1.فول هاوس-در جواب دعوت هاملت عزیزم2.اغتشاش صوتی

1.

این یه بازیه و من از طرف هاملت دعوت شدم
اولین بلاگم اسمش کوتاه بود و توی ماه جولای سال 2005 ساختمش.زیاد از خودم توش ننوشتم و کامینگ آوتی هم در کار نبود.خیلی توی اون بلاگ خوش بودم تا اینکه یه کامنت بلاگ رو با مسایل خانوادگی مخلوط کرد و مجبور شدم که از اون بلاگ بیام بیرون ولی دلم همیشه باهاشه
بلاگ بعدی همین خانقاه شد و از این هم خیلی خوشم می آد
من پاس می دم بازی رو و ادامه نمی دم و کسی رو دعوت نمی کنم اما از هاملت عزیزم که من رو دعوت کرد خیلی ممنونم

——————–

2.

بی اف به خاطر نور زیاد  چشماش رو باز کرد.روبه روی صورتش یه گوی نورانی ،معلق توی فضای تاریک و سورمه ای رنگ اتاق دور خودش می چرخید و نور شدید نارنجی رنگی رو به اطراف پخش می کرد .نور گوی توی مرکز به سفیدی می زد.صدای هام مخصوصی هم داشت.درویش که کنار بی اف روی رختخواب خودش به پهلو خوابیده بود متوجه گوی نشده بود.بی اف چشماش رو بست و به پهلو شد و به صدای هام هام گوی گوش کرد و خوابید.

Advertisements

24 دیدگاه »

  1. بهراد said

    اِ اِ اِ اِ ….
    پس وبلاگ کوتاه رو تو می نوشتی؟!
    بابا دستخوش
    من در اواخر عمر اون وبلاگ باهاش آشنا شدم
    واقعا فوق العاده بود
    مرسی بابت این همه خاطرات خوب
    ——————–
    مرسی بهراد عزیزم از لطفی که همیشه به من داشتی

  2. سی دو said

    بی ربط :

    یک پسر بچه یکوچولو تو فامیل بود تپلی از این مدل تپلی هایی که جون می دن واسه گاز گرفتن .

    توی خونه ی مادر بزرگش حوضی بود و چند تایی هم ماهی توی حوض .
    هروقت خونه ی مادربزرگ می امد در حالیکه با انگشت ماهی های رقصان توی اب را نشون می داد می گفت : هام ! هام !
    ——————–
    این تداخلی که من با بچه های بانمک فامیل شما دارم یواش یواش داره از جذابیت به سمت تقدس میل می کنه توی ذهنم سیدو جان
    خاطره خیلی قشنگی بود
    مرسی

  3. چه باحال!

  4. پویا said

    من واقعا فعلا تو سرایطی نیستم که بخوام این بازیو ادامه بدم
    پس لطفاااا اصرار نکن
    ههههه
    اون گوی هم هاله ی درویش بوده که اومده بود کمی استراحت کنه
    اما نمیدونم چرا هام هام؟
    شاید داشته میگفته به بی اف : میخورمت یعنی هام هام
    !!!!!!!!!
    ——————–
    پویای عزیزم
    اگه قرار بود کسی رو به بازی دعوت کنم یقین بدون تو بودی
    اما انقدر بازی دوروبرم هست و توی هزارتا بازی گیر کردم که دلم نمی خواد بازیهای جدید رو شروع کنم والبته تورو واردشون کنم

  5. جواد said

    سام علیک!
    ——————-
    سلام علیک
    خیلی خوش آمدین
    بفرمایین بالای اتاق ،بفرمایین خواهش می کنم(:

  6. Man nemitunam begam ba khaneghah bishtar haal mikonam ya ba kootah (chon hame hey azam porsidin!) Khoda hichvaght az in entekhabaya sakht sakht vase adam gharar nade. Man asheghe jofteshoonam khob.
    ——————–
    منم همینطور گلنوش جونم
    این یعنی اینکه خیلی خودشیفته ام ؟

  7. زمان کوتاه ، یک مدت کوتاه با متعال بودم ، آن زمان نزدیکی های سقوط شهاب سنگ بزرگ بود که بعد از آن دایناسورهای زیادی منقرض شدند. عصر دایناسورها بود
    ——————–
    lol

  8. حامد said

    مراقب بی اف باش.یه جا توی کتابی خوندم که هرکی این گوی ها رو دیده بعدش چیز شده … چیز دیگه…
    جیززززززززززز شده. اوف شده. :d
    ——————
    یعنی چی حامد جان جیز شده؟
    برام مهمه چون این گوی خیلی هم گوی ساده ای نیست و باور کن که وجود داره…هر چند ممکنه لمسش نکرده باشم اما باور کن هست و دوست دارم بدونم کسی که اون رو می بینه چی می شه؟

  9. حامد said

    پس وبلاگ «کوتاه» هم مال شما بوده؟ این بازی خیلی خوبه چون دست خیلی ها رو رو میکنه که قبلا کجا بودن و نوشتن.
    ——————–
    رو شده دستم؟
    من همیشه فکر می کردم همه می دونن من همون کوتاه هستم
    و حالا اگه کسی هم نمی دونسته که عامل اون نوشته های پارانویایی من بودم و فهمیدن ملت خیلی هم خوشحالم چون این احمقانه بون این وبلاگ رو هم توجیه می کنه
    احمقی که کوتاه رو می نوشت حالا احمقتر از اون موقع داره خانقاه رو می نویسه
    جالب خواهد بود که حماقت من هیچ وقت ایستا نیست و احتمالا بلاگ بعدی خیلی ضایع تر و بی معنی تر از این خواهد بود

  10. Alfo said

    یادمه اولین پستی که ازت دیدم این بود: تفکر (شاید هم یک چیزی تو همین مایع ها)
    ——————–
    فکر کنم این پست بود»
    (شدت تفكر…براي دل خودم

    Posted by koooootah at 8:28 PM )

  11. پویا said

    میدونی مشکل ما آدما چیه؟
    هر گردویی رو گوی میبینیم
    ——————–
    پویای عزیزم
    من که هزاربار گفتم هیچ چی نمی دونم ولی دلم می خواد بدونم
    پس اینه مشکل ما آدمها؟
    من همیشه با خودم فکر می کردم که یه جای کار می لنگه،یه چیزی درست کار نمی کنه
    پس قیاس و نتیجه گیری بدبختی ما آدمهاست

  12. امین said

    تقریبا» همیشه مطمئن بودم این مهدی همون کوتاه خودمونه
    قلم چیزی نیس که آدم بخواد هویت و ماهیتشو پنهان کنه
    خوشحالم میبینم هنوز پیر نشدم و حدسام درست از آب در میاد
    ——————–
    ولی امین جان
    من انقدر پیر شدم که دیگه از روی اسامی نتونم یادم بیاد که کدوم بلاگ مال کدوم اسم بوده
    می شه یواشکی برام بنویسی اسم بلاگت رو؟

  13. امین said

    نه خیر آمهدی
    پیر نشدی شما
    اینو میشه فهمید
    ——————–
    مرسییییییییییی امین
    زندگی…عشق…مرگ
    مرسی
    ولی اگه پیر نشدم پس چی شده؟یه چیزی شدم…خودم می فهمم که داره می لنگه یه جایی

  14. من تو رو کوتاه شناختم.
    ——————–
    (:چاکرخواتیم

  15. victor said

    من شانس فول هاوس ندارم.خيلي شانس بيارم فوقش استريت بشم. loool
    يه رفيق دارم، شديدا طرفدار جادو و رازورزي و اين جور چيزاس، با اين وضعي كه داريم پيش مي‌ريم فكر كنم اگه خانقاه رو بهش معرفي كنم خيلي خوشش بشه!
    ——————–
    ولی من فول هاوس زیاد می آرم اما استریت نه
    خیلی خوشحال می شم که ما رو به هم معرفی کنی ویکتور عزیز.از اینکه من خوشحال می شم شکی درش نیست ولی تضمینی هم نیست که اون هم خوشحال شه

  16. Na. In yani inke salighat kheili khooooobe. (mese man)
    ———————
    چاکرآلات
    زنده باد هرچی سالاد خرچنگه هر چند که تا اونجایی که من می دونم یه دونه بیشتر نیست

  17. Rasti: Full house yani chi?
    ——————–
    گلنوش جان توقع نداشتم که سر کارم بذاری ها
    به همین کیبورد قسم که می دونم می دونی
    ببین نداشتیم هاااااااااااااا

  18. eeeee…pas kootah male u bood?
    ——————–
    شاهزاده خانم
    این بنده حقیر رو عفو کنید
    بارها تصمیم به اعتراف گرفته بودم اما ترس از سیاهچال مانع شد
    اما اعتراف می کنم که کوتاه رو این بنده سراپاتقصیر مرتکب شده
    عفو کنید شاهزاده

  19. کاوه said

    کوتاه و خانقاه فرق چندانی برام نداره. هر دو اش بوی یار رو میده. فقط عمر وبلاگی من بیشتر با کوتاه بوده تا خانقاه. شاید واسه همین هم اونجا راحت تر بودم.
    رنگها منو گیج می کنن. رنگها خدعه های سختی تو خودشون دارن. ازشون می ترسم. از ژوکر هم.
    بی خیال. راستی این رنگها گرم ان یا فقط تو چشم میزنن؟
    ——————–
    راست می گی کاوه عزیزم
    هر دو بوی یار رو می ده و اون یار کسی نیست جز دوستانی که به کوتاه و خانقاه لطف داشتن همیشه
    اون یار تویی…
    رنگ…رنگ
    انرژی طیفی نوری که از یک سطح صادر یا منعکس می شود…تحریک کننده مغز بر اثر فرایندهایی که از تجربه رنگ بوسیله چشم بوجود می اید…مسایل مربوط به آگاهی و ذهنیت نسبت به رنگ،اشتراکات انها همه دشواری درک مفاهیم را به همراه می آورد.رنگ که صفت دارد…رنگ که ظاهر می شود که متظاهر است…رنگ که حجم دارد سطح دارد ،رنگ که تاثیر گذار است،برانگیزنده است،رنگ که ایجاد کننده نظریه هایی مدرن است…پست امپرسیونیسم،ارفیسم،اپ آرت
    رنگ گیج کننده است و محسور کننده.مثل توهمات بعد از اکس مثل اثرات بعد از ال.اس.دی مثل خنده های بی اختیار بعد از ماریوانا،مثل محبت بی پایان بعد ازشیشه،مثل سبکی و نیاز به رقص بعد از شراب
    من عاشق رنگم کاوه عزیز و کاملا با تو موافقم که گیج کننده است این رنگ
    ژوکر…مممممممممممممم
    ژوکرهای روان پریش،بی هدف،خندان برای همیشه،تشخص حقیرانه مثل عصا و کلاه چاپلین…من شیفته ژوکرها هستم
    نارنجی با هسته سفید این بار فقط درخشندگی دارد…اما این بار خالی از هر اشباعی است،این نارنجی این بار تلالو ندارد ،فروغی در کار نیست اما فلزنماست،باور کن اگر به این نارنجی گوی نگاه کنی و بلافاصله یه یک صفحه سفید خیره شی امکان نداره که رنگ مکملش رو ببینی،عمرا اگه آبی در اون دیده شه
    راست می گی کاوه عزیزم

  20. پویا said

    پویا هیچ نظری ندارد لبخند میزند.چیزی که مطمئن تر از نظر دادن است.چیزی که خیلی دورتر.خیلی جلوتر میرود
    ——————-
    بدون شک عزیزم
    بدون شک

  21. hamlet said

    منم مثل بقیه…….. کوتاه رو تو مینوشتی؟!……. نمیدونستم.
    من اصلا متوجه ارتباطی بین خانقاه و کوتاه نشدم… شاید چون کوتاه رو زیاد نخوندمش…. ولی تصورم از نویسنده هاش کاملا متفاوت ه.. این یعنی نوشته هات شبیه هم نبودن… در نظر من البته.
    بهرحال مرسی که نوشتی… جالب بود دونستنش… حدس میزدم تو تاریخ تو باید یه چیز جالبی باشه.
    این گوی رنگی شاید وجدان بی اف باشه!… درویش خیالش راحت ه و خواب ه.
    ——————–
    مرسی هاملت عزیز بابت دعوت به بازی
    گوی رنگی وجدان بی اف نیست بلکه یه نماد از یه چیز خاصه که من باهاش برخورد داشتم عزیزم
    (:

  22. […] خانقاه: 1.فول هاوس-در جواب دعوت هاملت عزیزم2.اغتشاش صوتی لینک به منبع […]

  23. hamlet said

    فکرش رو بکن… تا حالا که ناخودآگاهت مینوشت و تو از هیچی خبر نداشتی… حالا که مشورت کردین و از یه چیزایی خبر داری و نوشتین………… فقط میخوام ببینم ادامش چی میشه!
    ——————–
    lol
    هاملت عزیزم
    اگه جایی گفتم که مشورت کردم با ناخودآگاهم ،حتما تحت تاثیر قرصی چیزی بودم وگرنه چطور ممکنه در جایی که من هستمی وجود ندارد ،تونسته باشم مشورتی بکنم
    اما
    این کامنت دلپذیری بود که برام گذاشتی
    مرسی

  24. eli said

    داداشی تو هرجا که بنویسی،باز هم خوندنی و جالب،حتی گاهی ترسناک مینویسی. و من به شدت وابسته شدم به نوشته هات.

    فکر کنم بی اف توهم دیداری و شنیداری داره. منم چند وقتیه گاهی توهمی میشم. 🙂

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: