فیلسوف پرسیده بود:آیا شرم یک امر طبیعی است؟

ممممممممممم…اییییییی…جوییییجو…خ جااااااااالت مییی ییی ک ش م

درویش از فریاد ناگهانی بی اف از خواب پرید و نیم خیز نشست و یه کم سرش را خاروند و به بی اف نگاه کرد که بعد از فریاد بلند معصومانه خوابیده بود.درویش با خودش گفت:این سومین شبه.بعد دراز کشید.دوباره نیم خیز شد و شمد رو که از روی بی اف کنار رفته بود مرتب کرد و دراز کشید.خوابید.

.

.

.

درویش کت و شلوارش رو پوشیده و زیر پنجره کوچولوی اتاق ایستاده بود.بی اف غلتی زد و چشمهاش رو باز کرد.نورصبحگاهی از پنجره بالای سر درویش چشمش رو زد .چشمش رو بست.درویش گفت:یه روزی… خیلی خیلی قدیم… یه پسر توی یه جنگل, وقتی پدر و مادرش تو راه رسیدن به یه شهر خیلی خیلی دوربودند به دنیا اومد.دو سه ساعت بعد راهزنا به کاروان اونا حمله کردند , پدر و مادرش رو که از اشراف درجه یک بودند با خدمتکاراشون کشتند.همه چیز اون خانواده رو غارت کردند… ولی پسر کوچولو رو ندیدند.

بی اف چشماش رو باز کرد اما زیر پنجره کسی نبود.توی جاش چرخید و درویش رو جلوی در ورودی دید که داشت کفشش رو پا می کرد.بی اف بدنش رو کش داد و پرسید :تارررزان نبود؟و یه خمیازه عمیق کشید.

درویش گفت:اسمش یادم نیست.پسر کوچولو رو یه گوریل پیدا کرد و بزرگ کرد.وقتی پسر کوچولو بزرگ می شد… می دید که گوریلها با هم سکس دارند.اون به یه سنی که رسید شروع کرد با گوریلها سکس کردن.

بی اف نیم خیز شد و گفت: تو خجالت نمی کشی؟ اون حالش به هم نمی خورد؟مریض نمی شد؟ اون خجالت نمی کشید؟داستان بهتر از این اول صبحی یادت نیومد؟

درویش ادامه داد:بعد ها که آدمها پسرکوچولو که حالا یه جوان رعنا بود رو پیدا کردند تا مدتی که با فرهنگ آدمها آشنا نشده بود هنوز بدون خجالت و احساس تهوع و مریض شدن با گوریلهایی که همراش آورده بود سکس داشت اونم جلوی همه.اما یواش یواش یاد گرفت که اینکار زشته.یعنی اینکه تو جماعت آدمها چه معنی می ده که آدم با حیوون ها سکس داشته باشه.اونم دیگه اونکار رو نکرد.یه روزی هم عاشق دختر اشرافی شد و ازدواج کرد.دیگه طبق عادت آدمها شبها و فقط شبها توی رختخواب و فقط توی رختخواب و دور از چشم اغیار سکس داشت…خجالت کشیدن یه امر طبیعی نیست پسرم …اکتسابی هست.

.

.

.

درویش نیمه شب از خواب پرید.به بی اف نگاه کرد که مثل یه بچه خوابیده بود.با خودش گفت:پیرمرد یه داستان برای آقای سکوت بساز که اونم شبها راحت بخوابه و تو از صداش از خواب نپری

 

Advertisements

22 دیدگاه »

  1. چه جالب بود.خوشگل بود نوشتت. منم آپ هستم خواستی سرکی بکش و کامنتی بذار.

  2. sidoooooooo said

    اما من بازم میگم شرم یک امر طبیعی است که ما در شرایط خاصی و در جلوی ادمهای خاصی از خودمون بروز می دیم .

    یا نه !
    اولش نبود . ما بد کم کم یاد گرفتیم خجالت بکشیم . اهان
    همین ! تو هم می خوای همین بگی .

  3. sidoooooooo said

    الان یک چیز دیگه به ذهنم رسید اکه شرم یک پدیده غریزی باشه اوخ چی ؟

  4. sidoooooooo said

    الان یک دور دیگه داستان خوندم با این چیزایی که تو میگی نمیشه غریزی باشه .
    همون اکتسابی هستش .

  5. Goli said

    خوشم اومد! مرسی. چه نکته ی جالبی رو گفتی. شرم و حیا!ها هاهاها… بی معنیه… زور چپونیه…

  6. ولی به نظر من تو درست می گی….
    همونطور که اگه دقت کنی بچه ها اوون اولش که به دنیا میان خیلی راضی نیستن که لباس تنشون کنی و باید به هزار بدبختی لباس بهشون بپوشونی
    و ما همیشه طبیعت رو اسیر خودمون می کنیم که بهتر زندگی کنیم…البته سوال اساسی اینه که بهتر زندگی کردن یعنی چی؟

  7. amoohooman said

    شرم اکتسابیه . در حقیقت تعلیم و بیدار کردنه وجدانه هاردش اونجاست و باید یه سافت ور بیاد سرش تا کار کنه . بازم بر میگردیم به اندیشه و زبان چامسکی …. به روز و بهروز باشید. ارادتمند عمو

  8. آلفو said

    دوش آگهی زیار سفرکرده داد باد … من نیز دل به باد دهم هرچه باد باد
    کارم بدان رسید که همراز خود کنم … هرشام برق لامع و هربامداد باد

  9. آلفو said

    ممنون از تصحیح ِ آدرس ِ «دزد دلها» که اگر نامش را به «دزد دلها» تغییر دهی، کار ِ بهی کردی.

  10. آلفو said

    جواب ِ شما برای ِ «پست ِ هدر» در «دزد دلها» موجود است

  11. amoohooman said

    یه داستان برای آقای سکوت بساز

  12. سلام.من بازم آپ کردم.نمیخوای کامنت بذاری؟

  13. خجالت هم خوب چیزیه . این چیزای اکتسابی چقدر خوبن .

  14. آلفو said

    جواب ِ شما برای ِ پست ِ «نان حیات» در دزد دلها موجود است

  15. خدایا من این تیتر مطلب تو رو کجا دیدم؟ شرم؟ طبیعی بودن یا نبودن شرم. آهان یه چیز می خوندم در مورد تبارشناسی شرم. از حوا و آدم شروع کرده بود و پوشش رو تبارشناسی کرده بود. البته الان جزیئات اش یادم نیست. مال ده ماه پیش ه گمونم. … من عاشق این خانقاهم. از بنیادگرایی دینی یا از زمختی های درون گرایانه ی نفهمیدنی عرفان خبری نیست. فضا کاملا شاد ه. … گاهی قصه خیلی بیشتر از تئوری می تونه برسونه مطلب رو. مثلا همون ف بگیم بریم فرحزاد. واقعا بوس

  16. najur said

    كار يك فيلسوف حقيقي چيزي به جز همين نيست: شك كردت به آنچه ديگران بديهي مي دانند
    كار فيلسوف پرسيدن است…

  17. matin said

    عالی بود عزیزم عالیپ

  18. سلام و خسته نباشید.عزیزم من برای اینکه وبلاگم به این زودی ها فـ ـیـ تلتر نشه مجبورم یکسری کارها بکنم که یکی از اونها این هست که کلماتی که باعث این کار میشن رو جدا از هم مینویسم مثل گـ ـی یا هـ ـمـ ـجـ ـنـ ـس گرا.چون دیگه نمیخوام زودی وبلاگم دچار مشکل بشه و هی از این آدرس به اون آدرس بپرم.شرمنده هستم که کامنت قبلی شما رو پاک کردم چون کلمه گـ ـی رو سر هم نوشته بودیدی.به نظر من شما هم برای جلوگیری از فـ ـیـ ـلتر شدن باید این کار رو بکنید.از اینکه به من سر میزنی ممنونم.آپ هستم.

  19. amoohooman said

    منتظر مطلب جدیدتان هستیم به روز و بهروز باشید ارادتمند عمو هومن

  20. سیدو said

    من هم همونی که هومن گفت ایضن!

  21. حالا فهمیدم که من چرا این قدر آدم بی شرم و بی چشم و رویی هستم…. از همون اول با چیزای اکتسابی مشکل داشتم!

  22. eli said

    درسته. شرم اکتسابیه. و وابسته به فرهنگ و مذهب و باورها و سطح سواد و درک جوامع متفاوته.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: