کیرکگور گفت:بعضی حشرات در همان لحظه که جفت خود را بارور می کنند می میرند

درویش سرش رو کج کرد به طرف راست گردنش و اینجوری جلوی پنجره رو گرفت و ضد نور شد و تاریک شد صورتش و چشماش رو تنگ کرد که مثلا بی اف خوشش بیاد اما نمی دونست یه صورت ضد نور جای اینکارارو توی اتاقی که فقط با نور سفید آبی یخی و شیری رنگ صبح زود روشن شده نداره وگفت:جایزه ام چیه؟
بی اف چراغ قوه رو برداشت و روشن کرد و انداخت نورش رو روی صورت درویش و اینجوری چشم درویش واقعا تنگ شد اما دیگه اون دلیل قبلی رو نداشت.بی اف گفت:اگه درست یادت بیاد یه رختخواب نشکن!
درویش سرش رو کج کرد به چپ و پس نتیجه می گیریم که دیگه سرش کج نیست و حالا قایم به گردنش هست و نور شدیدی رو اجازه داد که داخل اتاق بشه و حالا چشم بی اف تنگ شد حتما به خاطر نور و نه به خاطر دلبری و اغواگری و پرسید :واقعا یادته که تو اون نوار چی بوده؟
بی اف دست چپش رو گذاشت جلوی چشمش ولی اصلا دلش نمی خواست که سرش رو از جلوی نور ببره کنار پس همینجوری که دستش جلوی چشمش بود گفت:کاملا.حالا شروع کن قسمت درویش و خاله سوسکه
بعد از اینکه این دستور رو صادر کرد بی اف ،دستش رو برنداشت ازجلوی چشمش و همچنان دست جلوی چشم به دیوار تکیه داد و خندید
درویش گفت :باشه الان شروع می کنم اما رختخواب نشکن یادت نره ها
بی اف خوند:اتل و متل بی جنجال.
بعد دهنش رو کج کرد و ی ی کنان گفت :یویو کن دیگه (یعنی شروع کن دیگه)
درویش خوند:هو حق چاکرم من.درویش ذاکرم من.با خرقه قلندری.با کشکول سلندری
بی اف بلند شد و همچنان که دست چپش رو چشمش بود با دست راستش یه نیمدایره تو هوا کشید و بعد یه چرخی زد 360 درجه و دوباره صورت پوشیده با دستش جلوی درویش ظاهر شد با این تفاوت که حالا کمی به درویش نزدیکتر بود و صداشو تو دماغی و یه کم نازک کرد و خوند:واه واه واه، زهرمو آب کرد با ریشش، قربون خدا و درویشش
درویش خم شد و با دست راستش ادای احترام کرد و دوباره راست شد و در حالیکه دست راستش رو موج وار و شبیه حرکات مسخره سما حرکت می داد خوند:سلام علیکم چادر زری، تنبون قرمزی ،غنچه دهن، گل پیراهن ،گیس گلابتون ،ابرو کمون،سوسک سیاه قد بلند،دامن کوتاه، گردن هما
بعد بدنش روبوتیک وار به سمت راست مایل شد و دست راستش با حرکات شکسته بریک چند مسیر کوتاه رو طی کرد و به سمت پایین پای بی اف که رسید انگشت اشاره اش ثابت روی شلوارک بی اف موند و خوند:این شلیته، جان شما، می دونی چیه چشم بادومی؟اسم بدنومی!
بی اف اون یکی دستش رو هم رو چشماش گذاشت و چرخید و حالا پشت به درویش کرده و بدنش مماس با بدن درویش شده بود و این حرکت دلیل این شد که درویش دست راستش روی رون بی اف قرار بگیره و بدن بی اف رو با بدنش لمس کنه.بی اف با همون لحن و صدا گفت:اتل متل تناهی،خودت سوسک سیاهی
بعد از اینکه بی اف این رو گفت دستاش رو از رو صورتش برداشت وبرد پشت سر خودش و انداخت پشت گردن درویش و خودش رو کاملا روی درویش ولو کرد و درویش با زیر بغلش بدن بی اف رو کنترل کرد و دو دستش رو روی سینه بی اف گذاشت وخوند:به قربونت الهی
بی اف دستاش رو از گردن درویش برداشت و انگار که داره توپ بسکتبال پرت می کنه به جلو پرت کرد و کمی هم نیمدایره ای اش رو بیشتر کرد و دستش رسید به کناره های باسن درویش و اون رو محکم گرفت و با فشاری که به عقب داد تونست خودش روبا شدت از درویش جدا کنه و به جلو گامی برداشت و دو دستش رو به شلوارکش گرفت و چرخی زد و رو به درویش شد و خوند:شلیته ام می نی ژوپه
درویش عقب پرید و اداهای نامفهومی در آورد اما تصادفا دستاش وقتی ثابت موند شبیه دستی شد که کمانی رو می کشه وخوند:چه خوبه
درویش که خودش متوجه این تصادف شد تیری از تیردان خیالی کشید وداخل کمان گذاشت و اون رو به سمت بی اف گرفت و خوند:برم قربون این همچین شلیته
بی اف به سمت چپ و راست خم می شد و درویش با کمان تعقیبش می کرد و با هر حرکت تکه ای از شعر رو می خوند:نه بالا…نه پایین …نه ترشیست …نه لیته
بی اف خسته شد و نشست ولی ادامه داد خوندن رو :حالا از اون گذشته،آ درویش،با اون خرقه و کشکول با اون ریش
که درویش بی هوا خوند:با اون کله بی موت با اون یاحق ویاهوت
بی اف خندید و گفت:سوختی اینجاش مال من بود
درویش هم خندید وپرسید:خوب بازی کردم؟
بی اف خنده اش رو قطع کرد وجدی گفت:خیلی بی استعدادی

Advertisements

16 دیدگاه »

  1. ramin said

    سلام
    وبلاگ و مطالب جالبی داری

    یه پست جدید نظرسنجی راجع به زندگی مشترک دو پسر تو وبلاگم نوشتم اگه دوست داری بیا و نظر بده و اگه از دوستانت میدونی کسی علاقه داره بگو تا بیاد و تو این نظر سنجی شرکت کنه .

    با تشکر و سپاس – رامین

  2. جواد said

    خوشمان آمد! ولی امان از این همه جزئیات غیر ضروری!

  3. aseman22 said

    من همه پست هات رو میخونم ولی آخره پستات نمیدونم چرا کرخت میشم!

    این بار ولی شدتش کمتر بود, در ضمن جواد خان تمام این پست رو که

    من اسمشو میذارم»تاتر مجازی-اختیاری» جزییاتش تشکیل میده!

    البته اگه شما هم از زاویه دید من نگاه کرده باشید, به هر حال عالی بود,

    خوره به زبونت نگیره پسر.

  4. حامد said

    هممممم.عجب درویش قرتی ای هست این آقاهه.
    خیلی به نورپردازی و اینها توجه میکنی که برای منم جالب هست.
    فعلا وب من اصلا باز نمیشه خودم هم دلیلش رو نمیدونم.

  5. فضاي تصوير شده / صحنه نمايش / ماجراي سراسر كامروايي / مردي با مردي هم در كار باشد ، هوسمندي خوبي است / رقصگر / سرمستي اراده شهوت / جنب و جوش هاي نقش بازانه اي ديونيزوسي/ برخي از حس ها بخصوص حس ماهيچه اي را بايد تقويت كرد

  6. فرشاد said

    تصویر سازی و خلق موقعیتت حرف نداره واقعن لذت بردم. این کار تو کلن برام خیلی جالبه. فضای خیالی تعلیقی آمیخته با وقایع حقیقی و حوادت واقعی. ببینیم آخرش چی میشه

  7. لحن نوشتاری عوض شده . حتی ترکیب جمله ها . حتی حوصله ای که در خلق تصویر صرف می شد خیلی کم تر شده . یه اشکالی هست که هنوز کشف اش نکرده م . هر بار میگم پیداش می کنم . یه شمه ای خودش رو نشون میده و به کلمه نرسیده ، محو میشه لامصصب
    ——————————–
    D:یاد این جمله افتادم که می گفت:بگم؟بگم؟
    قربونت برم داداش خشایار ناراحت نشی از این استعاره
    تو بگو که اگه نگی نمی دونم کجای کارم لنگ می زنه
    راستش خودم که حس نکردم ولی یقینا احساس خواننده مهم و اثر گذاره و گرنه به قول یه دوست خیلی خوبی مولف بعد از تالیف مشمول قانون مرگ مولف می شه

  8. seidoo said

    من میگم اینی که کیرکگور میگه یعنی نوزایی .
    یعنی جا گذاشتن خودت در درون دیگری ولو به راضی شدن خودت به مرگ .

    گذشته از پست ، عنوان را بیشتر دوست داشتم.

  9. behrad said

    فوق العاده بود!
    این قسمت نمایش نامه رو بدون اغراق بیست باری گوش کردم
    تصویر سازیت عالی است
    چه زیبا حالات و حرکات را با جزئیاتی خیره کننده توصیف کرده ای
    در حقیقت کلمات انگار که نمایشنامه را اجرا می کنند
    البته این را هم بگویم که نمایشنامه ی شهر قصه را بسیار دوست دارم مخصوصا قسمت دومش را که قسمتی از آن را با تعبیری جدید و تازه به نمایش گذاشتی
    روح بیژن مفید شاد باد!

  10. هاها مرسی خیلی باحال بود! خنده ام گرفت. راستش همه مدل لاسیدن دیده بودیم به غیر از این مدلیشو. حالا به مرحمت خرمگس جونم این مدلشم تمرین می کنم یاد می گیرم! باشد که رستگار شویم!

  11. آخرین اخبار رسانه های خارج از کشور و گزینه ی خبرهای روی فیس بوک در خانه هنر ساعت به ساعت منتشر می شود

    با امید به امروز

    خانه هنر – لینک وبلاگ های دگرباشان جنسی (همجنسگرایان- دو جنسگرایان- دو جنسگونگان)ایرانی

  12. Diapason said

    حميد عزيز!
    وقتي اين پست را خواندم و با پست آخرت(سياسي) مقايسه كردم ؛ به نظرم رسيد كه استعداد شما در مطالبي از اين دست واقعا بالاتر است تا تحليل هاي سياسي

    موفق باشي دوست عزيز

  13. Diapason said

    فكر كنم البته اشتباه گرفتم

  14. diapason said

    مهدی عزیز سلام:

    فکر کنم یادت مونده باشه که در پاسخ به سوالم»چرا زنان موضوع ساخت مجسمه و يا نقاشي قرار داشته اند»؟؟

    جو.اب اینگونه داده بودی که :

    «همیشه وضعیت به این منوال نبوده و زنان سهم زیادی به نظرم از مجسمه ها نداشته اند.البته من آمار دقیقی ندارم اما نگاه به سه تندیس معروف باستانی ،داوود،بودا و مرد متفکر و قبول این واقعیت که در طول تاریخ تندیس های افراد جنگجو و قدرتمند ساخته می شده که عمدتا مرد بوده اند می تواند ناقض این فرض باشد »

    با شما کاملا موافقم و لازمه که اعتراف کنم که در طرح این فرض نه چندان صحیح و معتبر عمد در کار بوده و دلایلی برایش دارم(از جمله شکار نهنگ)…
    ———————-
    lol
    شما الان در موضع بالایی هستید و این خیلی جالب باید باشه

  15. diapason said

    در این زمینه یک ÷ست دارم به نام بیوه سیاه

    فکر کنم مربوز به آبان سال قبل بود

    شاید بد نباشه اون رو هم بخونید

  16. eli said

    من عاشق ترانه های کودکانه ام. بخصوص کودکانه های احمد شاملو.
    داداشی بعضی از حشرات هم بعد از جفت گیری جفتشون رو میخورن.جالبه نه؟

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: