چرا بی اف انقدر سانتی مانتال به نظر می آد؟(3)

حالا مادربزرگ و امید کوچولو یه تانگو خانوادگی راه انداخته بودند. با یه کمی چشم پوشی می شد بگی امید کوچولوشریک رقص خوبیه اما اینو همه می دونستند که مادربزرگ یه چیز دیگه است تو رقص .
مادربزرگ قبل از انقلاب مربی رقص بود و حالا دیگه بازنشسته شده.
امید کوچولو طوری بین دستای مادربزرگ حرکت کرد که پشتش به مادربزرگ شد و بعد با فشار کوچیک دست راست مادربزرگ به پشت خم شد و قوس زیبایی رو درست کرد.مادربزرگ همونجوری نگهش داشت و لبش رو بوسید.بعد بغلش کرد و نشوندش روی مبل و خودشم کنارش نشست و گفت:حالا وقتشه اون راز رو برات بگم
امید کوچولو چشمای سیاهش برقی زد و زل زد به لبهای مادربزرگ
مادربزرگ :عزیز دلم دیروز صبح یه چیزی دیدم…
امید کوچولو:به خدا من نمی خواستم که اسب…
مادربزرگ :باشه گلم می خوام بگم…
امید کوچولو داشت به بازی که دیروز با هادی پسرهمسایه کرده بودند فکر می کرد.
اسب سواری.
مادربزرگ دیده بود؟
مادربزرگ گفت: گلم؟
امید کوچولو :مادرجون به خدا نمی خواستم اسب سوار شم… به خدا
مادربزرگ بی توجه به حرف امید کوچولو گفت:خوب گوش کن عزیزم.تو دیگه بزرگ شدی و من می خوام برام یه کاری بکنی و این کاری که می خوام بکنی همون رازی هست که می خوام بگم
امید:مادرجون توروخدا…
مادربزرگ لب امید کوچولو رو بوسید و اینجوری ساکتش کرد وبعدش انگار با خودش حرف بزنه اما یه کمی بلند گفت: این کوچولو انگار اصلا یاد نگرفته حرف آدم رو گوش کنه. باید با مامانش جدی صحبت کنم
امید کوچولو اسم مامان رو که شنید از جاش پرید و داد کشید:به مامانی نگو تورو جون آقا
مادربزرگ امید کوچولو رو سفت گرفت باز بوسیدش و گفت:واقعا که دیونگی تو خونواده ما ارثیه .عزیزم یه دقیقه ساکت باش تا بهت بگم می خوام چی کار کنم

Advertisements

10 دیدگاه »

  1. خب لامصب (خرمگس) بگو دیگه. اَه. … تعلیق که می گفتی اینی که توی کل این سه قسمت جریان داره و یقه ی ما رو گرفته و داره خفه می کنه؟ آره؟

  2. behrad said

    ماشالا این مادربزرگ هم چقدر ناز و عشوه میاد !
    تو که بچه رو کشتی خب یک کلمه می گفتی و ما رو هم تا یه هفته معلق نگه نمی داشتی.
    اون اسب سواری هم باید جالب بوده باشد گرچه فکر نکنم خیلی حرکت سانتی مانتالی به نظر بیاید

  3. اوه اوه اوه… خشن و سکسی و اسرار آمیز و جنایی! خیلی خوب بود، همین جوری پیش بری از لینچ هم می زنی جلو، می رسی به کانن دویل، که به خدا به نظر من بهترم هست.
    منم دلم واسه خرمگس تنگیده بود. فکر کن به خاطر تو شعرمو پاک نکردم!
    راستی من اصن ناراحت نمی شم اگه درویشو بپیچونی، من از اول هم طرفدار بی اف بودم (چون شبیه خودم بود… نارسیسیزم که شاخ و دم نداره) درویش هم احساس می کردم می خواد کرم بریزه واسه اون بی اف ناز نازی حساس سنتی منتال. قرار نیس کسی کسی رو اذیت کنه.

  4. seidoo said

    اون رقص تانگو را که گفتی یاد ایزابلم افتادم عاشق رقصیدن هست . بچه تر که بود یک خرس عروسکی از این گنده ها داشت که با اون می رقصید . گاهی وقتا زن میشد . گاهی وقتا هم یک دامن پای عروسکش می کرد و با هاش می رقصید .

    عروسک ِاز این گنده ها بود. کلی تو این حال و هوا که رقصیده ازش فیلم دارم .

  5. seidoo said

    شک نداشته باش که تا قسمت بعدی ما از فضولی می میریم که مادربزرگ چی می خواد بگه .

    دیگه شبا خوابمون نمی بره . :دی

  6. بابام جان بگو دیگه … لوس بازی هم حدی داره پسر . داری حرصمو در میاریا

  7. najur said

    فکر کردن به بازی دیروز خیلی خوبه…

  8. يه حس غريبي بهم ميگه داستان تموم شده!!!

  9. ببین با اجازت شعرمو حذف کردم، چون اونی که این شعرو واسش نوشتم انقدر بدش اومده بود و کهیر زده بود که یه کابوس مربوط به اون شعر دیده بود… الان که فکر می کنم می بینم البته حق هم داشته… اما خب حدس بزن وقتی شعر حذف شد، چیا رو سیو کردم واسه خودم؟! خب سوال سختی نبود- کامنتای خرمگس جون رو. حالا من سانتی مانتال ترم یا بی اف؟!!

  10. eli said

    چه مادر بزرگ جالبی.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: