افسانه آه

درویش که به دیوار سمت راست اتاق تکیه داده بود گیتار رو کنار گذاشت و بلند شد که بره از کوزه روی طاقچه کنار پنجره کوچک اتاق آب بریزه تو لیوان گلی .بی اف زیر طاقچه نشسته بود و داشت شعر می خوند از شاملو.درویش کنار بی اف رسید و لیوان گلی رو پر از آب کرد.بی اف بوی بدن دوست داشتنی درویش رو عمیق تنفس کرد و آه کشید.درویش چمباتمه زد و به چشمای بی اف نگاه کرد.

درویش گفت:یک پسر بود و یک بی اف داشت.پسر روزی 7 بار با بی افش سکس داشت.به خاطر زیاده روی در سکس مرد.یک شب بی اف از خواب پرید و پسر رو کنار پنجره دید.ترسید.بعدش خوشحال شد و رفت پسر رو بغل کرد.عجیب اینجا بود که پسر بدن داشت.بی اف پرسید چطور شد دوباره برگشتی؟پسر جواب داد:اون دنیا به من به خاطر سکس زیادی که با عشقم داشتم پاداش دادند و گفتند می تونی اینجا هرچقدر خواستی سکس کنی.من هم دایم السکس شدم.انقدر سکس کردم که مرگم فرارسید.مرگ من باعث شد که به اون دنیای اونجا که می شه این دنیای خودمون برگردم.بی اف پسر رو بغل کرد .

درویش به اینجا که رسید لیوان آب رو لاجرعه سر کشید و باز به بی اف نگاه کرد.بی اف شروع کرد به قهقهه زدن

Advertisements

17 دیدگاه »

  1. seido said

    حیف که اینجا ایکون غش غش خنده نداره وگرنه می ذاشتم .

    خیلی به من چسبید . خیلی ، خیلی زیاد !

  2. seido said

    ولی جدی خیلی فداکاری کرد برای برگشتن به این دنیا .

    چون اینکه با کی سکس داشته مهم هست البته میشه سکس رو مستقل از احساس هم در نظر گرفت .

  3. هر هر و زهر مار

  4. آغازی said

    درویش، چه «مقدمه» قشنگی برای شروع سکس تعریف کرد
    اما معمولا سکس «موخره» نداره

  5. اوم فک کنم درویش اون آبو باید رو دست صورت خودش میریخت یکم حالش جا میومد
    فک کنم بی اف هم به چرت بودن حرفش خندیده و اصلا هم حوصله 7 بار س.ک.س رو نداره پس بهتره به جای خنده احمقانش ادامه ی شاملوشو بخونه …زیادم بوی درویشو تنفس نکنه که کار دستش میده
    ……….
    قصه ی درویشو کلا دوست نداشتم

  6. نادر said

    خدا به دادش برسه

  7. مهمترین بخشی که منو خیلی علاقمند کرد به این بخش بازگشت دوباره اون پسر به این دنیا بود.خیلی جای تامل داره کاش میشد این اتفاق بیفته.حالم عوض شد.مرسی.

  8. گلنیش said

    چرا بی اف وقتی بوی ادکلن درویش به مشامش می رسه آه می کشه؟ درویش که مال اونه. آه کشیدن نداره!

  9. گلنیش said

    بابا به خدا یه چیزی بین این دوتا هست! ببین من کی گفتم!

  10. سلام و سپاس از کامنت قشنگت و اینکه به من لطف داری.میشه بگی آدرس وب منو از کجا گیر آوردی؟خسته نباشی.

  11. با اجازه من شما رو لینک دادم. اگه مایل به لینک کردن من هستید منو با عنوان .:Eshareh:. لینک بدید.سپاس

  12. آلفو said

    درویش و بی اف که همه اش دم ِ گوش ِ هم هستند که دیگه خانقاه نمی شه. وقتی اینها با هم جور در میاد که بی اف شبها یواشکی بیاد پیش ِ درویش. یا حد ِ اقل صد تا پست از چشم و ابرو آمدن ِ بی اف می گفتی و بعد دل و قلوه رد و بدل می کردن! نه هانی؟

  13. اونو به خدا واگذار کردم آخه من آدمی نیستم که بتونم جواب بدی دیگران رو با بدی بدم.

  14. ناجور said

    چه درویش خوبی! اما خیلی هم درویش به نظر نمی رسه!

  15. najur said

    سپاس براي پيام ها و تبريكت. من هم به تو تبريك ميگم

  16. mehrdad said

    نمیدونم چرا ولی امشب دارم پستای اولو میخونم میخوام تو خانقاه رو از نزدیک ببینم.

    و کاش منم با اون س ک……. نمیکردم و اون خیال ات نمیزد سرش که من اونو واسه این میخوام

    نمیدونم شاید بازم من در اشتباه باشم
    ———————
    بذار من هم بخونم این افسانه آه رو ببینم راجع بهش چی می تونیم بگیم به هم
    خیلی خوبی مهرداد جان

  17. eli said

    داداشی. اومدم همه پست ها تو از اول بخونم.و واسشون کامنت بذارم.
    من اون دنیا رو دوست ندارم. نمیخوام اون دنیا باشه. البته هیچ اعتقادی هم به وجودش ندارم.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: