کوروساوا گفت:همه چیز در سکوت فرو رفته بود،صدای گریه کسی را می شنیدم،کسی داشت گریه می کرد،او که بود؟

بی اف وارد اتاق که شد درویش رو دید که خیره به در نگاه می کنه.بی اف از جلوی در کنار رفت و گردنش رو کج کرد و نگاهی به راهرو انداخت اما کسی اونجا نبود،برگشت و نگاهی به درویش انداخت و خط نگاه درویش رو دنبال کرد به دقت و باز به در رسید،در رو بست و خم شد و خوب به در نگاه کرد هیچی روی در نبود.باز به درویش نگاه کرد و خیرگی نگاه درویش انگار تمومی نداشت.بی اف خم شد و چهار دست و پا روی زمین قرار گرفت و شکل یه گربه به سمت درویش حرکت کرد اما چشم از نگاه خیره درویش بر نداشت تا نفس به نفس درویش شد.به دقت توی چشم درویش نگاه کرد که همچنان بدون پلک زدنی خیره بود و حالا جایی جز چشمان بی اف رو نبایستی می دید.بی اف دست چپش رو گذاشت روی زمین کنار پای راست درویش و دست راستش رو بلند کرد و خم کرد و گذاشت پشت گردن درویش و اون رو کمی به سمت راست هل داد ،درویش به سمت چپ خودش کج شده بود و بی اف تقلا کرد که سرش رو جایی قرار بده که چند لحظه پیش سر درویش بود اما سخت بود.درویش بلند شد و بی اف به سرعت جای اون نشست و به جایی که درویش قبلا خیره شده بود نگاه کرد و چیزی جز در بسته ندید ولی ناگهان در باز شد و درویش وارد اتاق شد.درویش ،بی اف رو دید که خیره به در نگاه می کنه،تعجب کرد و از جلوی در کنار رفت و گردنش رو کج کرد و نگاهی به راهرو انداخت اما کسی اونجا نبود،برگشت و نگاهی به بی اف انداخت اما بی اف توی اتاق نبود.

Advertisements

16 دیدگاه »

  1. جواد said

    ها؟

  2. هان؟!

  3. najur said

    بعد از چایکوفسکی هیچ کس بهتر از کوروساوا سکوت را نمیشناسد… البته شاید تارکوفسکی هم… راستی خودت بودی که گریه می کردی. مگه نه؟

  4. حامد said

    درود.نخست بگم که من هم وردپرسی شدم چون یک هفته ده روزی میشد که بلاگها باز نشد و خورد تو ذوقم.
    بعد واه چرا وقتی نوشته تو رو خوندم هنگ کردم؟

  5. raaz said

    به کوروساوا بگو:
    اونی که گریه میکرد سکوت بود…

  6. raaz said

    اگه کوروساوا باز هم پرسید,بهش بگو:
    اونی که گریه میکرد خود سکوت بود…
    ————————————–
    اگه کوروساوا اصلا به این حرف توجه نکرد و خواست فقط بدونه راز کیه چی بهش بگم؟

  7. Alfo said

    برای نویسنده چایی آبلیمو لازمه. شاید تو آسمون زیادی خوش میگذره و برگرده زمین بهتر باشه!

  8. سروش said

    هم جالبه هم مرموز ولی زیباست
    موفق و متفاوت باشی

  9. raaz said

    اگه پرسید راز کیه بگو همونیه که توی سکوته…

  10. وبلاگ ات شبیه اتاق تاریکی شده که باید دنبال بهت اشیا بگردی و زمان رو نفهمی. … دو تا چیز هست که توی این وبلاگ دنبال شون می گردم: یکی امورجنسی ه و دیگری رازورزی و عرفان. البته هدف آخر من پیدا کردن تناسب و ارتباط این ها در شکل رابطه ی بی اف و درویش ه. … خیره شدن درویش ورود ما به این رابطه است، و تکرار اون توسط بی اف درگیر شدن ما با این رابطه. اما ناپدید شدن بی اف رو به این معنی می گیرم که رابطه ی جنسی هم چنان در ابهام و رازآلودگی خودش هست، رابطه ی جنسی بی اف و درویش. چرا ما باید این رابطه رو رابطه ی جنسی بدونیم؟ چون دو تا مرد هست و نویسنده تمایلات همجنسگرایی داره؟ نه لزومن. درگیری دو تا مرد، یا دو تا زن، در یک مکان غیردنیایی، نخستین چیزی رو که به ذهن می آره بی شکلی و بی مانندی رابطه و درگیری به شکل های زمینی ه. ما در این موقعیت می خواییم همه ی شکل های زمینی رو بذاریم کنار و چیزی رو بفهمیم که زمینی نباید باشه: اون وقت همجنسگرایی خودش رو در قالب رابطه ی رازآلود نشون می ده. اما چرا این رابطه جنسی ه؟ و چرا همجنسگرایی؟ من تحمل درویش رو برای موندن کنار بی اف – صرف نظر از عنوان اش – یه تمایل برای درگیری در یه رابطه می دونم. حالا ما با دنیایی روبرو هستیم که می خواد همجنسگرایی رو خیلی غیرزمینی نشون بده. و به خاطر همین هم ناپدیدشدن بی اف رو به نشانه ی غیرزمینی بودن می گیریم: درست در لحظه ای که باید دیالوگ بین شون رد و بدل بشه بی اف ناپدید می شه یا در قسمت ها یقبل درویش سر باز می زنه سکوت می کنه یا می ره. همجنسگرایی رابطه ای ه که هیچ گاه شکل نمی گیره: اگر هم عملا انجام و اجرا بشه باز همجنسگرایی نیست: همجنسگرایی یه عمل ممنوعه است. …
    ——————————————-
    داشتن خواننده ای با این دقت و ظرافت ذهنی برای هر نویسنده ای به مثابه گنج است.ممنون حمید جان هرچند که تعبیرهای ظریف تو ،اون چیزی نبود که من می خواستم بگم ولی می گن همیشه در گفته گوینده چیزی به غیر از هدف گوینده نهفته است.بازم ممنونم

  11. کاریز said

    می دونی
    با خوندن اون کامنت پرنیان یادم رفت که من چیز یم خواستم بگم یا نه

  12. کاریز said

    شاید می خواستم بگم چرا این دو تا اینجورین .

  13. kariz said

    اینو همین الان داشتم می خوندم یاد این عنوان تو افتادم ، پس برات می نویسمش .
    پشت دیوار لحظه ها

    همیشه کسی می نالد .
    چه کسی است او ؟

    – حسین پناهی از شعر سرودی برای مادران

  14. pouya said

    خدا بود که مخلوقش را زبان بسته نمیخواست

  15. شاهکار بود این. شهوت و هوس و توهم؟ یو راک!

  16. eli said

    اگر صدای گریه کسی شنیده میشد،پس همه چیز در سکوت فرو نرفته بود. مگر اینکه خود فرد توی دل خودش گریه کنه تا سکوت شکسته نشه.
    شوک شدم وقتی بی اف توی اتاق نبود.بی اف کجا رفته بود؟

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: