ژویی سانس

بی اف دست از کشیدن طرح صورت خودش برداشت و به در نگاه کرد که داشت تکون می خورد اما باز نمی شد،دفتر طراحیش رو گذاشت کنار و از جاش بلند شد و رفت و در رو باز کرد.درویش در حالیکه روی لب و صورتش جای رژ دیده می شد جلوی در ایستاده بود.بی اف انگار که به یه آدمی که سوال احمقانه ای پرسیده نگاه بکنی به درویش خیره شده بود.درویش هم سعی می کرد نگاهش روی بی اف ثابت بمونه،دست راستش رو بلند کرد و همین باعث شد که تعادلش به هم بخوره ولی بی اف تلاشی برای نگه داشتنش نکرد و درویش خودش رو به آستانه سمت چپ در آویزون کرد و به بالا و چشمان بی اف نگاه کرد و گفت: کجا رفت؟ بوی شدید الکل خورد توی ذوق بویایی بی اف ، خم شد و صورتش رو آورد نزدیک صورت درویش و پرسید:کی کجا رفت حاجی؟ درویش چهاردست و پا روی زمین قرار گرفت و باز به بالا نگاه کرد ولی چون بی اف خم شده بود زاویه گردنش همون زاویه دفعه قبل موند،درویش گفت:ها؟ بی اف گفت:آها درویش زور زیادی رو روی دستاش انداخت اما برای بلند شدن یه چیز بهتری لازم بود پس دوباره آویزون شد به آستانه در و صورت به صورت بی اف قرار گرفت و گفت:تو کیییییی؟ بی اف گفت:خودت کیییی؟ صدای زبر عبدالله از اتاق کناری که درش نیمه باز بود بی اف رو ساکت کرد.عبدالله گفت:سلام عرض کردم در کاملا باز شد و قیافه کریه و ریش آلود و هیکل کوتوله عبدالله جلوی در ظاهر شد. درویش افتاد روی پای بی اف اما بی اف پاش رو کشید کنار و خواست برگرده توی اتاق که صدای دیگه ای توجه اش رو جلب کرد.دوید به سمت راه پله رفت و به پایین نگاه کرد،کسی داشت از در خروجی بیرون می رفت اما از اون فاصله و از پشت فقط می شد موهای بور و تی شرت زرد و شلوار جین آبیش رو دید و در به سرعت بسته شد.بی اف برگشت و خورد به عبدالله که پشت سرش ایستاده بود،عبدالله به پشت و بی اف روی اون به زمین افتادند .بی اف دست راستش رو گذاشت روی سینه عبدالله و در حالیکه فکر می کرد بوی الکل درویش رو به بوی گلاب عبدالله ترجیح می ده با کمک دستش از روی عبدالله بلند شد.عبدالله هم در حال بلند شدن طبق عادت بدون اینکه کسی ازش سوالی کرده باشه شروع کرد به ور زدن:اون آقا برادر جناب درویش بودند و هر موقع که حضرت درویش از عرفان دور می شن حالا عبدالله هم بلند شده بود اما بی اف که به حرفهای او بی توجه بود دیگه وارد اتاق شده بود،درویش هم تونسته بود خودش رو روی پا نگه داره و به آستانه در تکیه داده بود و به سمت راه پله نگاه می کرد .توی چشمش اشک بود و غمگین از عبدالله که دست به سینه جلوش وایساده بود پرسید:کجا رفت؟

Advertisements

16 دیدگاه »

  1. najur said

    ای بابا! پس زاهد خلوت نشین باز به میخانه شد…

  2. من از همون اولش قضیه این ژوییسانس که اون پسره برام کامنت کرده بود رو قبول نداشتم اما صداش رو در نیاوردم…
    حالا کجا رفت به کنار، چرا رفت؟

  3. جواد said

    این قصه گویا سر دراز دارد.

  4. raaz said

    بی اف فکر میکنه
    به همون چیزی هایی که من فکر میکنم
    به همون چیزهایی که شاید بعضی دیگه هم بهش فکر میکنن…

  5. kariz said

    یعنی بی اف حسودی اش شد که اینطور واکنش نشون داد؟

  6. kariz said

    یا از بد مستی درویش بدش امد؟

  7. آخیییییییییییییییییییییییییییی… بیچاره درویش. بیچاره بی اف. برا اولین بار دلم واسه درویش هم سوخت.
    من نمی دونم چرا عاشق بی افم.

  8. حامد said

    عجب درویش باحالی!

  9. داستان داره قورتت میده . نگران کننده ست .

  10. diapason said

    چرا اینطوری می شه دوست من؟؟؟

    کاهی بوی الکل خوشبوتر از بوی گلاب می شه و گاهی عطر گلاب مست کننده تر از بوی الکل؟؟؟!!!

    ایکاش درویش در این مورد هم چیزی می گفت…

  11. Alfo said

    شده تو مفهوم ی گم بشی و در عین حال نفهمی ش؟

  12. شاهزاده خانم said

    man inja ro har az gahi mikhundam..vali in first commentame!e
    @};-
    ———————-
    باعث افتخار برای منه
    @};-

  13. اميد said

    به خواننده هات احترام ميذاري؟
    امدم بخوانم ولي فونت نوشته هات خيلي چشمامو اذيت كرد.
    از صرافت خواندن افتادم
    برو توي تنظيمات ووردپرس، يك فايل style داره كه ميتوني فونت ها و سايزشون رو تنظيم كني.
    پيشنهاد ميكنم از فونت tahoma استفاده كني.
    شب دراز
    ———————–
    بله احترام من نسبت به خواننده هام و درودم به اونها برای ابد
    رفتم تو تنظیمات پیدا نکردم اون قسمت رو
    به خاطر همین قالب رو عوض کردم شاید قابل خوندن بشه

  14. فرشاد said

    احساس میکنم کمی از مسیر اصلی داستان، همون مسیری که قبل از انتخابات دنبالش میکردی، دور شدی و یا شاید هم به طور عمدی تصمیم گرفتی مسیر داستان رو عوض کنی ولی هر طور که هست امیدوارم اخر و عاقبت بی اف و درویش به خیر و سلامتی باشه.

  15. اميد said

    با يك بار خواندن داستان، هنوز نتوانسته‌ام با آن ارتباط برقرار كنم. مثل فيلم درباره‌ي الي بود برايم. با آن فيلم هم نتوانستم ارتبتاط برقرار كنم. علاوه بر مضمون فيلم كه بر شايعه سازي ادامه يافته بود، كارگردان فقط سعي كرده بود علامت سوال ايجاد كند و هر حدس بيننده را در يك بن بست قرار مي داد.
    اين‌جا هم تمام حدس‌هاي خلاق و غير خلاق خواننده‌گان منتظر مانده تا شايد با اشاره‌اي از جانب نويسنده در داستان بعدي، كليد گشايش معما‌ها پيدا شود.

    ممنون بابت تنظيم فونتها

  16. eli said

    چه خوب که بی اف هم مثل من بوی الکل درویش رو به بوی گلاب عبدالله ترجیح میده.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: