مانیاتیسم

بی اف در حالیکه دستهاش یه حجم خالی رو در بر گرفته بود چشمهاش رو باز کرد و اولین چیزی که دید نور سبز رنگی بود که مثل توده یخی که ناگهان بر اثر گرمای زیاد آب بشه، فرو ریخت و جز لکه کوچک سولفور مانند سوزانی ازش روی زمین باقی نموند که اونهم با صدای در ناپدید شد و اتاق ناگهان غرق در نور زرد مایل به نارنجی لامپ آویزان از سقف شد.
بی اف نگاهش رو از روی جایی که زمانی لکه روشن سولفوری سبز بود که حتما باید امید کوچولو بوده باشه گرفت و چون از پایین به بالا نگاه کرد کمی تندتر از زمانی که از چپ به راست اتاق نگاه می کرد ،چشمش روی فردی که جلوی در ایستاده بود ثابت ماند.
درویش زورکی ترین خنده ای که در تمام عمرش تجربه کرده بود رو به لب آورد و بی اف هم طبیعی ترین حالتی که می تونست داشته باشه رو نشون داد.بی اف آه بلندی کشید.شاید بشه گفت این آه چیزی در حد کمتر از 30 هرتز فرکانس داشت و شاید بشه گفت آهی بود که می تونست به راحتی یه ساب ووفر سینمایی رو بلرزونه.
درویش که توی دستش یه شاخه گل بود جلو اومد و اون رو به بی اف داد.بی اف نگاهی به گل انداخت که اصلا در اون زمان و بعد از بیاد آوردن اونهمه خاطره نمی تونست براش جذاب باشه وبیشتر به یه شوخی شبیه بود.
درویش گفت:توی پمپ بنزین کنار خانقاه یه خروس نگه می دارن .الان که داشتم بنزین می زدم …
بی اف پشتش رو به درویش کرد و گل رو به زمین انداخت.
درویش ادامه داد:می دونی ساعت 11 شب هست و الان داشت خروسه می خوند.همون موقع یکی از پسرهایی که توی جایگاه پمپ بنزین کار می کنند طرفم دوید و این گل رو به من داد.نمی تونم بگم خوشحال نشدم یعنی راستش خیلی خوشم اومد.قبلا هم دیده بودمش
بی اف برگشت و نگاهش رو خیره به چشم درویش کرد یعنی خیلی خوشی
درویش ادامه داد:و بعدش پسره به من گفت که این گل رو حتما بدمش به پسری که تو خانقاه زندگی می کنه.
بی اف کمی تعجب کرد و خواست اسم و مشخصات ظاهری پسر رو سوال کنه که درویش گفت:وقتی اومدم و اون نور سبز یهو رفت احساس کردم من و اون خروس بی محل چقدر به هم شبیهیم

Advertisements

21 دیدگاه »

  1. جواد said

    قابل تقدیره «آفریدنت».

  2. نارنجی کافی بود دیگه . زرد یه جوری توی ذوقم زد . رئال میشه زرد مایل به نارنجی . اگه نارنجی بود ، مطلقا نارنجی ، شبیه وقتی می شد که سبز های من از دستم میریزن زمین . از توی خیالات میام بیرون و فقط اوایل نارنجیه . مطلقا نارنجی

  3. حامد said

    مدتی هست ننوشتید.نبودید؟چه خبر؟چه بلایی داره سر بی اف میاد؟

  4. بیچاره درویش…

    راستی به نظر شما گی ها هم باید به هم گل بدن؟؟ به نظر من که یک کم مضحکه…

    • behrad said

      چرا که نه؟
      اتفاقا خیلی هم رمانتیک ه!

      • Chariot said

        کجاش رمانتیکه !! خیلیم ضایس … کلن گل دادن حالا به هر کی خیلی یه حالیه !!

  5. behrad said

    فکر کنم که پیوستگی داستان تا حدی به هم ریخته یا به عبارتی خیلی از شاخه ای به شاخه ی دیگر پریدین تا آن جا که خواننده خط اصلی را گم می کند

  6. najur said

    می خوای داستان خروس اخته رو برات تعریف کنم؟

  7. Chariot said

    جالبه الان به صورت کاملن تجربی فهمیدم که تفاوت زمانش در زاویه دید تنها در یه گردش چند درجه ای که اونم بستگی به زاویه ای داره که نسبت به در نشستم. شاید چند صدم ثانیه بشه ولی خودش کلی دقت می خاد که حسابش کنی و متوجهش بشی !! اوووووم … خوبه

  8. كژال said

    و نتيجه مي گيريم تو اولين كسي بودي كه از پست نتيجه غير شخصي گرفت ( از تجربه شخصي انظمامي مي گذرم!)
    به دوستاني كه با گل دادن و گل گرفتن مشكل دارن بايد ياد آوري كرد ( تجربه شخصي من(وخود خود من!) اينه كه بهترين استفاده از يه شاخه گل سد جوعه! ) كه سانتي مانتال بودن بي اف با دلايل نه چندان قانع كننده در گذشته اثبات شده!

  9. كژال said

    و نتيجه مي گيريم تو اولين كسي بودي كه از پست نتيجه غير شخصي گرفت ( از تجربه شخصي انظمامي مي گذرم!)
    به دوستاني كه با گل دادن و گل گرفتن مشكل دارن بايد ياد آوري كرد ( تجربه شخصي من(وخود خود من!) اينه كه بهترين استفاده از يه شاخه گل سد جوعه! ) كه سانتي مانتال بودن بي اف با دلايل نه چندان قانع كننده در گذشته اثبات شده!
    پرسش: آيا بين گل گرفتن و سانتي مانتال بودن بي.اف رابطه اي هست؟
    —————————————————————————-
    کژال عزیزم
    فکرکه چه عرض کنم تقریبا یقین دارم!که اون شاخه گل نماد یکی از امیال سرکوب شده من توی ناخودآگاهم هست و بدون اینکه بی اف طفلی یا اون پسر توی پمپ بنزین یا درویش نقشی توی آوردنش به اتاق داشته باشن خودش و بدون اینکه من بفهمم اومده اونجا.فکر کنم (می دونی آخه من فکر زیاد می کنم)بی ارتباط هم نبوده به بی اف و سانتی مانتال بودنش اما بیشتر همون عقده فروخفته درون من بوده که به صورت گل خودش رو نشون داده و یکی اگه پیدا بشه تفسیرش کنه شاید من از شر یه عقده خلاص شم

  10. كژال said

  11. فرشاد said

    سلام.غریبه نیستم. فقط نمیدونم چرا فیلتر شدی. منم مثل توام. پوست انداختم. لینکت کردم. بوس

  12. ارزش يك چيز كه فراموش شده در بهايي است كه پرداخته ايم انحطاط غريزه، غريزه اصلي

  13. من هی فکر می کنم تو داری تجربه هایی رو می گی که همجنسگرایی رنگ بی رنگ اون ه ولی کاملا انسانی ه. انگار جنس همجنسگرایانه رو ازش می گیری و اون رو وارد رابطه ی انسانی ای می کنی که از سکوی جنسی همجنسگرایانه پریده ولی سرانجام به دشت ناجنسی می افته. … این در مورد پی رنگ نوشته ات بود. … خیلی تصویری بود. من با این که چند اصطلاح رو نفهمیدم ولی هیچ خدشه ای به تصویر نرسوند. بوس. … من دارم عاشق درویش می شم. نمی دونم قبلا گفته بودم یا نه با این که فکر می کنم هیچ کدوم از خاصیت های کیس های من رو نداره. … نخندی ها! انگار این کارتون ه نه فیلم. …

  14. بی اف داره یه تجربه ی عرفانی می کنه. با ورود درویش قطع می شه. درویش اون رو از متافیزیک به فیزیک می کشونه با گفتن این که کسی بیرون از این جا و به غیر از من به تو توجه داره. درویش دوباره تجربه ی عرفانی بی اف رو گوشزد می کنه و بی اف حالا در دوراهی فیزیک و متافیزک ه. فکر می کنم ساده کردن داستان حتما به زیبایی روایی و تصویری داستان لطمه می زنه اما من دوست داشتم ببینم توی اون مخ کثافت و دوست داشتنی تو چی می گذره. آه امیدوارم نزدیک شده باشم. این هم بگم که اصلا نمی شه گوشزد درویش رو ناشی از حسادت اش دونست و این که بی اف رو ترغیب کنه تا به متافیزیک بپردازه. … درویش نمونه ی انسان بی طبقه ی جنسی است: کلا بی اف و درویش این جوری ان. انگار داره میل جنسی همجنسگرایی رو به سخره می گیره و اون رو پس می زنه. اما هم چنان روایت روی اون میل بنا می شه. می دونی! گریز گریزناپذیری از میل صورت می گیره و میل باتعریف می شه. گویی میل جنسی تمایل داره به جنسی-زدایی شدن. احمقم من؟
    ———————————–
    حمید جان اول که خیلی خوشحالم دوباره اینجا دیدمت
    بعدشم تو نه تنها خیلی می فهمی بلکه خیلی هم به من چیز یاد دادی الان توی این کامنت ها.ممنونم ازت.بووووس

  15. بازتعریف*

  16. جواد said

    سیلام!
    ——-
    سیلام!خوب بیییدی؟

  17. درویش دندوناش زرده، مگه نه؟
    ——————————–
    گلنوش عزیزم درویش دندوناش زرد نیست

  18. مثلن تعداد رگ هایم ، مثل از انگشتان دست کمتر است مثل

    کمی به خودم تجاوز می کنم با شعاری دمدمه

    fuck me please

    зайбаещь мне (این هم ترجمه ی روسی اش»زاییبایش مِنِیه»)

    و این ایرلندی بازیگوش و صدای خواهرم با مضحکه ی آشتی میان پاها

    آلت ها می توانند با هم صمیمی شوند تنها

  19. eli said

    توصیفت از صحنه کاری میکنه که من واقعا حس میکنم اونجام و از نزدیک شاهد ماجرا هستم. من راجع به عقده و رابطش به گل چیزی نمیدونم. خودت فهمیدی داداشی؟

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: