اجازه هست حضرت درویش؟
در باز شد و درویش ریش آلود و خرقه پوشی وارد اتاق شد.
درویش که داشت سیم اول گیتارش را کوک می کرد گیتار بدست پیش پای درویش ریش آلود بلند شد و گفت:خواهش می کنم عبدالله بفرمایید
عبدالله، درویش ریش آلود، تعظیمی به درویش کرد و دستش را بوسید
بی اف زیر پنجره کوچک بی توجه به عبدالله داشت طرحی از صورت خودش می زد . عبدالله به سمت او رفت و تعظیم کرد ، دستش را به سمت پای بی اف برد ، خواست که پای بی اف را ببوسد. بی اف سریع از جایش پرید
عبدالله کمی ترسید و به سمت درویش رفت و گفت:از موقعی که پسری به غایت زیبا مهمانتان شده با درویشان دیگر تصمیم گرفتیم مدتی مزاحمتان نشویم
درویش :مزاحمتی نیست .همه در این خانقاه به گردن من حق دارند شما هم از دوستان من هستید ،و، وجود پسری به غایت زیبا ، به قول شما، چرا باید شما رو از ابراز لطف به من منصرف کنه؟
عبدالله خندید و گفت:چشمان هیزی ندارم درویش بزرگوار. توصیف من نسبت به ایشان ناراحتتان نکند انشاالله . شما این خانقاه را تاسیس نمودید و ما همه مدیون ملاطفت و مرحمت شماییم.بنابراین، مواظب هستیم و خود را موظف می دانیم مزاحم آسایش و خوشی ولی نعمتمان نشویم
درویش نگاهی به بی اف کرد که با دهان باز و صورت گر گرفته به او نگاه می کرد
behrad گفت
ها ها ها
راست می گی برای حماقت هیچ اندازه ای متصور نیست
مرید، مراد، قطب عرفانی ،خانقاه آپارتمانی
خشایار گفت
ها ها ها . بهراد منظورتو چه خوب فهمیده . خوبه اینجا آدم خیلی چیزا یاد میگیره . پس ریش هم جزو آلاینده ها است .
::ESHAAREH:: گفت
حماقت؟ همه ی آدم ها احمق هایی بیش نیستند فقط گاهی اوقات،اونم گاهی اوقات آدم میشن و کارهایی از روی عقل میکنن.
سالاد خرچنگ گفت
بیچاره بی اف… چقد عصبی شده از دست عبدالاه… چقدر هم حق داره که عصبی شه از دست عبدالاه.
حمید پرنیان گفت
خدایی اش این اتفاق باید می افتاد تا ما قدر درویش خودمون رو می فهمیدیم. این اتفاق کثیف باید می افتاد تا ما امنیت خانقاه مون رو درک می کردیم. مثه آمپول زدن بود: خوندن اش درد داشت ولی خب نتبجه ی خوبی گرفتم.
najur گفت
من هم بی اف می خوام!!
شاپرک گفت
… راز درون پرده چه داند فلک خموش
ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست …
FFF گفت
hmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmm
FFF fekr mikone behtare darbare chizayi ke nemifahme nazari nade. Faghat harfe einstein ro khoob mifahme
EraZer Head گفت
بعدش درویش چی گفت؟
شاپرک گفت
از لطفت بی نهایت ممنونم. خوشحال کردن دوستام برام از هر چیزی مهمتره…
سعید پارسا گفت
در نظر بازی درویش ( ما ) بی خبران حیرانند ببین راه نداره دوباره به درویش بگو ببین چی میگه من از بی اف همیشه یه جورایی لجم میگیره
najur گفت
بیشتر که فکر می کنم می بینم بی اف نمی خوام، دوست دارم بی اف باشم!