تقدیم به سالاد خرچنگ ،با نهایت احترام به تمامی خوانندگانم

اولندش:
ببینید دوستان ،حالا من می آم خودم هم تو داستانام دو قسمته اما این واقعا غیر معمول نیست.اون موقع ها که راجع به بی اف و درویش و این و اون می نوشتم هم خوب من می نوشتم دیگه،فقط یه کم نجیب تر بودم یه جوری می نوشتم شما فکر می کردین کسی ننوشته بلکه از اول نوشته شده بوده و فقط دارین می خونین،حالا اما دو قسمت هست که من وحشی شدم خودم رو نشونتون می دم،خدارو چه دیدی شاید اینا یه مقدمه باشه که بعدا تو زندگی واقعیم هم خودم رو نشون بدم.
البته اریزر جان شما گیر نده به بحث خدا و اینکه من چرا نوشتم خدارو چه دیدی؟
دومندش:
این پسر پمپ بنزینی که به بی اف علاقه مند شده و یه بار هم یه گلی داده بود به درویش ها…این پسره تقریبا هفده ساله هست،قدش صد و هفتاد و شیش،پوستش همچین گندمیه،همیشه یه کلاه بیس بال میذاره سرش و برخلاف قوانین پمپ بنزین لباس کار آبی نفتی رنگ نمی پوشه بلکه یه تی شرت نارنجی و یه شلوار جین می پوشه همیشه هم پاش یه دونه صندل هست،همیشه!حتی زمستون!باباشم صاحب همین پمپ بنزینه،وضعشون خوبه اما دلش می خواد که توی پمپ بنزین کار کنه و دستش تو جیب خودش باشه،وقتی هم که خم می شه تا چیزی رو از زمین برداره این دوتا بازوش همچین قلپی می زنن بیرون اما وقتی وایساده مثل بچه آدم دستاش خیلی کشیده هست.رنگ چشماش و موهاش هم خرمایی تیره هست.
سومندش:
پسر پمپ بنزینی همونجور که داشت سکوی جلوی دفتر پمپ رو می شست و خم شده بود و بی اف خیره به بازوهاش نگاه می کرد هی حرف می زد و می گفت:دیشب یه اسپرینوف پرتقالی گرفتم می خوام امشب بیای دفتر با هم بخوریم مست شیم ها
بعد شلنگ رو انداخت اونطرف تر و رفت تاید ورداشت ریخت روی سکو و خم شد که سکو رو بشوره این بار بی اف خیره به مارک شورت پسر پمپ بنزینی بود و پسر هم حرف می زد:حالم خیلی گرفته…می آی دیگه؟
پسر برگشت به بی اف نگاه کرد ولی چون خم بود و تی شرت یقه باز نارنجی اش هم یه کم کهنه بود بی اف حالا داشت به خط سینه پسر نگاه می کرد.پسر خودش می دونست که داره اغواگری می کنه احتیاجی هم نبود که بگرده دنبال رد چشم بی اف تا بفهمه از کجا خط می گیره اون نگاه بنابراین برگشت و به جارو کردن تایدها ادامه داد و گذاشت بی اف پوست کمرش که بین تی شرت و شورت معلوم بود نگاه کنه و ادامه داد:تو با اون یارو تو اون اتاق ها حوصله است سر نمی ره؟
ادامه دارد اما نه دقیقا از همین جا و نه دقیقا به همین سبک روایی

Advertisements

31 دیدگاه »

  1. اگه کسی بخواد جای درویش و تنگ کنه من یکی خودم یه جورایی حسابشو می رسم این و هم به درویش بگو هم به بی اف هم به پسره. گاهی فکر می کنم خود درویش بهتر بود می اومد کامنت و می خوند . نوشته هاتو پی گیری می کنم از وقتی که دورادور شناختمت باور کن کاراکترهات جون دارن.
    —————–
    *:SIR,YES SIR

  2. aseman22 said

    اتفاقن بزار بی اف خودش تصمیم بگیره
    یا داره تصمیم درستی میگیره!
    یا اینکه نه، البته بازم فرقی نمیکنه چه فایده که به زور یه رابطه پایدار باشه
    ————————
    (:اگه دست من باشه که حتما خودشون باید تصمیم بگیرند

  3. victor said

    flames of seduction
    ——————–
    ویکتور
    من هر چی گشتم بلاگ شما رو پیدا نکردم توی اریزر هد
    می شه اگه بلاگ دارین(که احتمال قریب به یقین ندارین)آدرسش رو بذارین؟
    و اگه هم ندارین که یا جواب ندین من خودم می فهمم(چون من خیلی می فهمم)یا جواب بدین که بفهمم ندارین(چون من خیلی نفهمم)و فقط با شما ای میلی در ارتباط باشم
    به هر حال باعث افتخاره اومدن شما توی این بلاگ

  4. hamlet said

    من امروز کل وبلاگت رو همراه کامنتها خوندم… خسته نباشم.
    حالا یه چیزایی فهمیدم از این خانقاه.
    ببینیم چطور پیش میره… ولی اصلا دوست ندارم اون کوچولو جای درویش رو بگیره.
    ———————–
    (:استقبال از پسر پمپ بنزینی که از این به بعد اسمش رو می ذارم «کوچولو» خیلی گرم نبوده

  5. سروش said

    ممنونم از لطفت عزیزم
    جالبه مثل همیشه ولی نمیشه گفت منتظر ادامشم
    ولی مثل همیشه عالی بود
    ——————–
    (:لطف داری

  6. اتفاقاً من این مدل جدید نوشتنت رو خیلی دوست دارم
    خیلی شبیه خودته
    یا بهتره بگم چیزی که من فکر می کنم خودتی
    صادق و بی شیله پیله ست. مخاطب رو بازی نمی ده و نمی پیچونه.
    اما تو سادگیش یه چیز خاصی و منحصر به فردیه. مثل سادگی کوتاه.

    راستی ویکتور وبلاگ نداره. وبلاگش رو پاک کرده.
    ——————————–
    اریزر جان
    من قاطی کردم تو چرا از من تعریف کردی؟
    یه گیری بده بابا جان اینجوری احساس می کنم یه چیزیم شدهP:

  7. victor said

    «کوتاه» بیا رفیق انقدر استفاده از افعال جمع باعث میشه احساس غربت کنم،اونم تو خانقاه. ایمیل این کامنت شاید کمکت کنه که به گفته ی اریزرهد پی ببری زمانی وبلاگ داشتم و الان ندارم. مخلوق اسکار وایلد. نه حرف داره و الان باید خارج از خونه های جدول دنبالش بگردی
    ————————-
    wow
    خیلی حال کردم فهمیدم تویی
    دمت گرم می آی اینجا
    دم اریز هم گرم فکر کنم از اونجا اومدی اینجا
    دوست قدیمی من،به یاد آب مسلولی که اسکار وایلد خورد،دوریان

  8. Alfo said

    گوشه هایی از زندگی درویش و بی اف است.
    به همه بگو که همه جزئیات زندگی آنها اینها نیست!
    مثل تمام روابط که کوری های خودش را دارد
    ——————-
    (:چشم

  9. ای بابا یه جوری میگی انگار من مادر فولاد زره هستم و یقه همه رو دم به دقیقه می گیرم!
    ——————-
    ای بابا
    من این P:
    رو گذاشته بودم که بدونی شوخیه دیگه
    از نظر من تو یکی از بهترین آدمایی که می شناسم.این اصلا شوخی نیست.برام خیلی مهمی اریزر جان
    اما این پایینیه که باید با لهجه ملای شهر قصه خونده بشه شوخیه:
    قربانتم الهی
    کی تورو قشنگت کرده؟
    مست و ملنگت کرده؟

  10. in shakhsiat jadideye dastan ,jalebe…ama ye esme khoob lazem dare.na pesare pomp benzini va na kochooloo! yechi dge
    D:
    ——————–
    ببین خرمگس کی اینجاست
    سلام شاهزاده خانم
    مرسی که سر زدی من همیشه می آم بلاگت و خیلی هم دوست دارم اونجارو
    اما راستش اسم انتزاعی پسر پمپ بنزینی برام جالب بود از اول تا اینکه هاملت کوچولو صداش کرد.فعلا به نظرم کوچولو اسم خوبیه اما خوب،یه شاهزاده بهتر می فهمه تا یه خرمگس(:
    اگه اسم خوبی به ذهنت رسید چی می شه این رعیت رو از دونستنش محروم نکنی؟
    (:بازم مرسی که به من سرزدی.پست آخرت خیلی خیلی خوب بود

  11. توي توصيف جغرافياي بدن هميشه شرح كاملي مي دهي همچون نگارگران در ذهن تجسم مي دهي توصيفي كامل از جنبه آپولوني بدن را با كمي چاشني شهوت وحشي بيشتر مخلوط كني دلچسب تر و لذيذ تر مي شود.
    ——————–
    شاید دیونیزوس عزیزم طبق نظرت تن به ژویی سانس بدم. لذت بردن و همزمان زجر کشیدن از اینکه توی نوشته هام عریانتر باشم.باید این فوبیای مسخره رو دور بندازم

  12. نتونستم ارتباط برقرار کنم نمیدونم چرا
    سلام
    ——————–
    سلام الکسی
    حق داری
    خودم هم که مثلا خالق اثر هستم، همیشه با نوشته هام ، به صورت چیزی که ازش سر در نمی آورم برخورد می کنم.یک سمپتوم!
    ولی خوب این پست اگه حداقل یک خوبی داشته،آشنا شدن با وبلاگ تو بوده

  13. kariz said

    اما من دوس دارم این ماجرا بین بی اف و این پسرک همین جوری پیش بره . تا کجا ؟
    تا همونجایی که همه ی رابطه ها پیش میرن . تا کات !
    ——————–
    (توضیح زیر مربوط به داستان نیست و درد دلی است با کاریز عزیزم):
    کات!
    حق با تو هست کاریز جان.اتفاقی که برای من همیشه افتاده ترکیب من و من/بی اف(نه بی اف داستان و نه شخص خاصی در زندگیم.به طور کلی هر کسی که طرف اشتیاق من بوده.به طور کلی هر ارتباطی برای من که بوی ارتباط لاوری رو می داده) با دیگری و دیگری/بی اف به صورت دو عنصر ناهمگون شهوت و اشتیاق بوده.و این که کدوم شهوت و کدوم اشتیاق بودیم شاید مطلقا معلوم نبوده.گاهی من و گاهی اون.

  14. kariz said

    یک، دو ، سه

    آزمایش میکنیم .

    این از توی گودر هستش . دارم ازمایش میکنم ببینم میاد یا نه ؟
    ——————–
    ببینید کاریز جان
    من به شما علاقه مندم
    اجازه دارم بگم؟…بگم؟
    بله میاد
    و البته اون داستان محشر هم اومد واقعا مرسی.ولی چون من آدم هستم و آدم هم پررو!می شه کامنت خودم رو هم برام بفرستی تا دوباره بخونم چی نوشتم؟یا اینکه لینک اون صفحه رو بدی*:

  15. عالی بود !
    حس زنده گی به سبک ماها در من زنده شد

    مشکل بی اف مشکل همه ی ماهاست . . .
    هاها
    ——————–
    مرسی داداشی

    (اینی که این زیر می نویسم مربوط به خودم هست و تشابه اسمی بی اف با بی اف داستان کاملا اتفاقی هست):
    حق با تو هست،بین اون چیزی که در بعد تصویری من، بی اف من حساب می شه و اون بی اف که واقعی شکاف خیلی زیاده.همیشه برخورد واقعی من با بی افم به یه جور توی ذوق خوردن شبیه بوده

  16. victor said

    لطف داری رفیق
    البته اون فرایندی که گفتی برعکس طی شده. از بلاگ تو با اریزر آشنا شدم.راستی یادته که چه بلایی سر آی دیم آوردم؟الان خالی خالیه
    ——————–
    ویکتور عزیزم
    زنجیره آشنایی طبق قانون خودش پیش می ره و من خوشحالم که دوباره پیدات کردم.زنجیره دال هم قانون خودش رو داره و به پیش می ره،آی دی طبق اون قانون خالی شد،همه چیز دقیقا همون چیزی هست که ما نمی خوایم(ببخشید که جمع بستم اینجا لازم بود چون واقعا همه انسانها تصمیماتشون از جایی می آد که خودشون در اون فاقد هر گونه من هستمی هستند)
    مواظب خودت باش دوست من*:

  17. ———–@gmail.com

    لطفن ایمیل بزن. ایمیلی که من از تو داشتم دیگه کار نمی کنه
    ——————–
    چشم ساقی جان.ای میل زدن به شما جدا از اینکه یه افتخاره حالا یه وظیفه هم به حساب می آد برام

  18. اولندش: کلی ذوق کردم (یعنی واقعن ذوق کردم) وقتی فقط تیتر رو خوندم. و یه احساس خاص بودن بهم دست داد که خیلی خیلی خوب بود. بعد دوباره تیترو خوندم (به خدا من کمبود محبت ندارم) ولی خب دوست داشتم هی دوباره بخونم هی دوباره حال کنم (به خدا حریص نیستم) ولی خب دست خودم نبود آخه به قول خودت ده تن قند توی دلم آب شد.

    دومندش: خیلی خیلی خوشم اومد. دقیقن همونی بود رابطه شون که من می خواستم. پسره خیلی خوب عشوه گری می کنه بزنم به تخته… امیدوارم بی اف عاقل باشه و دعوتشو واسه مشروب خوری (اونهم از نوع تیرررر) قبول کنه.
    ——————-
    قررررررربونت برم خوشحالم خوشت اومد.
    اینها در قبال اونهمه لذتی که از شعرات ،نمایشنامه و رمانت برده و می برم هیچچی نبوده و نیست

  19. aram said

    خيلي عوض شدي.
    شايد هم من متوقف شدم.
    شايد.
    ولي با ياد ها شاد و سرخوشم.

    • خرمگس said

      آرام عزیزم
      حق با تو هست ،عوض شدم
      ولی نوستالژی تو از اون هاییه که همیشه با منه

  20. عالی – عالی

  21. كژال said

    فانتزي(؟)

  22. کاریز said

    این ورد پرس سیتمش با حال هست . همین که میشه ا زتو گودر مستقیم کامنت گذاشت باحالش میکنه . اما یک ایراد دارد و اون هم اینکه نمیشه نوشته ها را دسته بندی کرد.
    اگر این امکان را بذاره ، هوم فک کنم بهش بپیوندم.

    بعد هم اینکه من دوستان پررو را دوست دارم . بذاتر ببینم کجاست ؟

    این ادرس اون پست :

    http://karizy.blogfa.com/post-225.aspx

    و این هم چیزی که تو نوشته بودی برایم :
    قبل از تعبیر:این هایی که می نویسم ،تعبیر من از نشانه هایی است که در ذهنم و ناخودآگاهم خویشاوندانی دارند و آنها در سیر تاریخی زندگی من وابسته به ادراکاتم بوجود آمده اند.ادعایی بر درستی یا نادرستی شان نیست.فقط تعبیر است.
    تعبیر:
    «انگشتها ته کیف را به امید یافتن خودکار با عجله زیرو رو می کردند که یکباره نفر قبلی خودکارش را جلوی زن گرفت»:نداشتن موضع زنی است که خود را همیشه در جایگاه دیگری قرار می دهد .او با تمام قوا نداشتن را فریاد می زند.هیچ وقت ندارد.نداشنتنش با شکایت همراه است.هویت او به صورت سمبولیک خودکار او نیست.
    «زن زیر لب چیزی گفت که هرچند به وضوح شنیده نشد اما بی شک منظور نوعی سپاسگزاری بود»:زن آنچه که عنوان می کند حاوی نوعی عدم اطمینان است،عدم اطمینان او نمایانگر عدم وجود هویت است.کامل نشنیدن دیالوگ ،خلا هویتی را نمایانگر است.
    همین الان یه اس ام اس ناجور برام اومد بقیه اش رو بعدا می نویسم

    • اميد said

      كاريز جان، ورد پرس قابليت دسته بندي هم داره.
      وب‌لاگ من در با موتور وردپرس كار ميكنه. همه چيزش مرتبه. به نظر من، يكي از تاپ‌ترين‌هاست براي وب‌لاگ. حداقل از مووبل‌تايپ و مامبو بهتره.
      بعلاه اينكه چون اپن سورس هست، پلاگين‌هاي زيادي براش نوشته شده. و همين‌طور تم هاي زيادي. فقط كافيه از پشت ويترين انتخاب كني.

      • اميد said

        اين پاسخ هم براي اينه كه پاسخ محكمي به پاسخ خودم به كاريز داده باشم

  23. Alfo said

    طبقه بندی کرده بودین برایم. که جای بسی تشکر بای می گزارد. دوست می داشتم که حال که آمدین و قدم مشرفتان را با تخم چشمانمان زوم کردید در باب پوسته هم مطلبی فرمایش می کردید.

  24. فرشاد said

    یواش یواش داستانت داره به سمتی میره که همه انتظارشو داشتنن. البته وردو یه غریبه جوون اهل حال هم کلی به این قضیه کمک کرد. منتظرم شب ملاقات این دو تا رو وصف کنی فکر کنم پست قشنگی بشه.

  25. behrad said

    من خط داستان رو گم کردم
    در اولین فرصت می گردم و پیداش می کنم!

  26. جواد said

    درباره کامنتت:
    آقاجان! مشکل از من نیست. جدیدا میدونی که خطوط مشکل پیدا کرده. ضمنا همیشه از فایرفاکس استفاده کن. باز هم چشم سبکش میکنم.

  27. khob…khili merc az lotfet.ama shayad behtar bashe ke hey esmesh avaz nashe!!rasti ashnaie ,an ba weblogaye shoma ha(ke albatte fagaht tu webloge u va erazer ke az in 2 khili khosham miad hozure nime faal! daram)az ye weblogi shoroo shod be name ‹sangdel› (amir-mahyar) ke khili vasf napazir ghashang bood va por az ehsas…vali engar ghabl az inke man ashna besham ba in blog dge nemineveshte 😦
    kholase in zanjire bood ke ma ro khedmate shoma keshoond
    🙂
    linkidimetan!
    ——————
    به هر شکلی که این آشنایی صورت گرفته باعث افتخار من هست

  28. eli said

    من خوشم اومد از شخصیت پسر پمپ بنزینی. همون پسر پمپ بنزینی اسم خوبیه.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: