دندونِ مصنوعیِ بزرگِ چرخ داری که یه نوزاد سوار شده بود از دیوار روبروی سروش بالا رفت و روی طاقِ اتاقی که تویِ خانقاه به سروش اختصاص داده بودند پارک کرد.سروش در حالیکه وسطِ اتاق ایستاده بود و دو دستش آویزون بود و گردنش حدود 120 درجه به عقب خم شده بود با چشمایِ بازِ بسته به دندونِ مصنوعی نگاه می کرد.نوزاد از دندونِ مصنوعی پیاده شد و شروع کرد به ادرار کردن روی سقف.سروش شاهدِ باد کردنِ گچِ سقفِ اتاقش بود و دید که از زیرِ محلِ متورّم یه عالمه مورچه قرمز رنگ بیرون زدند و مثل قطره هایِ بارون از سقف باریدند.
سروش شروع به نعره زدن کرد ولی از جاش تکون نخورد .
سی دو گفت
مهندسی افکار عمومی ، مهندسی افکار عمومی ، مهندسی افکار عمومی ،
خب خودش داره تکرار میشه و سوزنم گیر کرده روش.
———————
تکرار نمادی است از سوتفاهم و سوتفاهم دلیلی است بر تعبیر
من عاشق سوتفاهم و تکرار و رسیدن به تعبیرم
مرسی عزیزم
سی دو گفت
اینها همه تاثیر مخدرات هست یا شاید هم تاثیر شام !
: دی
———————
اینها تاثیر هر چه هست
سورریالیسیم اکسپرسیونیستی می نماید در انتزاع
مرسی عزیزم
mehrdad گفت
نمیدونم چی باید گفت. خیلی پیچیده و سخته میترسم کامنت بزارم.
به نظرم یه کابوس وحشتناکه .نمیدونم بازم قدرت قضاوتو ندارم.
قشنگ بود.
———————
این خیلی خوبه که نمی دونیم
نمی دونیم و هی مراجعه می کنیم
شاید جستجو بهتر است
شاید کشف
اما باز می گردیم
مرسی عزیزم
نقطه چين ها . . . گفت
fek konam sorush eskizoferni dashte
in kabushaye khiyali dige baramun aadi shode..!
نقطه چين ها . . . گفت
in Kabousha dige baramun aadi shode..!
dariush گفت
نمیخواهم الکی دیدگاه بگذارم راستش نیم نیم میفهمم شاد باشی دندون مصنوعی امیدوارم به نوزاد برسد
———————
یقین دارم که شما الکی کامنت نمی ذاری
و این کامنت هم
کاملا به جا بود
زمانی هست که ارتباط بین اثر و خواننده طوری شکل می گیره که بیانش سخت یا ناممکنه
همین نفس ارتباط کافی و کامل و متعالی هست
مرسی داریوش عزیزم
مرسی
شاپرک گفت
نمی دونم چرا منو یاد فروید میندازه
شاپرک گفت
می دونم چرا منو یاد فروید میندازه
کژال گفت
اگه تصویر بود دارم تصور می کنم.اگه چیز دیگه بود دارم یه حدسایی می زنم.
پ.ن: نقاشی کار می کردی؟
———————
چیزی که می تونم احساس کنم نزدیکی من به تو هست کژال عزیزم
نه نقاشی کار نکردم به عنوان یه دانش آموخته
اما بعضی وقتها یه چیزی می کشم که نمی شه اسمش رو نقاشی گذاشت
مرسی عزیزم
sepehr گفت
bebin mehdi serch koni vase shadi sadr miyad man bayad bein dota bacham ke shelakhtam be komaket saro saman bedam
rasti form karato too veblag va in mostatilaro doost daram
dar vaghe jahane gay haye irani az dar khod boodan serf faratar bordi
———————
اومدنت عزیزم
عشقم به وبلاگم
مثل تجربه عروجه
مرسی که نسبت به مستطیل هام علاقه داری
مرسی که من رو در حد گفتمان می دونی
مرسی که خوبی
من شادی رو سرچ می کنم و بهت می زنگم
مواظب خودت باش
لاو یو
نقطه چين ها . . . گفت
ey baba hey mikham comment bedam in filter shekane gir mdie..bebinam rahi has betunam rahat tar az filteret rad besham..
hamlet گفت
خانقاه خیلی ترسناک و مرموز شده.
سلام
——————-
عزیزم
یه کم دیگه ترسناک تر می شه
ولی مرموز نیست
همه چی توی» فقدان» خلاصه می شه
خیلیییییییییییییییییی خوشحالم برگشتی به خانقاه
Hamlet گفت
مرسی
…
فقدان… فقدان کسی یا چیزی؟… اگه از کسی باشه همراهش خیلی چیزها میره. نمیشه جایگزینش کرد. شاید «چیزها» رو چرا ولی اون آدم نه.
«مرموز» چه تعریفی داره؟… «ترسناک» همیشه مرموز ه… نیست!؟.. ولی مطمینم مرموز بودن لزوما ترسناک نیست. (شاهد زنده دارم!)
———————
فقدان نهایت گرفتاری هست
ولی جالب می دونی کجاست هاملت جان؟اینکه کسی یا چیزی رو نمی شه از هم جدا کرد.چه پیچیده هستند به هم این دو مقوله
البته طبق معمول این نظر کارشناسی نیست و فقط نظر منه عزیزم
بنابراین طبق این نظریه من چه چیزی فقدان پیدا کنه چه کسی ،جایگزینی بسیار سخت و عواقب بسیار وخیم هست
مرموز
عزیزم تو خیلی خوبی چون به واژه ها احترام می ذاری و این غایت هدف من هست و خودم عاشق واژه ها هستم
مرموز
معمولا وقتی چیزی مرموزه ترسناک به نظر می آد …این برای آدمهای عادی هست که وقتی از چیزی آگاهی ندارند می ترسند
اما آدمهای خاص و خیلی با حالی مثل تو هستند که بالعکس وقتی که از چیزی آگاهی دارند ازش می ترسند و دیگه مرموز براشون ترسناک نیست
خود من هم وقتی که آگاه می شم بیشتر می ترسم عزیزم
راستی با این جمله خیلی حال کردم:»شاهد زنده دارم!»
خیلی خیلی خیلی
بووووس