیند که مدال قهرمانی اش را به “نماینده واقعی مردم ” اهدا می کند و می گوید:”دکتر احمدی نژاد با حضور مقتدرانه در مقر سازمان ملل متحد و کسب افتخار و عزت برای ملت ایران و همه مسلمانان، قهرمان اصلی است.”؟ لینک به منبع […]
    ——————–
    tnx

  6. ما اونچه که فکر می کنیم وجود داره رو می بینیم بر حسب عادت

    بله !!!!!!!!!!

    دلیل دوستی ما در متن این پستت هست اما بدون قسمت تخت خواب !!!!
    😛
    ——————–
    داداشی کم لطفی می کنید
    قسمت تخت خواب هم عضوی است از اندام واره عشق
    و البته این کم لطفیت در قبال لطف بی نهایتت به من در حد قطره ای است در اقیانوس
    خیلی چاکریم داداشی

  7. hamlet said

    اولا.. ببخشید که حق مسلم کامنت گذاری رو ازت گرفتم! shame on me
    از کامنتت.. کامنتم.. ممنون. جوابش باشه وقتی اومدی تو وبلاگم… نمیخوام وبلاگت رو برای خودم ضبط! کنم.
    و بعد.. من اینطور جواب دادنت رو به کامنتها خیلی دوست دارم.. از سوال کردنت.. از توضیح دادنت. اینطور عمل کردنت بیشتر باعث جذب خواننده هات میشه.. برای من که اینطوره. من هم قصدم فقط کامنت گذاشتن نیست… از بحث و سوال-جواب خوشم میاد… و هر بار منتظر جوابت میمونم.
    مثل اینکه نباید میگفتم حوصله ندارم… ببخشید.. سرم درد میکرد همینطوری نوشتم.
    ——————–
    این که هاملت عزیزم گفت:»حوصله ندارم» و بعد گفت:»مثل اینکه نباید میگفتم حوصله ندارم… ببخشید.. سرم درد میکرد همینطوری نوشتم.» همه اش در راستای همون دیدگاه کات محور زندگی هست هاملتم
    لحظه ای این اکت و لحظه اکت دیگه…هیچ چی به طور طولانی مدت در اختیار نیست
    الان می دووم می آم بلاگت

  8. behrad said

    خیلی جالبه که در عین ادامه ی داستان نظراتت رو درباره ی مسائل روز توی تیتر مطلب می گی.
    خیلی ابتکار بدیعی است!
    ——————–
    مرسی عزیزم
    به قول حضرت محسن نامجو:»هر کاری می خوایم بکنیم قدیمیا کردن…خدا شاهده»
    حالا اینکه خدا شاهده یا نه من اطلاعی ندارم ولی اینکه انگار همه کارها قبلا انجام شده و ما داریم همون ها رو تکرار می کنیم اما با روایت خودمون به نظرم درسته
    حتما یکی یه هزاران قبلا این کار رو کردن
    با اینحال لذت تعریفی که از من کردی هیچ وقت از بین نمی ره ، توجه داشته باشید یه آدم عقده ای احتیاج به تعریف داره
    مرسی

  9. ohhhhhhh….cheghadr delam vase inja tang shode bood
    bf halesh khoobe? 😉
    khodet chi?
    ——————–
    دل اینجا هم برای مقدم همایونی تنگ شده بود
    بی اف حالش خوب بود تا چند دقیقه پیش که یه بلایی سرش آوردم و داستان بعدی معلوم می شه که حالش خوب مونده یا نه
    خودم هم که مهم نیستم عزیزم(:

  10. woooow…pas be zudi ye dastane jadid!
    man fek kardam manzooret az inke bala sare bf omade akhare hamin dastane!! 😀
    ke intor
    .
    so.. take it easy
    ——————–
    (:

  11. چه اندامي داره اين حميد سوريان!
    ——————–
    انگار به همون نسبت که اندامش زیباست ، افکارش زشته

  12. کاریز said

    وقتی هم زیاد به هم نزدیک بشیم بعد کم کم حتی چین و چروک های ریز زیر چشم هم دیده میشه .
    نه من نمی خوام کسی اینقدر در من دقیق بشه .

    می خوام یک چیزایی را در مورد خودم فقط خودم بدونم و بس .
    ——————–
    این چیزایی که خودم تو پستم نوشتم و کامنت دوست داشتنی تو برام یه طرف…اینکه دوباره بهم سر زدی یه طرف دیگه است
    مرسی که اومدی سی دو جان*:

  13. فون چیه؟!!!! من بلد نیستم
    ———————–
    نگید دیگه من رو شرمنده نکنید دیگه

  14. eli said

    گاهی یه عده بر حسب منافعشون واقعیت رو انکار میکنن.متاسفانه این یه عده زندگی بقیه رو سخت میکنن.
    این پسر پمپ بنزینی،یه وقت بی اف رو اذیت نکنه.
    عادت اما گاهی خوبه.خیلی هم خوبه.مثل همین عادتی که من به تو داداشی، بی اف و کوتاه و خانقاه کردم.بهم ارامش میدید.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: