چرا بی اف انقدر سانتی مانتال به نظر می آد؟(2)

امید کوچولو پرسید:بی هیچ تفاوتی؟

مشت بی اف یک چهارم بیضی رو طی کرد و دستهاش دوطرف بدنش بی حرکت ایستاد.امید کوچولو لبخندی زد.بی اف یک قدم جلو گذاشت و امید کوچولو رو بغل کرد.مثل وقتی که انگشتان دست راستت رو در دست چپت حلقه می کنی بدن بی اف و امید کوچولو در هم فرورفت وبی اف آنی خودش رو جلوی تلویزیون توی خونه مادربزرگ دید.رسیور  داشت رقص پای پسر و دختری رو تو یکی از خیابونهای فرانسه نشون می داد.مادربزرگ که روی مبل مخصوص خودش نشسته بود بی اف رو صدا زد

مادربزرگ: بیا عقب عزیزم

امید کوچولو:مامانی کی می آد مادرجون؟

مادربزرگ: کشیکه عزیزم.صبح می آد

امید کوچولو باز به پسر و دختر توی تلویزیون نگاه کرد .یه خورده که گذشت پرسید :مامانی می گه شما دیگه نمی رقصی مادرجون.

مادربزرگ نگاه مهربونش رو به امید انداخت .امید یه چیزی جدای از مهربونی هم دید.یه برق توی چشمای مادربزرگ بود.مادربزرگ گفت:امید عزیزم مگه نگفتم بیا عقب؟بیا پیش خودم تا یه رازی رو بهت بگم

امید کوچولو همونطور که داشت رقص توی تلویزیون رو نگاه می کرد عقب عقبکی  دوید ورفت سمت مادربزرگ و یه چرخ زد و  خودش رو پرت کرد روی مبل کنار مادربزرگ و گفت:می خوای برقصی دوباره آره؟و شروع کرد به رقصیدن و خوندن:آره آره می رقصی.آره آره می رقصی.بازم می خوای برقصی.جلوی امید می رقصی .امید کوچولو با تیکه آخر شعرش خیلی حال کرده بود انگار و کلی خندید

مادربزرگ لبخندی زد و گفت:از کجا فهمیدی پسر باهوشم

امید کوچولو ادامه داد رقصیدن و خوندن رو که:امید زرنگه …امید قشنگه

مادربزرگ بلند شد و جلوی امید کوچولوی رقصنده ایستاد و دستاش رو گرفت و به آرومی هدایتش کرد تا درستتر برقصه.بعد از روی مبل آوردش پایین و حرکات پا رو براش تصحیح کرد

Advertisements

14 دیدگاه »

  1. احیانن اسم بی اف امید نیست؟! البته من فکر می کردم اسمش کیانوش هستش. (حواست هست که باید شبیه اسم من باشه!!)
    درویش کجاس راستی؟ احساس می کنم بدطوری می خوای بپیچونیش.

  2. تنها به خداي ايمان ارم كه رقص بداند (نيچه)

  3. seidoo said

    فک کن من چند دقیقه ای همین طور مونده بودم که امید کی هست .

    بعد برگشتم و یک نگاهی به پست قبل انداختم تا دستگیرم شد .

  4. seidoo said

    می دونی دلم می خواد توی نگاه مادر بزرگ چی باشه ؟
    فقط یک جمله : خواهیم دید !

  5. seidoo said

    یک جور سرکشی لجوجانه !

    این همونی هست که پشت اون جمله ی مادر بزرگ پنهان میشه .

  6. seidoo said

    توی نگارش به ایزابل اینها یاد می دهند که کلمانتی را که پیشوند یا پسوند دارند از هم جدا بنویسند . دلیلیش را هم زبان شناسا اینطور میگن که یک استرس روی بخش اصلی کلمه است و یک استرس روی اون پیشوند یا پسوند . پس ضرورتی نداره کلمات ترکیبی را به این صورت سر هم بنویسیم .

    مثل چی ؟

    مثل درست تر

    ننمی دونم اجازه داشتم اینو اینطوری اینجا بنویسم یا نه .

  7. Chariot said

    اوووه رقص … لحظه ی کنجکاویه عاشقانه ی من … اوهموم یک نوع خود شیفتگی خیلی شدید خیلی خیلی شدید یا یه حرکت نا گهانی و یک موج موزون
    می گم خیلی خوشا به حال امید کوچولو

  8. behrad said

    یعنی رقصیدن بی اف رو سانتیمانتال کرده بود؟
    من زیاد می رقصم ولی فکر نکنم که همچین سانتیمانتال به نظر بیام!

  9. جالبه . . .

  10. Chariot said

    ببییییییین حالا این بار من برات کامنت گذاشتمو الان نیست !!!!

  11. كژال said

    درويش شما سفر رو توصيه نمي كنه يا خانقاه ابديه ؟‌

  12. نیستییییییییییییییییی چراااااااااااااااااااااااااا؟!! ما خرمگس بخوایم باید چی کار کنیم؟!

  13. اينجا كه دليلي نمي بينيم….

  14. eli said

    نازی امید.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: