مفعول غیر مستقیم یا داستانی جدا از سبک خانقاه و به سبک کوتاه یا آنتراکت یا پاساژ یا پیام بازرگانی

مادر جنده!
همین که آقا پسر فحش رو داد ،پاش رو محکم گذاشت رو گاز و افتاد دنبال پژوییه سیبیلو
یه کمی عصبی شده خوب!
می دوننین ،از اون آدمایی نیست که وقتی حرف نافرم بشنوه شروع کنه به نفرین و الهی سقف رو سرت خراب بشه و الهی طوفان بشه و این حرفا ،بلکه عصبانیتش رو تخلیه می کنه
اینجوری عقده ای هم نخواهد شد
دلیل عصبی بودنش ؟
دلیل: پارتنر جونش از این شلوارا هست که از سر زانو تا پس سر پاره هست پوشیده بود و اومده بود پارتی ، این آقا پسر ما هم غیرتی شد و پاچه پارتنر جون رو گرفت. پارتنرجون هم نه گذاشت و نه برداشت جلوی همه گفت که می تونه بره پی کارش!گورش رو گم کنه،یه همچین چیزی،شلوغ بود منم حواسم پیش …
کجا بودم؟آها
از این که پارتنر جون حالش رو بدجوری گرفته بود و کرده بود تو قوطی که بگذریم ،اصولا آقا بدش اومده یارو سبیل کلفته از چراغ قرمز رد شده، آقا پسرهمیشه به چراغ قرمزاحترام می ذاره .الان یه احساسی داره همچین انگار،چطوری بگم انگار بهش توهین شده،حالا به پارتنر نمی تونه چیزی بگه به این سبیل هم نگه؟

اوخ

…اوه اوه…

واااای

چه صدای بد و بلند و گوش خراش و زشتی

واویلا،چه تصادفی کردن اینها با هم

آخی الهی! این هاله مقدس و گرد که رو سرش گذاشتن چه بهش می آد.مستقیم هم داره می ره بهشت خوش به سعادتش
پرپرپر
ویییییژ

مادر جنده!
زکی! آقا پسر که البته الان دیگه باید بگم آقا فرشته روح جوان ناکام ،بازفحش رو داد و به سرعت بال بال زد و افتاد دنبال فرشته ای که با سرعت نور از بغلش رد شده بود

Advertisements

32 دیدگاه »

  1. hamlet said

    آخیییی… پسر بیچاره وفات یافت!
    نکته اخلاقی.. هیچوقت شلوار پاره پوره نپوشید.. ممکنه پارتنرتون به ملکوت اعلی بپیونده.
    ——————-
    lol

  2. سعید پارسا said

    حالا یه کم پارتنره فکر کنم زود عصبانی شده بود . حالا جوونه دلش از این شلوار پاره ها خواسته گناه که نکرده . راستی یه فکری به حال لینک من بکن اقاهه. ترانه هه چی شد؟
    ——————–
    من از بس خنگم یادم رفته بود!لینک درست شد اما سعید شعر رو من ندارم ها

  3. جواد said

    حال خوش شد ارادت مزید.
    ——————–
    (:

  4. ببین پارتنر اگه قبول کرده که پارتنره خب حق نداره شلوار اونجوری بپوشه من که می خونم اذیت میشم چه برسه به اون!
    سلام
    ولی این روحی که فحش میده خیلی بامزه بود
    ضمنا اون کامنتی که در مورد داستانک ما نوشتی خیلی حال دادی کلی باهاش تخته گاز رفتیم
    ——————–

    (:

  5. raaz said

    به همین سادگی…

  6. اصلاً گه خورد شلوار پارهه از اولش با اون آقا پسر غیرتیه پارتنر شد.
    جلوی ضرر رو هم از هر جا بگیری منفعته.

  7. ... said

    عوض شده ای. کمی نمی شناسمت. ولی همچنان دوست خوب خود می دانمت.
    پستهای قبلی ات را هم خواندم. بر من رنگ پریده، زیادی رنگیست.
    سلام مهدی!

    کاوه – در خلوتگاه

    • خرمگس said

      کاوه عزیزم یا …. عزیزم
      عوض شدم اما راستش رو بگو ،عوضی هم شدم؟
      سلام کاوه!سلام….!(من اون اسمی رو که با …. مشخص کردم رو خیلی دوست دارم)

  8. hala khoobe ke fagaht shalvar pare pooshide ke partnere enghadr gheirati shode age kare jizze digei mikard taraf mikhast chikar kone…vay vay vay, 😀
    ——————–
    می بینی شاهزاده عزیزم؟غیرت سیب زمینی به این می گن
    البته من داستانی رو یادمه به نام غیرت قناری :
    همه دخترای محل عاشقشن با اینکه هنوز یه پسر کوچولوی نه ساله هست.بدن تو پر(آخه ژیمناستیک رفته از پنج سالگی)موهای سیخ سیخ مشکی ….چشمای گرد دخترونه و آبی
    تی شرت قرمز و یه شلوارک سبز تنشه با کتونیه سفید
    دوان دوان سی دی به دست داره به طرف خونه می ره . آخه جادوگر(عموش که تو آمریکا زندگی می کنه اومده و خونه مامان بزرگه .خونه مامان بزرگ هم دوتا کوچه بالاتر از خونشونه)براش سه تا سی دی اورجینال بازی مورد علاقه اش رو آورده وچند دقیقه است که بهش هدیه داده
    خوشحاله خوشحال شلنگ تخته اندازان به سر پیچ کوچه که رسید از پشت درخت یه پسر کوچولوی دیگه پریدبیرون و گردنش رو محکم گرفت و اونو به خودش چسبوند
    این یکی شازده موهای پرپشت قهوه ای داره با چشای کشیده.چشاشم قهوه ایه. هشت وخورده ای سالشه فکر کنم.اصلا هم بهش نمی آد.یعنی بهش می آد ده سالش باشه…طفلی از الان سختی روزگار پیرش کرده.ولی خیلی خوشگله
    یه سالی هم هست که می ره کشتی یاد می گیره
    تی شرت سفید و شلوار لی خوشگل آبی با یه کتونی سفید و صورتی پوشیده
    پسر کوچولو اولی در حالیکه می خواست خودش رو آزاد کنه داد زد :ول…م کن
    پسر کوچولو دومی هم که الان همه فن های کشتی یه جا یادش اومده محکمتر گرفتش و گفت:ک..جا
    پسر کوچولو اولی دست و پای بی نتیجه ای زد ولی آزاد نشد که
    پسر کوچولو دومی که هنوز داشت با قدرت حرکات پسر کوچولو اولی رو مهار می کرد گفت :اینا… چیه… دس…تت
    پسر کوچولو اولی دید که نه بابا نتیجه نداره آروم شد و گفت:جادوگرسه تا سی دی داده… اورجیناله
    هفت هشت ثانیه هردو آروم موندن سر جاشون
    پسر کوچولو اولی یاد بازی افتاد و دلش قی لی وی لی رفت. داد زد:ولم کن … دوباره تقلا کرد که در بره اما بازم یه تلاش بی نتیجه
    پسر کوچولو دومی که همینطور گردن پسر کوچولو اولی رو تو بغل محکم گرفته بود داد زد:سی دی هارو بده
    پسر کوچولو اولی تقلا کنان:چ…ر…ا
    پسر کوچولو دومی پسر کوچولو اولی رو ول کرد و با حرص داد زد:می خوام بندازمشون دور.هر سه تا شون رو دارم.اورجیناله . بابام آورده(آخی نازی یادم نبود باباش بارسلون زندگی می کنه از مامانش طلاق گرفته. اونم همین هفته اینجا بود) بغض کرد و گفت:خودم بهت می دم همشونو.اصلا هر چی می خوای بگو خودم بهت می دم

  9. kariz said

    اینجوری عقده ای هم نخواهد شد !

    به این قسمت ماجرا که رسیدم کلی خندیدم . یاد ایزابلا افتادم مه هر وقت چیزی می خواد که می دونه نمیشه و هیچ راهی نیست به من میگه : حالا وقتی بزرگ شدم عقده ای شدم !
    نمی دونم این از کجا یاد گرفته .

    از نظر ایرزهد خیلی خوشم اومد و باهاش موافقم .

    • خرمگس said

      وای من ایزابل رو خیلی دوست دارم انگار معلم فلسفه منه

  10. مررررررررررررررسی
    ——————–
    حمید!
    اون که پیشت می آد تیکه قلب منه

  11. ای بابا من اصن کلن از غیرت و حسادت و اینا خوشم نمیاد. یعنی چه. من از خدامه پارتنرم شلوار پاره بپوشه. خیلی خوشم میاد. غیرتی شدن نداره بابام جان. لذت ببر بذار دیگرونم لذت چشمی ببرم اون بنده خدا که مال تو هستش (اگه انقدر حسد و غیرت به خرج ندی البته) با این همه دوست نداشتم دیگه طرف بمیره. ترجیح می دادم آگاه بشه و پارتنرش درکشو ببره بالا و اون معذرت خواهی کنه و یا نه اینکه این سر غیرتش وایسه و پارتنره باهاش بهم بزنه… ولی خب نه اینکه کسی بمیره.
    خوب شد آپ کردی، دلمان شدیدن برات تنگ شده بود.
    ——————–
    منم هویجوریم از گیرت بدم میاد
    خودمم نمی خواستم کسی بمیره ولی خوب دیگه سرعت غیر مجاز و ادب کردن دیگران توی خیابون یه سری عوارض جانبی داره گلنوشم
    قربونت برم دل منم تنگ شده بود برات الان می آم بلاگت

  12. پارتنر جونو خوب اومدی! :)) بسی مشعوف شدیم.
    ——————–
    چاکرخواتیم

  13. سکوت لورنا رو اره حتما
    ——————–
    چشم،مرسی از معرفیش

  14. خس و خاشاكي said

    اميدوارم مايه عبرت بقيه بشه

    ضمنا جاي شما بودم نتيجه گيريهاي اخلاقيش رو جداگونه مي نوشتم

  15. behrad said

    آخی…!
    چه پایان غم انگیزی
    می ارزید برای یک شلوار پاره جونش رو از دست بده؟
    غیرتی شدن گی ها باید خیلی دیدنی باشه 🙂
    ——————–
    (:

  16. victor said

    غيرت ريشه در حسادت داره. همه ي كسايي كه بالا اومديد توپيديد به قهرمان(!)داستان، هيچ وقت احساس حسادت نكرديد؟
    اگه مي گيد نه،منم به شيوه ي رفيقمون بگم آدم ها به دو دسته تقسيم مي شن. اونايي كه آشكارا حسادت مي كنن و اونايي كه مي گن حسادت نمي كنن ولي دارن مخفيانه خودشونو مي خورن و حسادت مي كنن.ممكنه حتي ندونن حس مبهم و آزار دهنده اي كه نسبت به جريان امور دارن همون حسادته. يه سيخونكي كه آدم رو به جلو حركت مي ده. براي اين كه انقدر خودش رو خوب كنه تا جاي شخص مورد حسادت رو بگيره(البته مورد ناپسندش هم تخريب رقيبه ولي مي دونم هدف براي قريب به اتفاق مردم وسيله رو توجيه مي كنه)
    راستي براي گرفتن نتيجه گيري هاي اخلاقي بهتر نيست بريم كتاب اخلاق بخونيم؟ لطفا گرفتن پيام اخلاقي رو از داستان جدا كنيد.
    به نويسنده‌ي بلاگ: رفيق، خيلي وقته دنبال يه متن آوانگارد ويرانگر و به تمام معنا نو دارم له له مي زنم. آتشفشان وجودم آماده ي فورانه و تنها به يه لرزه ي اساسي احتياج داره. چرا اين روزها هيچ كس هيچ چيز خوبي _ از همونا كه اون قديما مي خونديم _ نمي نويسه؟ حتي متن هاي قديمي هم ديگه رنگ و بو ندارن.

    • خرمگس said

      ویکتور عزیزم
      خواهشم اینه که دوباره بیای
      و قولم اینه که سعی می کنم آوانگارد شم

  17. منش خاص طبايع هيجاني و نابه هنگام را اغلب نمي توان در نخستين كلام ها و كنش ها شناخت. چند تا نوشته ديگر تمامي ناخودآگاه به سطح مي آيد. قدرت تغيير فازات جالبه

  18. فرشاد said

    یه تیکه کوتاه اومدی خوشم اومد. دلم برای کوتاه تنگ شده بود. میدونی بعضی وقتها فکر میکنم استعدادت توی نوشتن داستانک خیلی بهتر از نوشتن یه داستان دنباله داره. البته اونم قشنگه ولی خوب این بهتره. بوس.

  19. victor said

    شما ما رو از در بيرون بندازي از پنجره ميايم تو،خواهش نميخواد كه. تو فقط سعي كن كوتاه تر بشي! 😉
    مرسي

  20. wooooooooooow merc az dastanet
    😉

  21. رضا واحدی said

    روحشان با امام زمان مشحور بادا
    ——————–
    lol

  22. Chariot said

    می دونی با خوندن این متن یاد چی افتادم ؟؟
    مدت ها پیش یه فیلمی دیدم که متاسفانه هیچ نام و نشانی ازش یادم نیست ولی خب تیکه ای از فیلم که بوی هولوکاستو میده واست تعریف می کنم … شاید دیده باشیش.

    دو مرد سالخورده در جاده ی در حال حرکت هستند و وقتی به هم می رسن به طور اتفاقی متوجه می شن که همو می شناسن چراکه در زمان جنگ یکیشون زندانی بوده و دیگری زندانبانی نازی و حالا می خوان تلافی اون روزا الان در بیارن و اینقدر تو خیابون با هم کل کل می کنن و به هم می کوبنو و فحش می دن که تهش هر دوشون :
    بازفحش رو داد و به سرعت بال بال زد و افتاد دنبال فرشته ای که با سرعت نور از بغلش رد شده بود
    ——————–
    چاریوت عزیزم
    چه داستان جالبی داشته فیلم
    مرسی که گفتی می گردم دنبالش

  23. Golnish said

    ااا پس پست جدیدت کو؟ کلی به دلم صابون زده بودم خب.
    ——————–
    ااا
    خوب من ازه برگشتم خوب هنوز نیم ساعت هم نیست رسیدم خونه
    اینم پست جدیدم که به شدت منتظره تا تو بخونیش…بخصوص تو گلنوش عزیزم

  24. جشن بزرگ شهریورگان برهمه ایرانیان بزرگ پارسی شادباد…
    ——————–
    بر شما نیز شاد باد شاهزاده خانم

  25. خس و خاشاكي said

    چرا آپ نمي كني؟؟
    ——————–
    عزیزم من که آپ کردم ،پست بعدی به نام مالهالند درایو(:

  26. خس و خاشاكي said

    راستي دوست من

    من توي وردپرس تازه كارم

    چطور مي تونم نظراتم رو بخونم

    و ضمنا اگه مي شه راهنمائي كن كه مي شه پيام خصوصي گذاشت يا نه
    ——————–
    دوست عزیز
    من زیاد به وردپرس وارد نیستم
    اما معمولا نظرات وبلاگت به ای میلت می رسند
    و نمی دونم شما که هیچ آدرسی از بلاگت نذاشتی
    پیام خصوصی هم که انگار این خارجی ها هیچ چی براشون خصوصی نیست،من گزینه ای ندیدم در موردش
    (:

  27. diapason said

    همچنان می خوانمت

    ضمنا یک سر به نظر دونی پست اول وبلاگم بزن
    ——————–
    لطف داری
    چشم سر زدم ولی چیزی دستگیرم نشد

  28. eli said

    تقصیر خود یارو بود که از اول با یه پسر شلوار پاره دوست شده بود.
    ولی خوب به هر جهت خدا بیامرزدش. روحش شاد و امیدوارم مورد مغفرت الهی قرار بگیره.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: