همه چیز رو به «راهه»

بی اف و دیوار زیر پنجره کوچیک و زمین اون قسمت شروع کردند به سمت درویش حرکت کردن.درویش می دید که چطور بدون هیچ تغییری توی خطوط، اون قسمت از اتاق د ر حین حرکت بزرگ می شه.از اونطرف بی اف می دید که درویش و دیوار و دری که توش تعبیه شده و زمین اون قسمت کشیده می شن به طرفش .وقتی درویش به اون سه قسمت متحرک نگاه می کرد، خطوط سمت چپ بیشتر به راست متمایل می شدند و خطوط سمت راست به چپ اما بی اف هیچ تغییر نداشت .بی اف که به سمت درویش نگاه می کرد ،همه چیزتوی عمق داشت کش می اومد و انگار که بی اف داشت درویش رو به جلو می کشید.با اینکه فاصله زیادی بین اونها نبود اما هیچ کدوم نمی دونستند چرا انقدر به نظرشون طول می کشه تا به هم برسند، به خصوص بی اف این طولانی شدن زمان روبیشتر احساس می کرد.این وسط خرمگسی که عرض اتاق روبه صورت رفت و برگشتی طی می کرد ، سرعتش نسبت به سرعت حرکت بی اف و درویش که داشتند به سمت هم و درعمق حرکت می کردند، بارها بیشتر بود.

Advertisements

11 دیدگاه »

  1. جواد said

    روح اینشتین شاد

  2. واسه همینه که این قدر کم می نویسی؟؟

  3. اومدم بگم: سال نو مبارک.

  4. Chariot said

    می گم تو هم یه کووووبریکی واسه خودتاااااااا !!
    نیس داشتم تست می زدم وخ نکردم تعدیل (!!) کنم.
    چومبی!

  5. seidoo said

    hehe che maskhare nemitonam farsi taipe konam .

    in dorost hamon chizi hastesh ke migan zamn kesh miad

    mna BF ra ba tamame vojod drak mikonma va mifahmam.

    merc be khater tamam CM hat .
    tozhatet va tafsirat .

    merc
    merc
    va merc

  6. من هم بی افو درک می کنم، خیلی زیاد، هم درویشو، نه راستش خیلی زیاد، اما بیشتر از همه اون خرمگسرو درک می کنم که داشت عرض اتاق رو رفت و برگشتی طی می کرد.
    خیلی خوشم اومد از این پستت.
    البته از همه پستات خوشم میاد.

  7. najur said

    پس ایمان تو از ایمان درویش و بی اف بیشتره!

  8. حس و جان افزارند و بازيچه در پس آن خود جاي دارد. خود درويش بر خود بي اف و جهش هاي مغرورانه اش خنده مي زند.زيرا كه فضيلت هاي بسيار داشتن مايه…

  9. دوست نداشتم خرمگس باشم . دوست ندارم خرمگس بودم . دوست ندارم خرمگس باشم . دوست نداشتم خرمگس بودم .

  10. شاپرک said

    اما به دوست داشتن و نداشتن نیست. جای هر سه شونم بودیم یا هستیم یا شایدم باشیم یا … بی خیال حرفمو پس گرفتم. اصلا کی میگه که اونا سه تا بودن؟؟؟

  11. eli said

    پس خرمگس اومد توی داستان.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: